دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷ - ۱۴:۱۸

دکتر محسن شاطرزاده

مدیرعامل و ريیس هیات مدیره شرکت تاپکو (تدبیر آورد پایور)


عضو هیات علمی ؛ استادیار

English Version

یادداشت هفته - دکتر شاطرزاده

سابقه خدمت لاتها به اسلام
  • ۱۳۹۶/۶/۱۸ - ۲۳:۴۵
  • توسط محسن شاطرزاده

سابقه خدمت لاتها به اسلام

محسن شاطرزاده

۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۶

 

من هنوز خبر دقیقی در مورد علت ملاقات آقای رییسی با تتلو ندارم ولی بر اساس نوشته خود تتلو و نیز فیلم منتشر شده از او با آقای رییسی چند نکته را عرض می کنم:

۱- این دیدار خیلی کوتاه و در فرودگاه مهرآباد و به درخواست و اصرار تتلو بوده و از طرف آقای رییسی یا ستاد ایشان هیچ برنامه ریزی قبلی صورت نگرفته است.

 ۲- در این دیدار فقط صحبت از امام رضا و آهنگ تتلو برای امام رضا بوده و آقای رییسی هم نقش ارشادی و تشویق او برای ادامه راه خدمت به دین و امام رضا را ایفا می کنند.

۳- ظاهرا تتلو از سال ۱۳۹۲ توبه کرده و برگشته است . آن کثافتکاریها و مفاسدی هم که عکسهاش در فضای مجازی هست مربوط به دوران گذشته است . اتفاقا در سال ۱۳۸۸ که تتلو ترانه ای را برای میرحسین موسوی می خواند و مورد استقبال اصلاح طلبها واقع می شود همان تتلوی فاسد سابق است.

۴- مروری بر تاریخ و نحوه برخورد ائمه و علمای دین با اینگونه افراد لاابالی و لات نشان می دهد که همیشه نقش ارشادی و هدایت آنها و استفاده از ظرفیت آنها برای خدمت به دین داشته اند . داستان حر که اولین کسی بود که راه را بر ابا عبدالله بست و با ارشاد امام توبه کرد و اولین شهید کربلا شد و یا داستان طیب حاج رضایی که از لاتهای معروف تهران بود و با ارشاد امام خمینی متحول شد و در راه اسلام شهید شد ویا داستان تشکیل ستاد جنگهای نامنظم شهید چمران که اعضای آن اکثرا از لاتهای دروازه غار بودند و همگی متحول شده و در راه اسلام شهید شدند همگی نشان از برخورد ارشادی اسلام با اینگونه افراد طرد شده اجتماعی و استفاده از ظرفیت آنها برای خدمت به اسلام دارد.

۵- لاتها افرادی طرد شده و منزوی از جامعه هستند که برای دیده شدن دست به کارهای خلاف و ناهنجار می زنند ولی اگر با آنها رفتار خوب شده و هدایت شوند و رگ لوطی گری آنها تقویت شود تبدیل به وفاداران خوبی خواهند شد . بدیهی است اگر دیگران به آنها توجه کنند همانند شعبان بی مخ تبدیل به لشکر افسار گسیخته طواغیت و دشمنانی مثل انگلیس خواهند شد کما اینکه سابقه این موارد هم زیاد است.

۶- آنچه مسلم است اینکه پذیرش تتلو توسط آقای رییسی هرگز شائبه انتخاباتی نداشته و صرفا از روی هدایت و ارشاد‌ بوده است ولی متاسفانه این موضوع توسط اصلاح طلبان و مخالفین انتخاباتی آقای رییسی تبدیل به یک هجمه تبلیغاتی برای تاثیر گذاری بر آرای ایشان شد.

محسن شاطرزاده

۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۶

ورود احمدی نژاد به انتخابات : پایانی بر فتنه قاسطین ، ناکثین و مارقین پس از انقلاب اسلامی
  • ۱۳۹۶/۶/۱۸ - ۲۳:۴۸
  • توسط محسن شاطرزاده

ورود احمدی نژاد به انتخابات:

پایانی بر فتنه های قاسطین ، ناکثین و مارقین پس از انقلاب اسلامی

محسن شاطرزاده

۲۳ فروردین ۱۳۹۶

 

امروز ستاد انتخابات وزارت کشور شاهد اتفاقی بود که بازتاب گسترده ای در میان رسانه ها داشت . محمود احمدی نژاد به همراه دو یاردیگرش بقایی و مشایی برای ثبت نام بعنوان کاندیدای ریاست جمهوری در ستاد انتخابات حضور یافتند و احمدی نژاد برخلاف تعهدی که قبلا بدنبال توصیه مقام معظم رهبری بصورت مکتوب داده بود نسبت به ثبت نام در انتخابات اقدام کرد . رسانه ها اعم از مجازی و غیر مجازی در واکنش به این اقدام تحلیلهای متعددی ارائه داده و نظرات مکتوب زیادی درکانالها و گروههای تلگرامی تبادل شد که هرچند به نظر نگارنده اصلا اهمیت و ارزش این همه قلم فرسایی را نداشت معهذا چند نکته هم به ذهن صاحب این قلم می رسد که ذیلا عرض می شود:

۱- اصولا کسانی که با روش احمدی نژاد آشنا هستند می دانند که او دنبال ایجاد هیاهو و به گفته خودش فیل هوا کردن است . احمدی نژاد خودش را یک رسانه و آنهم رسانه ای با برد بلند و موفق می داند و لذا روشهایی را طراحی کرده و انتخاب می کند که بیشترین سرو صدا را ایجاد کند . بنابر این هرچقدر رسانه ها به این جنجال و هیاهو دامن بزنند عملا در جهت اهداف او قدم برداشته اند و لذا بهترین روش در برخورد با احمدی نژاد و خنثی کردن شگرد او بی تفاوت بودن و سرد برخورد کردن و عدم انتقال اخبار مربوط به این حضور برای کاندیداتوری است . به عبارتی بایکوت احمدی نژاد بهترین راه عبور از اوست.

۲- برخی از نوشته ها به نگرانی و التهاب از حضور احمدی نژاد دامن زده و سعی در القای فضای تیره و تار دارند در صورتیکه افق بسیار روشن است و این حضور هوچیگرانه احمدی نژاد نتیجه ای جز غربالگری و تصفیه انقلاب از ناخالصی های خودش ندارد . همانگونه که در ۱۴ اسفند سال ۵۹ بنی صدر با سخنرانی خود در دانشگاه تهران ضمن فراهم آوردن نفرت اجتماعی گسترده برای خودش، فرصتی را فراهم کرد که انقلاب از آن ناخالصی نجات یابد .

۳- امروز کارزار انتخابات ریاست جمهوری صحنه تقابل گروههای انقلابی با گروههای غیر انقلابی است و هیچ دسته بندی دیگری مانند اصولگرا و اصلاح طلب و کند رو و تندرو دیگر اصالت ندارد بنابراین ورود احمدی نژاد به صحنه علیرغم نهی رهبری ؛ او را در ردیف دستجات غیر انقلابی قرارداده و عملا در مقابل انقلابیون قرار گرفته است و تکلیف او روشن خواهد بود.

۴- امام علی (ع) در دوران طلایی پنج ساله امامت خود ناچار به تقابل و جنگ با سه گروه قاسطین و ناکثین و مارقین که در میان مسلمین رخنه کرده بودند‌ می شود. تاریخ بعد از انقلاب هم مواجهه با این سه دسته را به عیان نشان میدهد که به جنگ با اصل انقلاب اسلامی رفته اند . در سالهای اولیه انقلاب مقابله قاسطین را شاهد بودیم ؛ در فتنه ۸۸ حضور و تقابل ناکثین را دیدیم و هم اکنون با حرکت جدید احمدی نژاد فتنه خوارج ومارقین زمان جرقه زده می شود اما همه اینها جریانات باطلی بوده و هستند که در مقابل طوفان و رعد و برق انقلاب اسلامی یارای ایستادن نداشته و ندارند.

۵- برخی از تحلیلها حضور احمدی نژاد را به معنی تطهیر فتنه ۸۸ گرفته اند و از آن اثبات حقانیت فتنه گران را می کنند که خیال باطلی است . هرگز حضور خوارج و فتنه گران نهروان به معنای تطهیر اصحاب جمل و ناکثین زمانه نیست . هر دو باطلند و مقابله با هردو لازم . بنابراین فتنه گران شادمانی نکنند چرا که در مقابل امام ایستادند و برای نظام هزینه سنگین تراشیدند و جرم آنها جرم سنگینی است که باید با توبه خود جبران کنند.

۶- اقدام امروز احمدی نژاد پرده اول از نمایشی است که طراحی کرده و قصد اصلی او انحراف توجهات از شور و حال انتخابات به سمت و سوی خودش و اصحاب منحرفش می باشد . لازم است همگان و خصوصا اصحاب رسانه از این قصد بخوبی آگاه بوده و به هیچ وجه به نشر و بازنشر اخبار احمدی نژاد نپردازند . احمدی نژاد تمام شده و در تاریخ ثبت شد . کسی نباید با دامن زدن به های و هوی او نسبت به زنده کردنش اقدام کند. بایکوت احمدی نژاد و در مقابل ایجاد شور و حال در انتخابات بدون احمدی نژاد باید وجهه همت همگان باشد .

۷- تدبیر ظریف و دقیق و حکیمانه رهبری در مواجهه با احمدی نژاد نشان از عمق درایت و تدبیر و مدیریت ایشان برای عبور از گردنه خطرناک فتنه خوارج زمان بود تا به مرور زمان طرفداران احمدی نژاد از او جدا شوند . امروز دیگر هواداری برای احمدی نژاد باقی نمانده غیر از همان دو نفر که همراهش به ستادانتخابات آمده بودند . لشگر احمدی نژاد تنها مانده ، شایسته نیست با نقل اخبار او تبدیل به سیاهی لشگرش شویم.

