یکشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۷ - ۰۸:۱۰

دکتر محسن شاطرزاده

مدیرعامل و ريیس هیات مدیره شرکت تاپکو (تدبیر آورد پایور)


عضو هیات علمی ؛ استادیار

English Version

گفتارها و نوشتارها


مجموعه سخنرانی ها و مصاحبه ها و پیامها و مقالات دکتر محسن شاطرزاده سفیرسابق جمهوری اسلامی ایران در برازیلیا
شهریور 1387 الی شهریور 1390

فهرست:

1. سخنرانی در کوریچیبا 1387

2. سخنرانی روز ملی 1387

3. سخنرانی نوروز 1388

4. سخنرانی کنفرانس گفتگوی ادیان 1388

5. سخنرانی روز ارتش 1388

6. سخنرانی سالگرد مقاومت لبنان 1388

7. سخنرانی مراسم ارتحال امام 1388

8. سخنرانی روز قدس مجلس برزیل 1388

9. سخنرانی روز قدس مسجد سان پائولو 1388

10. سخنرانی روزملی برازیلیا 1388

11. سخنرانی روز ملی سان پائولو 1388

12. سخنرانی سالگرد مقاومت لبنان 1389

13. سخنرانی سالگرد رحلت امام 1389

14. پیام رحلت آیت الله فضل الله 1389

15. سخنرانی روز قدس 1389

16. سخنرانی روز ملی برازیلیا 1389

17. سخنرانی روز ملی سان پائولو 1389

18. سخنرانی نوروز 1390

19. پیام سالگرد مقاومت لبنان 1390

20. سخنرانی سالگرد رحلت امام 1390

21. سخنرانی کنفرانس اخلاق 1390

22. سخنرانی روز قدس برازیلیا 1390

23. سخنرانی روز قدس سان پائولو 1390

24. پیام سالگرد امام موسی صدر 1390

25. سخنرانی دانشگاههای برازیلیا و یو دی اف و پارانا و میناس جرایس و سان پائولو

26. سخنرانی موسسه وارگاس 1390

27. سخنرانی در جمع سفرای گروه آسیا و اقیانوسیه ( سفارت تایلند – سفارت فیلییپین – سفارت نپال)


28. مقالات

28-1: برزیل و تبیین جایگاهی در نظم نوین جهانی

28-2: ايران و برزيل و ظرفیتهاي اقتصادي جنوب

28-3: همکاری های جنوب - جنوب ، ظرفیت ها و ضرورت ها

28-4: برزیل مورد احترام ملتها

28-5: "بیانیه تهران" ، ورود رسمی قدرتهای نوظهور در عرصه تصمیم سازی در روابط بین المللی

28-6: برزیل و تبیین جایگاهی در نظم نوین جهانی

28-7: سیاست مستقل : نلسون مورون نماینده پارلمان برزیل

28-8: پاسخ به مقاله: مبارزه برای یک ایران جدید

28-9: ایران: نفت زیاد و اورانیوم کم : هارولدو لیما رییس آژانس ملی نفت برزیل


29. مصاحبه ها

29-1: گفتگو با رئیس خبرگزاری برزیل

29-2: مصاحبه جمعی با وبلاگ نویسان برزیلی

29-3: مصاحبه با خبرگزاری فارس : ایران و برزیل با تقویت روابط همه جانبه خود ، انحصار موجود در عرصه های اقتصادی و تکنولوژی را از بین می برند.

29-4: مصاحبه با خبرنگاران رسانه های گروهی برزیل

29-5: کنفرانس مطبوعاتی سفیر جمهوری اسلامی ایران در خصوص بیانیه تهران و جنایت اسرائیل در حمله به کشتی کمک رسانی به غزه

29-6: مصاحبه با رسانه های ایالت میناس جرایس

29-7: مصاحبه با خبرگزاری برزیل در مورد لیبی و قذافی

29-8: مصاحبه با شبکه تلویزیونی شمس سان پائولو

29-9: مصاحبه با روزنامه کهئیو برازیلینس

29-10: مصاحبه با روزنامه والور اکونومیک : ایران تهدید کرد که اگر مشکلات اعتباری ادامه یابد، بدنبال تامین کنندگان دیگر خواهد رفت.

29-11: مصاحبه با روزنامه کوریتیبا: مابه انرژی هسته ای نیاز داریم . همه میدانند که ما از این انژی برای مقاصد نظامی استفاده نخواهیم کرد .