محسن شاطرزاده

۲۳ فروردین ۱۳۹۶

دم خروس حمله آمریکا به سوریه
  • ۱۳۹۶/۱/۲۱ - ۱۴:۲۶
  • توسط محسن شاطرزاده

دم خروس حمله آمریکا به سوریه

محسن شاطرزاده

۱۹ فروردین ۱۳۹۶

روز گذشته آمریکا به دستور ترامپ با موشک های کروز به سوریه حمله کرد . آمریکایی ها تعداد موشکها را ۵۹ موشک اعلام کردند در حالیکه بررسی میدانی روسها و سوری ها حاکی از شلیک ۲۳ موشک است . آنهم موشکهایی که خسارت انچنانی وارد نکرده اند . سوالی که مطرح شده این است پس ۳۶ موشک دیگر چه شده اند؟ پاسخ به این سوال از دو حالت خارج نیست . با اینکه این ۳۶ موشک دیگر آمریکایی به صحراها و نقاط نامعلومی اصابت کرده اند که این یک شکست برای آمریکایی ها و عدم دقت موشکهای آمریکایی است . حالت دوم این است که آمریکایی ها فقط ۲۳ موشک نه چندان مخرب پرتاب کرده اند ولی صحبت از ۵۹ موشک می کنند تا فاکتور گران تری را برای اعراب مرتجع صادر کنند و به عبارتی گران فروشی کرده اند. شواهد امر نشان از قوی بودن ظن دوم دارد . شب گذشته در کمتر از یک شبانه روز ترامپ با ملک سلمان پادشاه عربستان تماس تلفنی گرفته و گزارشی از حمله موشکی آمریکا به سوریه می دهد و شاه مفلوک عربستان هم کلی خوشحال شده و تشکر می کند ولی به نظر می آید که همانگونه که ترامپ در دوران مبارزات انتخاباتی می گفت اعراب مرتجع که خواهان ورود آمریکا در جنگ سوریه هستند باید هزینه آنرا هم بدهند و الان ترامپ به وعده خود عمل کرده و فاکتور سنگینی برای اعراب صادر کرده تا بپردازند . آنچه که مسلم است بر خلاف تحلیلهای شتابزده وابستگان غربی که ترس و نگرانی را القا می کنند این عملیات آمریکا ارزش میدانی نخواهد داشت مگر اینکه کمی به تروریستهای در صحنه قوت قلب بدهد و مقدار زیادی هم جیب اعراب را خالی کند.

بکار گیری روشهای حزبی علیرغم عدم وجود ساختارهای حزبی در جمنا
  • ۱۳۹۶/۱/۲۱ - ۱۴:۲۳
  • توسط محسن شاطرزاده

بکارگیری روشهای حزبی علیرغم عدم وجود ساختار های حزبی در جمنا

محسن شاطرزاده

۲۰ فروردین ۱۳۹۶

مردم سالاری یا دموکراسی بعنوان تجربه بشری در یکی دو قرن اخیر مدلی برای انتخاب حکمرانان از میان مردم و تفویض قدرت از مردم بعنوان صاحبان اصلی قدرت به حاکمان بوده است. تا کنون مدلهای مختلفی از دموکراسی در کشورهای مختلف جهان تجربه شده که مصادیق آن را در فرانسه و آلمان و انگلستان در اروپا تا ایالات متحده آمریکا و حتی در جمهوری خلق چین ؛ می توان نشان داد. بطور طبیعی هرکدام از این مدلهای حکومتی ابزار و عواملی در نظام حکومتی خود برای اجرای مدل مردم سالاری مطلوب خود طراحی نموده اند که خاص همان کشور است ولی آنچه در همه این مدلهای حکومتی مردم سالار مشترک است وجود احزاب قانونی مختلف برای شکل گیری و تجمیع افراد صاحب تفکر و گرایشات سیاسی مشترک است که با ساختارهای درون سازمانی خود امکان شناسایی و پرورش و رشد استعدادهای ملی را فراهم نموده و به هنگام انتخابات مهمی مانند ریاست جمهوری و درصحنه رقابتهای درون حزبی و برون حزبی عملا استعدادهای کشف شده و پرورش یافته هرگرایش فکری یا احزاب مختلف به کارزار جدی رقابت انتخاباتی واردشده و مردم هم عملا با شناخت بهتری می توانند به نامزد مورد علاقه خود رای بدهند. در این میان ساختارهای درون حزبی بگونه طراحی می شوند که ضمانتهای لازم را ایجاد کرده و در رقابتهای درون حزبی مسابقات حذفی برگزار میشود تا نهایتا بیشتر از یک نفر بعنوان نماینده حزب برای رقابت نهایی برون حزبی وجود نداشته باشد . به عبارتی رقابت درون حزبی برای اعضای احزاب آزاد است اما رقابت برون حزبی برای آنها ممنوع می شود و همین الزام عملا نگرانی ها از شکست آرا توسط کاندیداهای متعدد از یک حزب را برطرف می کند. حتی در کشوری مانند جمهوری خلق چین که فقط یک حزب وجود دارد انتخابات از کمیته های مردمی در کوچکترین واحد روستایی شروع می شود تا نهایتا به کنگره ملی خلق چین می رسد اما عملا فرصتی برای شناسایی استعداد های ملی و رقابتهای درون حزبی برای آنها فراهم می کند تا نهایتا در یک کارزار و دوئل نهایی رییس دولت یا رییس جمهور آن کشور انتخاب می شود ولی عملا مکانیزم طراحی شده درون حزبی اجازه نمی دهد افرادی به خود اجازه دهند تا میثاق را شکسته و وحدت حزبی را بشکنند. جمهوری اسلامی ایران مدل جدید مردم سالاری را با دخالت دین در ساختار حکومتی به نمایش گذاشته و مدل منحصر به فرد مردم سالاری دینی را به جهانیان ارائه کرده است . متاسفانه علیرغم برگزاری بیش از ۳۴ انتخابات هنوز هم در هنگام انتخابات مهمی مانند انتخابات ریاست جمهوری دچار مشکلات متعدد ناشی از حضور جریانات سیاسی مختلف که بسیاری از آنها همسو هم هستند می باشد وگرایشات باندی و زد و بندهای جناحی است که در عمل درصحنه نقش بازی کرده اند و خلا احزاب سیاسی بزرگ و منسجم و تعیین کننده به چشم می خورد و نتیجه آن تاکنون دورهمی جریانات همسو به هنگام انتخابات و پاشیده شدن آنها بعد از انتخابات و سهم خواهی احزاب پدر خوانده از رییس جمهور پیروز بوده است . جبهه مردمی نیروهای انقلاب(جمنا) که بدنبال چند تجربه تلخ شکست در انتخابات از طرف جمعی از دلسوزان انقلاب و با گردهمایی گروههای همسو و اصولگرا و هرچند دیرهنگام تشکیل گردید ؛ اقدام مبارکی بود که می تواند خلا مهم وجود احزاب سیاسی آنهم با مدل مردم سالاری دینی را در سپهر سیاسی کشورمان پر کند. ولی تشکیل دیر هنگام این جبهه موجب بروز نقاط ضعف متعددی شده است که از جمله آنها اتفاقات بعد از مجمع ملی دوم است ؛ هر چند که در نحوه انتخاب نمایندگان اقشار ۱۸ گانه و نمایندگان شهرها و استانها هم گفتنی ها از کاستی هازیاد است . اگر با پدیده هایی مانند نامه های آقایان فتاح و رضایی و قالیباف و ضرغامی و اعلامیه حضور مستقلانه حجه الاسلام رییسی آنهم به فاصله یک روز پس از مجمع ملی مواجه می شویم این امر ناشی از عدم وجود ساز و کارهایی است که تصمیمات مجمع ملی و شورای مرکزی جمنا را ضمانت کرده تا کسی از آن تخطی نکند . به نظر می آید شورای مرکزی جمنا بیشتر از آنکه محیط بر حلقه کاندیداها باشد عملا محیط در دایره کاندیدا ها شده و تصمیمات کاندیدا ها از قوت بیشتری برخوردار است تا تصمیمات شورای مرکزی جمنا . این خطری است که تا انتهای راه انتخابات ریاست جمهوری میتواند جمنا را تهدید کند و در میانه راه هرکدام از کاندیداها به دلایلی مسیر خود را از صف جمنا جداکنند. امروز خیل عظیم جوانان انقلابی ودلسوز انقلاب به امید وحدت نیروهای انقلاب زیر چتر جمنا جمع شده اند ولی اگر این تجربه هم شکست بخورد یاس و نا امیدی و سرخوردگی بر این جوانان سایه خواهد افکند و این گناهی بزرگ و نابخشودنی است که مسئولیت آن بر دوش سردمداران گروههای سیاسی اصولگراست که نتوانستند یکدیگر را تحمل کرده و حب نفس و انانیت و وابستگی گروهی آنها را از توجه به منافع ملی و منافع انقلاب دور کرد. این تجربه نشان میدهد کشور ما هم برای اجرای مردم سالاری دینی و تفویض واقعی قدرت از مردم به حاکمان و انتخاب حکمرانان مردمی نیاز به احزاب قوی با همه سازو کارهای حزبی دارد تا دیگر کسی به خود اجازه ندهد در ساز تفرقه بدمد و عامل حاکمیت دنیاداران و وابستگان فاسد و مزدور اجانب شود.

مشایی چهره دوم احمدی نژاد
  • ۱۳۹۶/۶/۱۸ - ۲۳:۵۲
  • توسط محسن شاطرزاده

یادداشت نگارش شده در ماههای آخر ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد و قبل از انتخابات ریاست جمهوری یازدهم

 

مشایی چهره دوم احمدی نژاد

محسن شاطرزاده

۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۲

بر خلاف آنچه در تحلیلهای متعدد و ارائه نظرات در مورد مشایی آورده می شود مشایی نه تنها دارای فکرو اندیشه مشخص و مستقلی نمی باشد بلکه شدیدا وابسته به تفکر احمدی نژاد است و اصولا مشایی همان احمدی نژاد است ولی با چهره دوم. احمدی نژاد فرد با هوش و زیرکی است آنچه را که مقبولیت عمومی داشته باشد و کسب وجه برای او در میان مردم بکند خودش مستقیما بیان می دارد و آنچه را که مقبولیت نداشته باشد با بیان مشایی ارائه می کند تا اقشار مختلف جامعه را تست کرده و به چالش بکشد .

با شناختی که بنده از نزدیک با احمدی نژاد و مشایی داشته ام هرگز مشایی را دارای اندیشه منسجم و تاثیر گذار روی احمدی نژاد ندیدم بلکه این احمدی نژاد است که اندیشه ها و افکار خود را به مشایی القا می کند و در محافل از زبان مشایی گفته می شود .

از آنجا که احمدی نژاد به شدت شیفته خود است و تنها خودش را قبول دارد لذا تعریف و تجلیل احمدی نژاد از مشایی دقیقا تعریف و تجلیل احمدی نژاداز خودش است و یا مدال دادن احمدی نژاد به مشایی ؛ در واقع مدال دادن احمدی نژاد به خودش است کما اینکه در جلسات و محافلی که تریبون به دستور احمدی نژاد در اختیار مشایی قرار می گیرد همه سخنان مشایی در مدح و ثنای احمدی نژاد است و لا غیر و احمدی نژاد هم به شدت از این مدح و ثنا لذت میبرد. به عبارتی مشایی بیش از یک نوکر دست بسته و آلت دست احمدی نژاد نیست و انچه او می گوید و انچه بدان عمل می کند دقیقا همان است که احمدی نژاد اگر بعنوان مقام رسمی محضور نداشت خودش بیان می کرد و بدان عمل می کرد .

اگر بخواهیم مثالی بزنیم که تقریب به ذهن باشد احمدی نژاد دقیقا می خواهد پوتین ایران باشد و مدلی را که برای به قدرت رساندن مشایی بکار گرفته اقتباس از مدل لولا دا سیلوا و جیلما روسف در برزیل است و به ظن خود می خواهد محبوبیت خود را به مشایی منتقل کند تا در صورت بدست آوردن قدرت توسط مشایی باز هم خودش حاکم بلا منازع باشد.

احمدی نژادافکاری دارد که به هر قیمتی می خواهد آنها را به اجرا درآورد به هیچ کس غیر از خودش اعتقاد و اعتماد ندارد . شان خودش را رهبری می داند و به مقام معظم رهبری هم اعتقادی ندارد و انچه گاهی به ظاهردر حمایت از رهبری می گوید صرفا از باب تبلیغات و برای تطهیر خودش بوده و هرگزاز روی عقیده اش نیست .

به روحانیت اعتقادی ندارد و یافته های خودش از اسلام و دین را کافی و کامل می داند . به احدی وفادار نیست و به راحتی یاران و همراهان خودش را قربانی می کند و اگر روزی فرا برسد که منافع احمدی نژاد اقتضا کند مشایی را هم قربانی خواهد کرد . به راحتی رنگ عوض می کند و مسئولیت اقدامات خودش را به دوش وزیران و مسئولان بخت برگشته می گذارد . هیات دولت و وزرا را فقط برای نوکری خودش می خواهد و هرگز تحمل شنیدن اندیشه مخالف را نداردو انچه که برای او مهم است فقط احمدی نژاد است و بس .

احمدی نژاد ملغمه و معجونی از مصدق و بنی صدر و هاشمی است و دقیقا رفتارهای آنان را در مواقع مقتضی تکرار می کند پس باید به هوش بود و آدرس غلط نداد . کلام آخر اینکه همه باید به احمدی نژاد فکر کنند نه مشایی. خداوند ما را شر فتنه های آخرالزمان حفظ کند.

محسن شاطرزاده

تهران 19 اردیبهشت 1392

جبهه مردمی نیروهای انقلاب (جمنا) و آزمون سخت اخلاص و ایثار
  • ۱۳۹۶/۶/۱۸ - ۲۳:۵۵
  • توسط محسن شاطرزاده

جبهه مردمی نیروهای انقلاب (جمنا) و آزمون سخت اخلاص و ایثار

 

محسن شاطرزاده

فروردین ۱۳۹۶

نگرانی نیروهای اصیل انقلاب اسلامی از روند وقایع سیاسی در کشور و گسترش مفاسد اقتصادی و انحرافات فرهنگی در کشور اعم از دولتهای منتسب به جریانات اصلاح طلب و یا اصولگرا و فاصله گرفتن جامعه از ارزشهای ناب انقلاب اسلامی و جایگزینی قدرت طلبی بجای خدمت گزاری و روند کاهشی رفاه و پیشرفت در جامعه ؛ همه و همه باعث ایجاد دغدغه و نگرانی نیروهای انقلاب در چند سال اخیر شده است . ظهور جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی ( جمنا) در واپسین ماههای قبل از انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم بارقه ای از امید در میان جوانان انقلابی و دین مدار و دلبستگان انقلاب اسلامی ایجاد کرد ولی این بارقه امید با تردید هایی همراه بوده و هست که بعضا در ذیل ارائه می شود و شرط موفقیت این جبهه برای جذب اقشار مومن و انقلابی و جوانان دلبسته به انقلاب در پرهیز از این آفتها است:

۱- حرکت مردمی و جوشش درونی بجای حرکت حزبی و سهم خواهی قبیلگی : اگر حرکت مردمی باشد و از درون بجوشد دیگر سهمی برای پدرخوانده ها و جریانات سیاسی باقی نمی گذارد که خود را سهامدار دولت بدانند و سهمی از قدرت را مطالبه کنند . انقلاب متعلق به همه مردم است و دولت هم باید از متن نیروهای مردمی و انقلابی تشکیل شود . چه بسا نیروهای شایسته تری در اقصا نقاط کشور وجود داشته باشد که صلاحیت بیشتری نسبت به مدعیان حزبی مستقر در پایتخت داشته باشند .

۲- شناسایی استعداد های پنهان و صاحب صلاحیت در کشور : بر خلاف نظر مدعیان بی هنر حزبی که فقط اعضای محدود حزبی خودشان را می بینند و بانگ قحط الرجال سر میدهند باید گفت کشور با مشکل جهل الرجال مواجه است نه قحط الرجال که همانند دولت کنونی کابینه پیرمردان تشکیل شده است . در جای جای میهن اسلامی استعداد های شگرف و نیروهای توانایی وجود دارد که به میدان آوردن آنها و سپردن مسئولیتها به آنها معجزه مدیریتی ایجاد می کند . کشور سرشار و مملو از استعداد های درخشان و نخبگان توانا است مشکل در عدم شناخت آنهاست . تصور می رفت که جمنا با علم به این مهم تمام توان خود را در کشف این استعدادها بکار گیرد ولی چنین نشد . حضور دیگر هنگام جمنا در سپهر سیاسی ایران منجر به غلبه جریانات متعدد سیاسی موسوم به اصولگرایی و بدست گرفتن مناصب تصمیم گیرنده توسط پدر خوانده های جریانات سنتی اصولگرا شد . روالی که قبل از این هم وجود داشت و در چند انتخابات گذشته عدم کارایی خود را نشان داد و موجب شکست و سرخوردگی در جریان انقلابی شد . جریان مردمی نیروهای انقلاب نه دغدغه احزاب خود ساخته اصولگرا و اصلاح طلب را دارد نه وارد جنگهای زرگری قدرت می شود بلکه جریان انقلابی فقط دغدغه اصل انقلاب و پیشرفت کشور و اثبات کارآمدی نیروهای اصیل انقلاب رادارد. بنابراین چنبره احزاب سیاسی اصولگرا و احیانا جنگ پشت پرده این احزاب برای بدست گیری مناصب تصمیم گیری در جمنا به صلاح کشور و انقلاب نخواهد بود و قطعا پشتوانه مردمی جمنا را کاهش خواهد داد.

۳- بکار گیری مکانیزمهای مردمی بجای رو در بایستی های حزبی و باج دادن های بی مورد : در ابتدا به نظر می آمد که جمنا بدنبال اتخاذ روشهای مردمی و مشارکت مردمی حداکثری در تصمیم گیریها باشد اما در عمل نقش مردم به سیاهی لشکر کاهش یافته و عملا این احزاب و جریانات سیاسی هستند که تعیین کننده شده اند . به عنوان مثال اگر طبق روال کنگره اول جمنا بنا بود تعداد ۱۰ نفر حائزین اکثریت آرا انتخاب شوند اما نتیجه به مذاق بعضی احزاب خوش نیامده و نهایتا رو دربایستی ها حاکم شده و برای راضی نگه داشتن همه احزاب تعداد ۱۴ نفر بیرون می آیند و به نظر می رسد در انتخاب ۵ نفر در مرحله دوم این مشکل و فشار جریانات حزبی بیشتر شود که عملا جمنا از کارکرد مردمی خودش خارج خواهد شد . به نظر می آید جمنا در درون خودش به محافظه کاری روی آورده و غیر انقلابی عمل می کند امری که وجهه بیرونی آن نشان دهنده اسیر شدن جمنا در دستان احزاب اصولگراست .

۴- خطر تکروی و خروج از جمنا : با توجه به نگاه حاکم بر احزاب سیاسی درون جمنا ؛ هر کدام از کاندیداها مدعی انا رجل هستند و خود را اصلح بر دیگر کاندیداها دانسته و دیگران را قبول ندارند و عملا تمکین در برابر تصمیم جمنا را با تردید مواجه می سازند . تصور این است که هر کدام از احزاب درون جمنا در آستانه خروج از جمنا خواهند بود تا اگر کاندید مورد نظر آنها توسط جمنا انتخاب نشد کاندید خود را بطور مستقل معرفی کرده و از جبهه خروج نمایند و این خطری است که در چند دوره انتخابات قبلی هم تجربه شده و شکست هم حاصل شده است.

۵- اصولا یک جبهه بخاطر ماهیت خود دارای گرایشات مختلفی است و جمنا هم از این امر استثنا نیست . سوال این است که اگر افراد انقلابی با گرایش موسوم به چپ بخواهند در صحنه جمنا باشند چه جایگاهی برای جناح چپ آن جبهه پیش بینی شده و چگونه با آنها برخورد خواهد شد . اگر جبهه مردمی است یعنی همه اقشار مردم می توانند حضور داشته باشند تنها شرط حضور آنها دلبستگی به انقلاب اسلامی است اما نگرشهای متفاوتی دارند و باید هرکدام در جبهه جایگاهی داشته باشند و این مهم خلائی است که در جمنا وجود دارد.