29-12: مصاحبه با روزنامه گازتا دو پووو

دانلود
  • ۱۳۹۷/۲/۲۴ - ۱۷:۲۱
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

رقابت بین احمدی نژاد و رهبری از مغز نویسنده علیلی در بی بی سی تراوش می شود که شوق و اشتیاق منافق همطرازی را در بردارد و نشان دهنده آن است که هر دوی آنها نه با جایگاه رهبری در کشور آشنا هستند و نه با ساختار قدرت و اختیارات رییس جمهور در نظام سیاسی ایران آشنایی دارند و در ذهن بیمار خود سناریوهای جنگ قدرت را باز نویسی می کنند تا بلکه بتوانند تخم تردید و نفاق را در میان آحاد جامعه بیفکنند .
وقایع سالهای ۹۰ به بعد و شروع مذاکرات هسته ای را قبلا نوشته بودم و مجددا در پست ذیل جهت اطلاع دوستان بازپخش می کنم . این روایت مستقیم و بدون واسطه شروع مذاکرات هسته ای بود . اما رابطه احمدی نژاد با رهبری در آن سالها چگونه بود؟
واقعیت این است که دوران دو ساله آخر ریاست جمهوری احمدی نژاد یعنی سالهای ۹۰ و ۹۱ تا انتخابات دولت یازدهم کاملا متفاوت با شش سال قبل از آن بود. گرایش بیش از حد احمدی نژاد به مشایی و گروه انحرافی باعث دور شدن هرچه بیشتر انقلابیون از احمدی نژاد شده بود . وزرای مومن و معتقد در کابینه یکی یکی از احمدی نژاد دور شده و برائت می جستند و تصمیم به استعفا گرفته بودند . مجلس قصد استیضاح احمدی نژاد را داشت . لاریجانی در ملاقاتی با رهبری قصد مجلس را به اطلاع ایشان می رساند ولی رهبری توصیه می کنند که مجلس اورا تحریک نکند و رهبری خودشان در این دوساله پایان ریاست جمهوری احمدی نژاد را کنترل و اداره خواهند کرد تا اینکه وقایع یکشنبه سیاه در مجلس رخ داد و از آن روز احمدی نژاد توسط رهبری هم بایکوت شد و نه دیگر اورا پذیرفتند و نه نماینده ای را برای بدرقه واستقبال سفرهای او فرستادند تا اینکه احمدی نژاد در سخنرانی خود در مراسم ۲۲ بهمن سال ۹۱ از دولت بهار پرده برداشت و از آمریکایی ها دعوت به مذاکره مستقیم کرد و پس از آن با مشایی راه افتاد و سفر های انتخاباتی و پرچم گردانی را شروع کرد که همه ائمه جمعه او را بایکوت کرده و به استقبالش نرفتند و به تبع آن جمعیت مردمی استقبال کننده در شهرها هم به شدت کاهش یافته بود. احمدی نژاد خوب می داند و تحلیلگر تلویزیون ملکه هم حتما اطلاع دارد که اگر نبود سعه صدر و الطاف رهبری که او را در دوسال آخر دولتش اداره و کنترل کند قطعا ریاست جمهوری را به پایان نمی برد چه برسد به اینکه بخواهد با رهبری به رقابت بپردازد وانگهی همانگونه که قبلا نوشته بودم اصولا رهبری هرگز مسئولیت مذاکره با آمریکا را به احمدی نژاد نمی دادند و این امر برای همه خواص و خود احمدی نژاد واضح و مبرهن بود.