۶- آزمون سخت اخلاص و ایثار : امروز جریان انقلابی و جمنا با آزمون سخت اخلاص و ایثار مواجه شده است . آیا به اندازه کافی اخلاص وجود دارد که اگر بینی و بین الله کاندیدی قوی تر از ما و یا کاندید ما وجود داشت او را بر خود ترجیح بدهیم؟ آیا برای ایثار و از خود گذشتگی آمادگی داریم تا اگر منافع انقلاب با منافع شخصی با منافع حزبی ما در تقابل قرار گرفت رضای خدا را ترجیح بدهیم و طرف منافع انقلاب را بگیریم و پا روی منافع خودمان بگذاریم؟

۷- احساس تکلیف در نیروهای انقلاب: مطمئنا نیروهای انقلاب در جایی که منافع انقلاب را درخطر ببینند ساکت نخواهند نشست و سیل و طوفان براه می اندازند . بدیهی است اگر جمنا هم نتواند خواسته و آرزوی مردم و نیروهای مرمی انقلاب اسلامی را برآورده کند سیل و طوفان فرزندان انقلاب طومار همه احزاب چپ و راست را در هم پیچیده و طرحی نو در خواهند انداخت.

محسن شاطرزاده

۸ فروردین ۱۳۹۶

انتخابات آتی ریاست جمهوری : کارزار انقلابی و غیر انقلابی ؛ تقابل دینداری و دنیا خواهی و اثرگذاری اخلاص و نفاق
  • ۱۳۹۶/۶/۱۸ - ۲۳:۵۸
  • توسط محسن شاطرزاده

انتخابات آتی ریاست جمهوری :

کارزار انقلابی و غیر انقلابی

تقابل دینداری و دنیا خواهی

اثرگذاری اخلاص و نفاق

 

محسن شاطرزاده

۱۴ اسفند ۱۳۹۵

تقارن این نوشتار را با ۱۴ اسفند به فال نیک می گیرم . روزی که چهره نفاق برملا شد . روزی که طراحی پیچیده لیبرالها و منافقین و همه جماعت دنیا طلب و ضد انقلاب نقش بر آب شد و هرآنچه را غرب و ایادی وابسته به او رشته بودند ؛ پنبه شد و کید شان به خودشان برگشت چرا که کلام الهی است آنجا که می فرماید: مکروا و مکروالله والله خیرالماکرین در این روز بنی صدر رییس جمهور نفوذی جریان لیبرال و منافق و غرب زده پرده از نقاب برداشت و در سخنرانی دانشگاه تهران با همراهی منافقین کوردل دست به خباثتهای متعددی زد اما اشتباه محاسباتی او باعث شد که پرونده ریاست جمهوری اش بسته شده و از ریاست جمهوری اسلامی خلع شده و متواری شده و نهایتا در هیبت زنانه بهمراه سردسته منافقین از کشور خارج شده و به فرانسویها پناهنده شود. سقوط بنی صدر زنگ هشدار به همه خائنینی بود که علیرغم دزدیدن رای و اعتماد مردم در روز مبادا که در مقابل انقلاب قرار بگیرند امید پشتیبانی مردم را نباید داشته باشند . مردم ایران در طول تاریخ ۳۷ ساله انقلاب اسلامی نشان داده اند که علی رغم هرگونه گرایش سیاسی به هنگامی که احساس خطر برای انقلاب کنند جانانه به دفاع از انقلاب برخاسته و همه عوامل خاطی را قلع و قمع می کنند . مردم مومن ایران بخوبی فرق مسئول با اخلاص و مدیر دنیا طلب را تشخیص می دهند و نهایتا طرفدار جریان مخلص و خدمتگذار هستند . جامعه شناسان و متخصصی فن ؛ جامعه ایران را ترکیبی ۳۰ و ۴۰ و ۳۰ می دانند . به تعبیری جامعه ایران را متشکل از ۳۰ درصد مومنین و طرفداران انقلاب و ۳۰ درصد جریانات غیرانقلابی و لیبرال و ضدانقلاب و ۴۰ درصد جریان خاکستری می دانند و در شرایط خاص و ویژه هرکدام از دو قطب ۳۰ درصدی توان جذب بیشتری داشته باشد می تواند نسبت به جذب ۴۰ درصد خاکستری امیدوار باشد و لذا همه برنامه ریزی احزاب و جریانات سیاسی برای جذب آن ۴۰ درصد است . انچه که مهم است حضور مردم در صحنه انتخابات است نه معرفی کاندیدای شاخص . هر جریان سیاسی موفق به ایجاد شور و هیجان در انتخابات و حضور گسترده تر مردم در انتخابات بشود عملا قسمتی یا تمام رای جماعت ۴۰ درصدی را خواهد داشت . در این میان کاندیدایی که از خود چهره سالمتر و مردمی تری را به نمایش گذاشته و خالصانه تر با مردم تعامل کند موفق تر خواهد بود . لذا به نظر میاید هرکدام از جریانات سیاسی که به میدان می آیند اگر بخواهند پیروز میدان باشند و رای مردم را با خود داشته باشند می بایستی قبل از دعوت به خود و کاندیدای مورد نظر خود ؛ دعوت به حضور پرشورتر و پررنگ تر مردم در انتخابات نماید . تجربه ثابت کرده که هرجا مردم در صحنه باشند انتخابشان به نفع انقلاب است ولذا فرمول موفقیت هر جریان سیاسی در انتخابات ریاست جمهوری از قرار زیر خواهد بود:

۱- دعوت به حضور هرچه پررنگتر مردم در انتخابات

۲- تکیه هرچه بیشتر بر گفتمان انقلاب اسلامی

۳- وحدت حداکثری جریانات همسو و اجتناب از تفرقه

۴- اثبات اخلاص در کار داشتن و خدمتگزار مردم بودن

۵- معرفی کاندیدایی مومن ، انقلابی ، مخلص ، مردمی ، ساده زیست ، توانا و ایثارگر و مدیر جهادی

۶- ایجاد سازو کارهایی مردمی برای مشارکت هرچه بیشتر تمامی اقشار اجتماعی و تمامی مردم ایران در تصمیم گیری و ایجاد شور و هیجان عمومی بجای تصمیم گیریهای حزبی و از بالا به پایین . قطعا اگر‌ مردم با شور و هیجان به استقبال انتخابات بیایند و خود را در انتخابات موثر ببینند آنگاه شاهد حماسه حضور و پیروزی گفتمان انقلاب اسلامی بر گفتمان غیر انقلابی خواهیم بود.

ترامپ: ظهوری بر ای بی ثباتی جهانی (1) و (2)
  • ۱۳۹۵/۱۱/۱۶ - ۱۱:۰۳
  • توسط محسن شاطرزاده

ترامپ : ظهوری برای بی ثباتی جهانی (۱)

محسن شاطرزاده

بالاخره پس از ماهها انتظار ترامپ پا به کاخ ریاست جمهوری آمریکا گذاشته و به آرزوی دیرینه اش دست یافت . او همانگونه که در ایام انتخابات گفته بود با ورود به کاخ سفید سیفون را کشید و آنقدر در اینکار شتاب داشت که فرمانهای خود را از قبل تهیه کرده بود و در همان روز اول فرمانهای متعددی را صادر کرد تا ثابت کند اولین رییس جمهوری خواهد بود که در ۱۰۰ روز اول قولهای خودرا محقق کرده است . او سفرای آمریکا را عزل کرد . جلوی ورود اتباع هفت کشور مسلمان به آمریکا را گرفت . دستور ساخت دیوار بین مکزیک و آمریکا را صادر کرد . پیمان آمریکا و کشورهای حوزه اقیانوس آرام را ملغی کرد . دستور ادامه پروژه خط لوله داکوتا را صادر کرد . تحریمهای ایران را تشدید کرد . حملات به چین را افزایش داد . دستور بازسازی ارتش آمریکا برای جنگی جهانی و مقابله با چین و روسیه را صادر کرد . برای مقابله با برنامه موشکهای بالستیک ایران را تهدید جدی کرد و .... و همه این اقدامات را به بهانه بازیابی مجدد اقتدار آمریکا انجام داده است. ولی سوال این است که آیا ترامپ موفق خواهد شد ایده های خود را اجرایی کند ؟ و اینکه ترامپ آمریکا را به کدامین مسیر هدایت خواهد کرد؟ پاسخ به سوال هنوز خیلی دقیق و روشن نمی تواند ارائه شود اما بر حسب ظواهر امر و با توجه به واکنشهایی که تا کنون در سطح جهانی ملاحظه شده ؛ چند نکته قابل بیان است :

۱- ترامپ وحضور او در کاخ سفید احیا کننده تفکر نژادپرستان سفید پوست حاکم بر امریکا در دو قرن گذشته و به عبارتی نشانی از چهره آمریکای بدون روتوش است و به ایجاد وتقویت جریانات نژاد پرست و احیای مجدد آنها در آمریکا و در سطح جهانی خواهد انجامید و موجب افزایش بی ثباتی در داخل آمریکا و در سطح جهانی حواهد شد . شکافهای اجتماعی در جامعه شقه شقه شده آمریکایی ببشتر شده و درگیری ها در درون جامعه آمریکایی بیشتر خواهد شد و ایالتهایی مانند کالیفرنیا که مرکز تولید علم و ثروت در آمریکا هستند به سمت گسستن و جدا شدن از آمریکای متحد پیش خواهند رفت .

۲- برخی نظرسنجی های منتشره نشان میدهد که غالب آمریکایی ها هم با اقدامات ترامپ موافق و همراه هستند . این امر نشان دهنده واقعیت و تفکر غالب بر بدنه جامعه آمریکایی و توهم قشر روشنفکر و تحصیلکرده آمریکایی طرفدارهیلاری کلینتون می باشد . واقعیت آمریکا همین است که ترامپ نشان میدهد . نژاد پرستی ، برتری جویی ؛ ظلم و ستم بر دیگران ؛ هیچ انگاشتن غیر آمریکا ؛ هژمونی سلطه بر دیگران ؛ قیمومیت برجهانیان ؛ مجاز شمردن حق دخالت در امور داخلی دیگران ؛ سلطه بر ثروت کشورها و در یک کلام حق رهبری جهانی از ویژگیهای بارز این تفکر است که ترامپ خود را منادی احیای آن میداند و قشر آمریکایی طرفدار ترامپ هم سرمست از احیای دوران اقتدار گذشته آمریکایی است.

۳- انتخاب اعضای کابینه ترامپ و حضور میلیاردرهای آمریکایی در این کابینه نشان میدهد که دولت ترامپ به سمت افزایش شکافهای اجتماعی خواهد رفت و نتیجه این طریق جنگ فقر و غنی در جامعه آمریکایی و گسست بیشتر در جامعه آمریکایی خواهد بود . این امر منتج به افزایش تنش و بی ثباتی در جامعه آمریکایی خواهد شد.

دکتر محسن شاطرزاده

 

ترامپ : ظهوری برای بی ثباتی جهانی (۲)

محسن شاطرزاده بهمن ۱۳۹۵

۳- آنچه در هیاهوهای تویتری ترامپ به چشم می خورد منش کاسبکارانه او در برخورد با مسائل جهانی و امنیت کشور هاست . او بارها اعلام کرده که آمریکا اگر برای کشوری امنیت ایجاد کند باید آن کشور هزینه اش را بپردازد یا اینکه بطور اغراق آمیزی اعلام می کند آمریکا در جنگ خاور میانه شش تریلیون دلار هزینه کرده است . مفهوم این جملات این نیست که پس از این آمریکا به دخالت در امور داخلی کشور ها ادامه نخواهد داد بلکه باجگیری آشکاری توسط آمریکا را مطرح می کند که در مقابل دفاع از رژیم های مزدور در برابر خیزشهای حق طلبانه صورت خواهد پذیرفت . اگر او می گوید جنگ خاور میانه شش تریلیون دلار هزینه داشته است به مفهوم آن نیست که دیگر در امور سوریه و عراق و سایر کشور های خاورمیانه دخالت نخواهد کرد بلکه او بطور صریح و علنی از رژیم های مزدوری همچون عربستان و قطر و امارات باج خواسته و این هزینه ۶۰۰۰ میلیارد دلاری را طلب می کند . هیاهوی ترامپ برای مهار ایران ؛ دقیقا در این راستا و گسترش فضای ایران هراسی و باج خواهی بیشتر از کشورهای مزدور منطقه است. بنابر این راهبرد همان راهبرد همیشگی آمریکا در دوران اوباما و بوش و کلینتون است ولی با ادبیاتی متفاوت.

۴- اگر ترامپ رییس کمپانی اکسون موبیل را برای وزارت خارجه خودش انتخاب می کند که اتفاقا رفاقتها و نزدیکی هایی هم با پوتین دارد و از طرفی زمزمه کاهش تحریمهای روسیه به گوش می خورد نه از باب سیاست نزدیکی آمریکا و روسیه به یکدیگر است بلکه حاکی از نقشه گسترده ای است که آمریکایی ها برای تسلط بر منابع نفتی و انرژی روسیه دارند که اتفاقا شیشه عمر انرژی اروپا هم هست . آمریکایی ها برای احیای هژمونی سلطه خود برجهان نیاز بر سلطه بر منابع انرژی در جهان دارند و از همین روی است که ترامپ بد و بیراه به تیم اوباما می گوید که چرا آمریکا نتوانست بر نفت عراق مسلط شود و از عراق بیرون رانده شد و در مقابل عراق بدست ایران افتاده است . البته هم بوش و هم اوباما با همین انگیزه تسلط بر منابع انرژی وارد عراق شدند ولی نتوانستند در مقابل خیزشهای مردمی دوام بیاورند و علیرغم تلاشهای بسیار از عراق بیرون انداخته شدند و آنچه که امروز در عراق می بینیم تاوان سنگین عراق و سوریه در مقابل این نافرمانی است که به زعم آمریکایی ها به پشتوانه ایران صورت گرفته و اگر گروه تکفیری صهیونیستی داعش با یک برنامه پیچیده و گسترده توسط سرویسهای امنیتی اسراییل و آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان و با پول و ثروت رژیمهای سعودی و قطری و اماراتی و با پشتیبانی فنی و کمکهای آموزشی ترکیه و اردن شکل می گیرد در مقابل همین باخت و خروج تاریخی است که غربی ها در خاورمیانه به عیان می بینند و رژیم غاصب صهیونیستی تنهاتر از همیشه به نابودی خود نزدیکتر می شود . لذا ترامپ هرگز آمریکا را از جنگ خاورمیانه خارج نخواهد کرد چون برای حفظ امنیت اسراییل تعهد دارد وانگهی دوستان خود را که قارونهای مرتجع حاکم بر کشورهای عربی مزدور منطقه است تنها نمی گذارد فقط تلاش خواهد کرد که هزینه چند برابری خرج نظامی آمریکا در جنگ منطقه را چنگ این قارونها بیرون بکشد.

تاملاتی بر قرارداد خرید هواپیما از بویینگ و ایرباس
  • ۱۳۹۵/۱۱/۱۶ - ۱۰:۳۶
  • توسط محسن شاطرزاده

تاملاتی بر قرارداد خرید هواپیما از بویینگ و ایر باس

محسن شاطرزاده

در روزهای اخیر شاهد عقد قراردادهایی با بویینگ و ایرباس از طرف دولت بودیم . هرچند که طبق بدعتی که در دولت بازدهم بوجود آمده ، این قرارداد هم محرمانه اعلام شده و اطلاعات رسمی در دست نیست ولی بر اساس همین اطلاعات مکشوفی که توسط مسئولین ذیربط اعلام شده ؛ تاملاتی در آن می توان نمود که در هفت محور می توان آنرا خلاصه کرد:

۱- محور نیاز سنجی و اولویت خرید

۲- محور استراتژی خرید و انتقال تکنولوژی

۳- محور توجیه اقتصادی

۴- محور قانونی

۵- محور استقلال یا تحمیل خرید

۶- محور تحریم و مالکیت هواپیماها

7- کمبود زیرساختهای هوایی در کشور

محور اول : نیاز سنجی و اولویت خرید

بر اساس مطالعات انجام شده و آمار موجود ، بیشترین نیاز کشور به هواپیماهای متوسط با ظرفیت ۵۰ الی ۱۳۰ نفره است ولی حداقل طرفیت هواپیماهای خریداری شده ۱۸۰ نفر می باشد که منطبق با نیاز کشور و برای رفاه مردم نخواهد بود . به عبارتی امکان استفاده از این هواپیماها در داخل کشور وجود ندارد و بایستی در پرواز های خارجی به کار گرفته شود. آمارها نشان می دهد که کمتر از ۷ درصد مردم ایران از هواپیما استفاده می کنند و از این تعداد هم بیش از ۷۸ درصد استفاده کنندگان از هواپیما در سفرهای داخل کشور ، مامورین دولت هستند و این به مفهوم استفاده کنتر از ۲ درصد مردم ایران از هواپیما در سفرهای داخل کشور است . از طرفی هم اکنون بیش از ۵۰ فرودگاه در کشور وجود دارد که حتی یک پرواز هم در طول سال از آنها انجام نمی شود و هواپیماهای پهن پیکر خریداری شده هم امکان نشست و برخاست در این فرودگاهها راندارند بنابراین تاثیرات این خرید بزرگ برای رفاه ملت ایران تقریبا صفر است.

محور دوم : استراتژی خرید و انتقال تکنولوژی

آنچه که از ظاهر این قرارداد ها برمی آید از قبل قراردادبزرگ اینچنینی هیچ گونه امتیازی گرفته نشده است . قراردادهای بزرگ دارای قدرتی هستند که دولتها بواسطه آن قرارداد امتیازهای استراتژیکی از فروشنده می گیرند . دولت برزیل در قرارداد خرید هواپیمای پیشرفته برای نیروی هوایی خود که حدود ۱۶ میلیارد دلار بود شرط انتقال تکنولوژی بطور کامل را گذاشت و در رقابت سختی که فرانسویها برای فروش هواپیمای رافال و آمریکایی ها برای فروش هوپیمای اف-۳۵ و سوئدیها داشتند نهایتا فرانسه با قبول انتقال تکنولوژی بطور کامل و حتی امتیازات بیشتر دیگر توانست قرارداد را از آن خود کند حتی بعد از آن آمریکایی ها حاضر به انتقال تکنولوژی شدند و با اعزام هیات ویزه ای به برزیل برای تغییر نتیجه مناقصه اقدام کردند. از قرار معلوم قرارداد ایران با بویینگ برای خرید ۸۰ فروند هواپیما حدود ۱۶ میلیارد دلار و برای خرید ۱۱۸ هواپیمای ایرباس حدود ۲۵ میلیارد دلار است ولی در این قراردادها که بزرگترین معامله در تاریخ صنعت هواپیمایی است نه تنها هیچ امتیازی گرفته نشده بلکه قرارداد بگونه ای تدوین شده که عزت ملت ایران را هم خدشه دار کرده است . لازم به ذکر است دولت چین با قراردادی به مراتب کمتر موفق به انتقال تکنولوژی کامل هواپیماهای پهن پیکر شده و هم اکنون تولید داخلی دارد.

محور سوم : بررسی اقتصادی

گفته شده که این هواپیماها با مدل اجاره به شرط تملیک خریداری شده اند و شرکت هواپیمایی هما از محل درآمد خود و فروش بلیط نسبت به اقساط آنها اقدام خواهد کرد . متاسفانه بررسی های اقتصادی نشان میدهد که این قرارداد از این منظر هم دارای اشکال است و نمی تواند اقتصادی باشد . نوع هواپیماهای خریداری شده در پروازهای بالای ۴ ساعت دارای صرفه اقتصادی است در صورتیکه دورترین مسیرداخلی اگر از تبریز تا چابهار یا از مشهد تا اهواز در نطر گرفته شود هر کدام کمتر از ۲ ساعت خواهد بود پس استفاده از این هواپیماها در پروازهای داخلی مقرون به صرفه نخواهد بود و حتی اگر تمام پروازها پر از مسافر هم باشد باز هما قادر به پرداخت اقساط نخواهد بود . چاره کار این است که این هواپیماها در مسیر های خارجی با زمان بیشتر ۴ ساعت پرواز یعنی اروپای عربی یا آسیای دور بکار گرفته شود که آنهم با توجه به حضور رقبای جدی خارجی جای تامل دارد که شاهد ایتقبال مسافرین باشد . حتی گفته شده مسافرین ایرانی سالیانه ۴ میلیارد دلار در سفرهای خارجی به ایر لاین های خارجی می پردازند و این هواپیماها برای رقابت با آنها و خصوصا هواپیمایی ترکیش و امارات بکار گرفته خواهد شد در صورتیکه هرگز امکان رقابت هما بااین شرکتها و گرفتن سهم بازار آنها وجود نخواهد داشت چرا که انتخاب ترکیش یا امارات توسط مسافر ایرانی به دلیل امکان ادامه مسیر توسط همان هواپیمایی به اقصا نقاط جهان وجود دارد ولی چنین امکانی برای ادامه مسیر توسط هما به مقاصد دور جهان مثل آمریکا یا آفریقای جنوبی یا استرالیا وجود ندارد.

محور چهارم: بررسی انطباق با قانون

گفته شده که برای خرید این قرارداد از صندوق توسعه ملی به شرکت هواپیمایی هما وام داده شده است . در صورت صحت این موضوع ، اقدام خلاف قانونی انجام گرفته است زیرا فقط بخش خصوصی می تواند از وام صندوق توسعه ملی استفاده کند در صورتیکه هما شرکتی دولتی است ، از طرفی هیچکدام از ۱۶ شرکت هوایی خصوصی از این امکان استفاده نکرده و هواپیمایی نتوانسته بخرند که این هم خلاف سیاستهای کلی کشور و اصل ۴۴ قانون اساسی است . از طرفی شرکت هما طبق قانون باید واگذار شده و به بخش خصوصی فروخته شود و دولت نمی تواند نسبت به تقویت آن با استفاده از منابع دولتی اقدام کند.

محور پنجم : استقلال یا تحمیل در خرید

آنچه از شواهد برمی آید خرید از ایرباس و بویینگ جزو شرایط تحمیلی برجام بر کشور بوده است . در حالیکه طبق نیازسنجی موجود نیاز به خرید هواپیماهای متوسط بوده و حتی مذاکراتی با شرکت هواپیمایی امبرائر برزیل در خصوص هواپیماهای متوسط این شرکت شده بود ولی به ناگاه شاهد خرید از ایرباس هستیم . طبق اخبار منتشره چهار کشور اسپانیا و برزیل و ترکیه و امارات خریدهایی از ایرباس داشته اند که به دلایلی تعدادی از آن هواپیماها را مرجوع نموده و قرارداد را لغو کرده اند . بطور یقین هواپیمای ایرباس تحویل داده شده به ایران بکی از این هواپیماهای مرجوعی است چرا که دوره ساخت یک هواپیما حداقل ۳ سال بطول می انجامد و اولین هواپیمای سفارش داده شده ایران بعد از سال ۲۰۱۹ آماده خواهد شد . وانگهی مدل خرید این هواپیماها بصورت اجاره به شرط تملیک است یعنی ایران تا پرداخت آخرین قسط هواپیما مالک هواپیما نخواهد بود و اگر به هر دلیلی توانایی پرداخت یکی از اقساط را نداشته باشد هواپیما به مالکیت ایران در نخواهد آمد و به ایرباس باز خواهد گشت . از طرفی از تعداد ۱۱۸ هواپیمای خریداری شده از ایر باس فقط ۱۸ فروندآن بصورت اجاره به شرط تملیک خریداری شده و ۱۰۰ فروند دیگر با فاینانس بک شخصیت حقیقی یا حقوقی خارجی غیر از ایر باس خواهد بود که باز هم مالک هواپیما ایران نخواهد بود و اگر هر آن مالک هواپیما اراده کند که هواپیما را در هر نقطه ای از جهان توقیف کند ایران امکان هیچ اقدامی را نهواهد داشت . و همه اینها نشان از تحقیر ملت ایران در این نوع قرارداد تجاری می باشد

محور ششم : تحریمها

با توجه به مدل قرارداد که اجاره به شرط تملیک و یا فاینانس خارجی می باشد و ایران نمی تواند مالکیت بر هواپیماها پیدا کند لذا اگر به هر دلیلی تحریمها مجددا اعمال شود همه هواپیما ها برگشت خورده و به مالکیت ایران هم در نخواهد آمد . این امر شامل تحریمهای غیر هسته ای مانند حقوق بشر و حمایت از تروریسم که به زعم غربیها شامل حزب الله و سپاه پاسداران هم می شود ، خواهد شد و اگر ایران هرگونه اقدامی خلاف سیاستهای دیکته شده غربیها داشته باشد ، امکان بازگشت تحریمها و ابطال قرارداد خرید هواپیماها وجود خواهد داشت . بعنی یک ابزار فشار دائمی غرب بر علیه ایران شاید اگر قراردادها محرمانه نبودند بطور دقیقتری می توانستیم به نقد آنها بپردازیم ولی در همین مختصر اطلاعات مکشوف بیان شده توسط مسئولین ذیربط ملاحظه می شود که رعایت عزت و مصلحت کشور نشده و یا به نظر می آید تحمیلی ناشی از توافق برجام بوده که دولت راه دیگری در پیش نداشته است.

 محور هفتم : کمبود زیر ساختهای موجود در بخش فرودگاهی

بنا به اظهار و نظر کارشناسان و خبرگان صنعت هواپیمایی اگر همین امروز هم تمامی ۲۰۸ هواپیما تحویل گرفته شود جای کافی برای حتی پارک کردن آنها در کل کشور وجود ندارد . یعنی اینکه جمع ظرفیت باند و پارکینگ هواپیما در کل فرودگاههای کشور تکاقوی این تعداد هواپیما را ندارد . یا ظرفیت سیستمهای ناوبری در فرودگاههای بزرگی مثل امام خمینی یا مهر آباد متناسب با این حجم از هواپیما نیست که انشاالله فکر آنها هم شده است و بودجه لازم برای آنهم فراهم آمده است.  

دکتر محسن شاطرزاده

 تهران - دیماه 1395

بررسی تحولات اخیر برزیل و تحلیلی بر برکناری خانم جیلما روسف
  • ۱۳۹۵/۱۰/۱۲ - ۱۰:۲۱
  • توسط محسن شاطرزاده

بررسی تحولات اخیر برزیل وتحلیلی بر برکناری خانم جیلما روسف

محسن شاطرزاده/ سفیر سابق ایران در برزیل

مقدمه:

تحولات اخیردنیای سیاست در برزیل و استیضاح و برکناری خانم جیلما روسف از ریاست جمهوری این کشور نگاهها را متوجه آن کشور و علل و چرایی این اتفاق و آینده برزیل کرده است . ضمن مرور بر شاخص های کشور برزیل مناسب است نگاه گذرایی هم به دوران 8 ساله ریاست جمهوری آقای لولا دا سیلوا و حاکمیت حزب کارگر برزیل و تداوم حاکمیت این حزب در دوران خانم روسف داشته و با مقایسه روش حاکمیت دو رییس جمهور و تفاوت مشی آنها ریشه های افول و نزول خانم روسف را دریابیم . در پایان هم تحلیلی بر این اتفاق سیاسی و آینده آن که به نظر بسیاری از صاحب نظران یک کودتا در صحنه سیاسی برزیل بوده است خواهیم داشت.

برزیل در یک نگاه :

برزیل با مساحتی برابر 8.5 کیلومتر مربع، بزرگترین کشور آمریکای لاتین و پنجمین کشور پهناور جهان با مشخصات زیر شناخته میشود:

 جمعیت : 220 میلیون نفر

 تولید ناخالص داخلی بر اساس قدرت خرید (PPP): حدود 3200 میلیارد دلار(هفتمین اقتصاد بزرگ دنیا)

 تجارت خارجی : بیش از 400 میلیارد دلار( 210 میلیارد دلار صادرات و 190 میلیارد دلار واردات )

 سرمایه گذاری خارجی : بیش از 360 میلیارد دلار  ذخایر ارزی خارجی : بیش از 250 میلیارد دلار

 ضریب ریسک : BB+ ( در تحولات اخیر سیاسی این کشور کاهش یافته است)

 

 تولید نفت : 2.5 میلیون بشکه در روز( کشف منابع عظیم نفت زیر لایه نمک)

 زمین کشاورزی : حدود 400 میلیون هکتار ( متوسط بارندگی 2600 میلیمتر)

 جنگل : 200 میلیون هکتار

رهبری برزیل هم در بعد اقتصادی و هم در بعد سیاسی در میان کشورهای آمریکای لاتین قابل توجه است. حضور برزیل در ماموریتهای صلح جهانی و همکاریهای منطقه ای وسیع در ابعاد اقتصادی و امنیتی و همچنین همکاریهای آن با بلوک غرب این کشور را تبدیل به یک قدرت منطقه ای نموده است . این کشور دارای بزرگترین منابع انرژی در آمریکای لاتین بعد از ونزوئلا و بیشترین نیروی کار در این قاره میباشدو با استحصال منابع عظیم نفت زیر لایه نمک به اولین کشور دارای انرژی در جهان تبدیل خواهد شد. بخش صنعت و کشاورزی در این کشور بخوبی توسعه یافته و تولید ناخالص ملی آن کشور همه ساله در حال افزایش است . این کشور در عین حال که دومین تولید کننده بزرگ نفت در آمریکای لاتین می باشد فرصتهای زیادی را در زمینه احداث پالایشگاهها و تولید هواپیما و سایر وسایل حمل و نقل واقتصاد کشاورزی و همچنین انتقال گاز طبیعی در اختیار دارد. البته مشکلات متعددی هم دراین کشور موجود است که ناشی از ساختارهای اجتماعی و اقتصادی آن جامعه می باشد.

برزیل مبتکر نظریه مرکز و پیرامون در روابط بین الملل با تعریف زیر می باشد:

 کشورهای قدرتمند و توسعه یافته در مرکز

 کشورهای قدرتمند نوظهور نزدیکترین مدار به مرکز بر مبنای نگاه برزیل هم اکنون پیرامونی ها مرکزی شده اند و باید برای آنها در باشگاه قدرت نقشی قائل شد وبر این اساس این کشور ابتکار عمل در تشکیل و عضویت در پیمانهای زیر را داشته است:

 گروه 3 : پیمان رنگین کمان یا ایبسا : برزیل ؛ هند؛ آفریقای جنوبی

 گروه 4 : پیمان بریک : برزیل ؛ روسیه ؛ هند و چین (اخیرا بریکس)

 گروه 5: برزیل ؛ جین ؛ هند ؛ مکزیک؛ آفریقای جنوبی و روسیه

کشور برزیل پیگیری جدی برای حضور در شورای امنیت سازمان ملل بعنوان عضودائم را در دستور کار خود دارد.

احزاب عمده و مهم برزیل:

در برزیل 11 حزب اصلی وجود دارد که چهار حزب نقش مهمتری را ایفا می کنند:

1- حزب جنبش دمکراتیک برزیل ( PMDB) حزب جنبش دمکراتیک برزیل در سال 1980 تاسیس گردید. خط فکری آن میانه است . رهبران حزب معتقدند این جریان سیاسی رسماً در سال 1966 با ایجاد جنبش دمکراتیک تاسیس شده است.

2- حزب کارگران(PT) حزب کارگران رسماً توسط گروهی از رهبران سندیکاهها و روشنفکران چپگرا و کاتولیک های وابسته به « الهیات رهایی بخش» در تاریخ دهم فوریه 1980 تاسیس شد. جریان فکری آن ملی گرا، سندیکایی و دفاع از حقوق کارگران است. این حزب علیرغم وجود ریشه های ایدئولوژیکی چپ کمونیست، لیکن حرکتی جدید در ترسیم خط فکری نزدیک به سوسیالسم اروپایی با رد الگوهای شوروی سابق ویا چین کمونیست بود. در واقع جریان فکری این حزب تلفیقی از ایده های سندیکایی محافظه کارانه و از سوی دیگر روشنفکران چپگرای ضد ایده های لنینیستی بوده است. شعار آن « حزب کارگران برای کارگران» است. تشکیل حزب ثمره نزدیکی جناح های مختلف سندیکایی چپگرا از جمله کنفرانس کلاس کارگری و مرکز اتحاد کارگران ( جائیکه ایناسیو لولا دا سیلوا در آن عضویت داشت) بوده است. از زمان ظهور همیشه سوسیالیسم را بعنوان شکل ساماندهی اجتماعی دانسته است و دنباله رو جریانات سوسیالیسم اروپایی است.

3- دمکراتها (DEM) این تشکل سیاسی در سال 1984 تحت عنوان جبهه لیبرال (PFL) تشکیل شد. پنج اصل اعتقادی این تشکیلات : دمکراسی، حقوق بشر، دفاع از مرام و اخلاق سیاسی، اقتصاد بازار و لیبرالیسم است. این جریان اولین تشکل سیاسی در برزیل است که هنوز عنوان حزب را یدک نمی کشد و فقط به دمکراتها معروف است.

4-حزب سوسیال دمکرات (PSDB) در سال 1988با انشعاب از حزب جنبش دمکراتیک تشکیلاتی تحت عنوان حزب سوسیال دمکرات برزیل تاسیس شد. پس از ده سال در تمامی نقاط کشور حضــور فعال و بیش از یک میلون نفر عضو دارد. بعد از حزب جنبش دمکراتیک برزیل دومین تشکل بزرگ سیاسی در کشور است. در واقع هواداران این حزب عمدتاً از جریان فکری میانه متمایل به چپ و سوسیال دمکراسی به شیوه اروپایی است. البته در تقسیم بندیهای کلی جریانات حاکم سیاسی در برزیل حزب سوسیال دمکرات در ردیف جریانات راست میانه تقسیم بندی می گردد.

5- حزب ترقیخواه PP

 6- حزب دمکراتیک کارگر PDT

 7- حزب کمونیست برزیلPCdoB 

 9- حزب مردمی سوسیالیستی PS

 10- حزب جمهوری PR

 11- حزب سوسیالیست برزیل (PSB)

دوران ریاست جمهوری آقای لولا داسیلوا و شروع حاکمیت حزب کارگران برزیل:

تاریخ تحولات دهه اول قرن بیست و یکم برزیل را باید با بررسی دوران ریاست جمهوری آقای لولا داسیلوا شروع کرد. آقای داسیلوا در زمره موفق ترین روسای جمهور برزیل شناخته می شود که از حزب کارگران به ریاست جمهوری رسید. رمز موفقیت آقای لولا دا سیلوا اتکا وتمرکز روی قشرفقیر و محروم جامعه و تکیه بر تولید توسط این قشر که بیش از 60 درصد جامعه برزیل را تشکیل می‎دهند، بوده است. او حتی برنامه های حمایتی ویژه ای را برای اقشار محروم و زیر خط فقر بنیاد گذاشت که به برنامه های «کیف پول خانوادگی و فقر صفر» معروف هستند. بر اساس این برنامه‎ها، دولت لولا داسیلوا یارانه های نقدی را با دو شرط برای خانواده‎های فقیر توزیع می کرد. نخست اینکه فرزندانشان را به تحصیل بگمارند ، دوم اینکه کلیه واکسیناسیون‎ها را برای آنها انجام دهند. او با این دو طرح که از سود درآمدهای شرکت نفت دولتی پتروبراس و بانک دولتی برزیل تامین مالی می شد باعث شد که برزیل خیز بلندی در جهت رشد آموزشی و بهداشتی در میان طبقات فقیر و محروم داشته باشد و طبقه فقیر نیز از جهت درآمدی رشد قابل توجهی کنند، به گونه ای که در دوره 8 ساله ریاست جمهوری آقای داسیلوا تعداد 35 درصد از جامعه فقیر برزیل از زیر خط فقر خارج شده و به طبقه متوسط پیوستند. این سیاست ها باعث تمرکز اقشار متوسط و محروم روی تولید بر پایه زمین های کشاورزی و معادن شکل بگیرد و رشد کند. به گونه ای که تولید ناخالص داخلی این کشور در زمان ریاست جمهوری داسیلوا از سال 2003 تا 2011 رقمی در حدود 1300 میلیارد دلار افزایش پیدا کرد. لولا داسیلوا، رئیس جمهوری بود که روزی که باید کاخ ریاست جمهوری را ترک می کرد، محبوبیت بالای 80 درصد داشت و اغلب مردم حتی اپوزیسیون مایل بودند که مدت او ریاست جمهوری او برای دور سوم نیز تداوم داشته باشد. حتی طرحی را برای تصویب سه دوره‎ای شدن ریاست جمهوری او به مجلس بردند ولی شخص آقای لولا آن را وتو کرد. داسیلوا علیرغم آنکه خودش در دور سوم ریاست جمهوری حاضر نشد اما از کاندیداتوری خانم جیلما روسف که رئیس دفترش بود و بعنوان کاندید حزب کارگران به صحنه می آمد ، به شدت پشتیبانی کرد.

دستاوردهای مهم اقتصادی آقای لولا دا سیلوا در مدت 8 سال ریاست جمهوری را به شرح ذیل می توان ذکر کرد:

• افزایش تولید ناخالص ملی تا 3 برابر ؛

• کاهش تورم تا یک چهارم ؛

• افزایش تجارت خارجی تا 4 برابر؛

• افزایش صادارت تا 3 برابر ؛

• افزایش رشد اقتصادی تا 3 برابر ؛

• تقویت واحد پول ملی برزیل تا حدود 3 برابر ؛

• افزایش ذخایر ارزی خارجی برزیل تا 3 برابر؛

• افزایش قدرت خرید مردم بیش از 35 درصد ؛

• افزایش سرمایه گذاری خارجی تا 9 برابر ؛

• کاهش نسبت بدهی به تولید ناخالص ملی تا یک چهارم؛

• و کاهش طبقه فقیر( 35 میلین نفر) و افزایش طبقه متوسط

دوران ریاست جمهوری خانم جیلما روسف در سال2011 خانم جیلما روسف برای تداوم سیاست های آقای لولا دا سیوااز طرف حزب کارگران کاندید شد اما او نتوانست کاریزما و مقبولیتی که لولا داسیلوا در میان مردم محروم داشت پیدا کند. در دوره اول انتخابات علیرغم اینکه نظر سنجی ها نشان می داد که خانم روسف در رقابت با حریف راستگرای خود کمتر از 20 درصد آرا را خواهد داشت معذالک حمایت همه جانبه آقای لولا داسیلوا ازخانم جیلما روسف باعث شد که محبوبیت خانم روسف در میان مردم خصوصا مردم مناطق محروم به شدت افزایش یافته و به بالای 50 درصد رسده و در همان دور اول پیروز انتخابات شود. لذا عملا پیروزی خانم روسف در انتخابات مدیون کاریزما و حمایت های بی دریغ آقای داسیلوا از او بود.

ولی خانم جیلما روسف زمانی که به ریاست جمهوری رسید سیاستش را نسبت به سیاستهای جاری آقای لولا داسیلوا تغییر داد وعمدتا روی مبحث حقوق بشر متمرکز شد تا بلکه بتواند نظرات قشر متوسط و اپوزیسیون جامعه برزیل را جذب کند.

تفاوت سیاستهای خانم جیلماروسف با آقای لولا دا سیلوا را می توان به شرح زیر فهرست کرد:

1- تکیه به اپوزیسیون کشور برزیل و نیزتکیه بر قشر متوسط و مرفه جامعه بجای اتکا به قشر محروم و فقیر در جامعه دوقطبی برزیل

2- گرایش به آمریکا و انتصاب آقای پاتریوتا سفیر برزیل در آمریکا که دارای گرایشات آمریکایی بوده و همسر او هم آمریکایی بود ، به منظور کسب امتیاز از آمریکا

3- تمرکز روی مسایل حقوق بشری و زنان و غافل شدن از مسایل اساسی کشوربرخلاف آقای لولا داسیلوا که همه تمرکز خود را بر رشد تولید و صادرات کشورش گذاشته بود

4- عدم تعاملات گسترده با کنگره برخلاف سیاست تعاملی و موفق آقای داسیلوا با همه احزاب وجناحها

5- در گیر شدن در رقابت منطقه ای با خانم کرچنر رییس جمهور آرژانتین و شروع دوران سرد روابط با همسایه بزرگ و رقیب توانای منطقع ای بر خلاف سیاستهای نزدیکی همسایگان در دوره آقای لولا دا سیلوا

6- عدم توجه کافی به سیاست برون منطقه ای و بین المللی خصوصا آفریقا و خاورمیانه و آسای جنوب شرقی و مرکوسور که بر خلاف آن در دوره لولا داسیلوا موتور محرک اقتصاد برزیل و رشد روز افزون صادرات برزیل بودن. آقای لولا در دوره ریاست جمهوری خود بیش از 260 سفر به کشورهای خارجی در مناطق یاد شده داشت در صورتیکه این تعداد در دوره خانم روسف به 10 کشور هم نرسید و همین امر باعث کاهش شدید صادرات برزیل و افزایش رکود در اقتصاد برزیل شد.

7- فساد گسترده در دولت خانم روسف و عزل تعدادی از وزیران دولت او که اغلب نیز از اعضای حزب ائتلافی بودند، به جرم فساد و دخالت در مناقصات دولتی در همان سال اول ریاست جمهوری باعث تضعیف بیشتر دولت خانم روسف شد. این اعضا نیز بیشتر از حزب جنبش دموکراتیک موسوم به (پی ام دی بی) که یک حزب فاسد و فرصت طلب است وارد کابینه شده بودند.

8- کاهش سفرهای داخلی و در نتیجه کاهش ارتباط با بدنه اجتماعی تاثیر گذار خصوصا قشر محروم بر خلاف سیاست لولا که در دوران ریاست جمهوری اش مرتب به ایالتها و مناطق فقیر و محروم سفر کرده و ضمن ارتباط با بدنه اجتماعی طرفدار خود پایگاه اجتماعی خودش را تقویت می کرد.

9- سیاستهای غلط اقتصادی که باعث کاهش ارزش پول ملی به میزان پنجاه درصد شد در مقابل سیاستهای مناسب اقتصادی لولا داسیلوا که ارزش پول ملی را به بیش از سه برابر رساند. کاهش ارزش پول ملی برزیل باعث افزایش قیمتها و تشدید اعتراضات مردمی شد.

واقعیت این است که به رغم تمامی دستاوردهای دولت تحت حاکمیت چپ گرایان در برزیل در طی دهه گذشته که منجر به خارج شده میلیون ها نفر از فقر و وارد شدن به طبقه متوسط شده و برزیل را به عنوان یک قدرت اقتصادی مطرح نموده است ولی این کشور هنوز با مشکلات عدیده ای مواجه است که وجود نابرابری شدید مهم ترین وجه آن است. هنوز هم در برزیل نابرابری گسترده ای از نظر درآمدی بین فقیر و غنی، بین رنگین پوستان و سفیدها (از نظر درآمد، آموزش و حضور در عرصه اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی) و نابرابری از نظر جنسیتی وجود دارد. در سال 2012 ضریب جینی برزیل در بین 136 کشور بررسی شده 0.519 و هفدهمین کشور نابرابر جهان بوده است.

سطح بسیار نازل کیفیت آموزش بویژه در سطوح پایه و خدمات بهداشتی به رغم توسعه کمی دهه اخیر، توزیع نابرابر توسعه در مناطق مختلف کشور، ضعف شدید زیرساخت ها از دیگر موارد قابل ذکر در این خصوص است.

برزیل به عنوان کشوری که هفتمین اقتصاد جهان است ولی در سال 2012 از نظر شاخص توسعه انسانی در بین 186 کشور جهان، رتبه 85 را داشته است که ضعف آموزش، بهداشت را در این کشور به نمایش می گذارد. بالا بودن هزینه های زندگی در برزیل نیز از دیگر نکات مورد نظر تظاهر کنندگان بوده است. این کشور در سال های اخیر بنا به دلایل مختلف به یکی از گرانترین کشورهای جهان از نظر هزینه های زندگی تبدیل شده است و نرخ بسیاری از کالاهای مصرفی، سرمایه ای، خدمات، سوخت و غیره از نمونه های مشابه خود در دیگر کشورها حتی در اروپا و امریکا به مراتب گران تر است و لذا بسیاری از اقشار به راحتی از عهده آن بر نمی آیند و وابسته به وام های بانکی با نرخ سود بالا و خریدهای اعتباری هستند.

این مسائل دست به دست هم داد تا نقش خانم جیلما روسف در داخل تضعیف شود؛ به گونه ای که در دوره دوم ریاست جمهوری با دوپینگ یعنی کمک مجدد آقای لولا داسیلوا روی کار آمد. منتها روسف در دور دوم ریاست جمهوری نتوانست ضعف هایش را جبران کند و یک سری مسائل منطقه ای نیز به تشدید ضعف های او کمک کرد. از جمله می توان به اختلافات روسف با خانم کرچنر، رئیس جمهور آرژانتین اشاره کرد. این مسئله باعث شد اختلافات میان برزیل و آرژانتین که یک رقابت دیرینه داشتند مجددا احیا شود و دو کشور عملا از وضعیت همکاری در دوران لولا دا سیوا به وضعیت رقابت و جنگ سرد منطقه ای وارد شوند. این مسئله نیز باعث تضعیف برزیل در حوزه اقتصادی شد.

مخالفت خانم جیلما روسف با پذیرش سفیر رژیم صهیونیستی به دلیل سوابق منفی سفیر باعث ایجاد مشکلات دیگری از طرف رژیم صهیونیستی در براندازی حکومت قانونی خانم روسف می تواند بوده باشد.

مسائل زیست محیطی و خشکسالی که منجر به کاهش بارندگی شد نیز مزید بر علت شد. این مسئله باعث شد که سطح آب دریاچه ایتایپو که بزرگترین سد آبی جهان می باشد، پایین آمده و عملا تولید برق کاهش پیدا کند. کاهش تولید برق در منطقه جنوب برزیل که عمدتا منطقه سفید پوست و اروپایی تبار نشین است، باعث شد که برق شهرهای بزرگ مانند سائوپائولو و ریو دو ژانیرو به طور متوالی قطع شده و بر نارضایتی مردم افزوده شود.

این نارضایتی‎ها عملا منجر به آن شد که اپوزیسیون و جناح راست در مجلس که عمدتا دست خودشان نیز آلوده بود از فرصت استفاده کرده و برنارضایتیها بیفزایند  . در این زمان پرونده فساد در شرکت بزرگ نفتی برزیل یعنی پتروبراس که خانم روسف زمانی مدیریت آنرا در دست داشته را علم کرده و وارد فرآیند قضایی و پروسه پرونده استیضاح او شوند.

البته پرونده‎ای که برای خانم روسف درست شد یک پرونده واقعی نبوده و پرونده ای کودتا گونه تهیه شد که در برزیل سابقه این گونه امور وجود دارد. همچنین همانطور که قبلا اشاره شد کسانی این پرونده را پیگیری می‎کردند که خودشان اغلب آلوده به مفاسد زیادی بودند. از جمله رییس مجلس ملی برزیل که پیگیری کننده پرونده خانم روسف بود خود به جرم فساد از ریاست مجلس ملی عزل شد. پیگیری این پرونده در نهایت به استیضاح و برکناری خانم روسف منجر شد.

باید توجه داشت حکم دادگاه به برکناری خانم روسف از دو قسمت تشکیل شده است؛

در یک قسمت خانم روسف را به عنوان کسی که از قدرت سوء استفاده و در شاخص ها ی اقتصادی کشوردستکاری کرده محکوم به عزل ازپست ریاست جمهوری کرده است اما ازتصدی مناصب دولتی دیگرمنع نکرده است.

در قسمت دوم که در مورد حقوق ریاست جمهوری است خانم جیلما روسف تبرئه شده است. به بیان دیگر او اکنون از تمامی حقوق رئیس جمهوربرزیل برخوردار است اما فقط پست و مسیولیتهای ریاست جمهوری را ندارد.

به عبارتی خانم روسف تبرئه شده اما چون جریان اپوزیسیون غربی به پشتوانه حمایتهای آمریکایی می خواستند به هر ترتیبی روسف و حزب کارگر دیگر روی کار نباشند پستش را از او گرفتند اما حقوقش همچنان پابرجاست.

در خصوص دلایل چنین عزل کودتاگونه‎ای باید گفت که آقای لولا داسیلوا با حمایتی که ازخانم روسف کرد در نظر داشت که حزب کارگر عملا در صحنه قدرت باقی مانده و بعد ازاتمام دو دوره ریاست جمهوری جیلما روسف، خودش مجددا به عرصه ریاست جمهوری بازگردد. به عبارتی بر اساس این طرح، حزب کارگر که 8 سال در دوران آقای لولا دا سیلوا و 8 سال در دوره خانم جیلماروسف حکومت را در اختیار داشت مجددا با بازگشت لولادا سیلوا، قدرت را در دست بگیرد، یعنی به مدت حداقل 24 سال زمامداری بزرگترین کشور آمریکای لاتین را در دست داشته باشد ، امری که اصلا خوشایند آمریکا نبود. امکان روی کار آمدن داسیلوا به دلیل محبوبیت او در میان اقشار محروم اجتماعی وجود داشته و کماکان وجود دارد. لذا اپوزیسیون این کودتا و برکناری خانم رییس جمهور را به این دلیل دنبال کرد که اعتبار آقای لولا و حزب کارگررا از بین برده و او در دوره بعدی ریاست جمهوری نتواند کاندید شود.

بنابراین اقدامات اخیر علیه روسف یک کودتا علیه جریان چپ برزیل بود تا امکان بازگشت مجدد آقای لولا داسیلوا به عرصه قدرت از بین برود.

البته بعید به نظر میرسد که اپوزیسیون به آسانی به اهدافش دست پیدا کند؛ چرا که به نظر می رسد آقای لولا دا سیلوا احتمالا به صحنه بازخواهد گشت و رقابت شدیدی میان او و اپوزیسیون در خواهد گرفت. آقای تمر که اکنون جایگزین روسف در ریاست جمهوری شده است ، وجهه مثبت و مردمی ندارد و مردم نسبت به او و حزبش بسیار بدبین هستند. پایگاه اینترنتی ویکی لیکس هم در افشاگری خود آقای تمر را خبر چین آمریکا ذکر کرده است. در نتیجه تمر در جایگاه رقابت با لولا داسیلوا نیست اما در حزب اصلی اپوزیسیون که حزب PSDB است آقای خوزه سرا که اکنون در دوره تمر به عنوان وزیر خارجه برزیل انتخاب شده قطعا در دوره بعد برای رقابت های ریاست جمهوری حضور خواهد یافت. منتها اگر رقابت میان او و داسیلوا باشد مطمئنا لولا پیروز رقابت ها خواهد بود. چرا که جامعه برزیل خاطره خوشی از دوران داسیلوا در ذهن خود ثبت کرده و به راحتی آن دوران را فراموش نخواهد کرد.

در نهایت دخالت آمریکا و صهیونیست‎ها که اغلب رسانه‏های برزیل را در اختیار دارند در تحولات اخیر این کشور نباید نادیده گرفت. این عوامل در پیروزی راست گرایان برزیل تاثیر داشت اما این پیروزی مقطعی است و تداوم نخواهد داشت.

 

دکتر محسن شاطرزاده

آبان 1395