مذاکرات ربطی به احمدی نژاد نداشت بلکه پیغامی بود که از عمان توسط نفتی ها دریافت شده بود و از اواخر سال ۹۰ شروع شد . آقای دکتر صالحی وزیر خارجه هم مسئول آن بود نه دکتر ولایتی . من خودم شخصا در دفتر وزیر بودم و او گوشه ای از ما وقع را برایم نقل می کرد. اجازه رهبری برای مذاکره در سطوح پایین گرفته شد . دو دور مذاکرات هم در عمان در سطوح پایین انجام شد و بعد از آن رهبری دستور توقف مداکرات را دادند به این دلیل که با توجه به رو به اتمام بودن دولت دهم و طولانی بودن این مذاکرات ؛ مذاکرات باید متوقف شده و ادامه آن در دولت یازدهم انجام شود . البته اعتقاد رهبری بر این بود که دولتی باید با آمریکا مذاکره کند که واقعا به مذاکره با آمریکا ایمان و اعتقاد داشته باشد تا بتواند مداکراتی جدی را برنامه ریزی کند و این مشخصه هم در احمدی نژاد یافت نمی شد . تا اینکه دولت یازدهم با شعارمذاکره با کدخدا پیروز شد و کابینه یازدهم با انتخاب وزرای خودش مستقر شد . آقای ظریف بعنوان وزیر خارجه انتخاب شد که با تمام وجود به مذاکره با غرب و خصوصا آمریکایی ها معتقد بود و اصولا در دکترین آقای ظریف اگر مشکل ما با اروپا و آمریکا حل می شد همه مشکلات دیگر خارجی ما هم حل می شد لذا آقای ظریف با حمایت آقای روحانی رهبری مذاکرات را از شورای امنیت به وزارت خارجه منتقل کرد . رهبری برای اتمام حجت اختیار مذاکره آنهم فقط در محور هسته ای را به دولت دادند و تاکید کردند که در جزئیات دخالتی نمی کنند .
به اصرار آقای روحانی و ظریف ؛ رهبری فقط خطوط قرمز را تعیین کردند و اختیار مدیریت مذاکرات به رییس جمهور و تیم هسته ای داده شد و آقای روحانی شخصا مسئولیت هدایت مذاکرات را پذیرفت ولی قبول کرد که از چارچوب خطوط قرمز عدول نکند . پس از رای اعتماد کابینه یازدهم و در شهریور ۹۲ آقای ظریف به سازمان انرژی اتمی می رود . من همان موقع آقای دکتر بهزاد سلطانی معاون سازمان انرژی اتمی را در جلسه ای دیدم و از او در خصوص تحولات سوال کردم . ایشان گفت ظریف به سازمان آمده و در جلسه ای که با صالحی و معاونین سازمان داشته درخواست کرده حداکثر امتیازاتی که می توان به طرف غربی داد به اصطلاح بده بستان کرد و در مذاکرات کوتاه آمد را بگویند و مدیران و معاونین سازمان هم حداقلهای برنامه هسته ای را می گویند و آقای ظریف آنها را لیست می کند . اولین دور مذاکرات جدید درلوزان سویس برگزار می شود و آقای ظریف با دست پر برای امتیاز دادن می رود و به خانم اشتون می گوید که در کوتاه ترین زمان می توانیم به توافق برسیم . خانم اشتون باور نمی کند و مذاکرات را پیچیده ارزیابی می کند ولی آقای ظریف لیست امتیازاتی را که ایران حاضر است بدهد در اختیار اشتون قرار میدهد . خانم اشتون از آمادگی ایران برای دادن این همه امتیاز شگفت زده می شود و بلافاصله به آقای کری که در سفر استرالیا بود تماس می گیرد و تاکید می کند که حتما خودش را به سویس برساند چون ایران با دستی پر از امتیاز آمده . اما همه اینها به خیال خام و اعتماد به طرف غربی که مذاکرات در مدت کوتاهی پایان یابد تبدیل شد به ماراتن سخت و پیچیده مذاکراتی که بیش از دوسال بطول انجامید . تیم ایران با بضاعت اندک در مقابل تیم حرفه ای و تا دندان مجهز غربی خصوصا آمریکایی قرار گرفت و به زعم خود مذاکرات پیچیده ای را هدایت کرد . تیم ایران که از نداشتن عضو متخصص بانکی رنج می برد و پیگیر آن بود در یک لابیگری بین برادر رییس جمهور و رییس بانک مرکزی نسبت به انتخاب یک حسابدار که هیچ تخصصی هم در امور بانکی نداشت بنام آقای دری اقدام نمود و ایشان هم بعنوان تنها عضو اقتصادی تیم هسته ای عازم مذاکرات شد . عضوی که ماهها بعد جاسوسی او اثبات شد و هم اکنون دوران حبس خود راسپری می کند . اینچنین تیم مذاکرات هسته ای ما با حضور چند جاسوس حرفه ای به برجام رسید.

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۷/۲/۲۴ - ۱۷:۰۶
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

به نظر من مسئله احمدی نژاد بقایی نیست بلکه شخص خودش هست . من از اینکه اتهامات و جرمهای بقایی درست هست یانه اطلاعی ندارم ولی بنا به قراینی که دارم بقایی را فردی بی مبالات و بیتوجه به بیت المال می دانم و مطمئن هستم سوء استفاده های مالی با حداقل بگویم شلختگی مالی بقایی زیاد بود . یک نمونه انرا عرض می کنم . در سال ۱۳۸۹ و در دوران سفارت من در برزیل بقایی به عنوان معون رییس جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی با یک هیات عریض و طویل برای شرکت در اجلاسی که بابد کارشناسان شرکت می کردند و حتی یک مدیر طراز اول هم در میان آنان نبود به برزیل آمد . از طرف ایران حصور یک تا دو نفر کارشناس کفایت می کرد در صورتیکه بقایی با یک هیات ۱۶ نفره که فقط ۹ نفر آنان خبرنگار بودند و هزینه آنها از سازمان میراث فرهنگی پرداخت شده بود تا گزارش سفر بقایی را مخابره کنند . همچنین فرزند نوجوان بقایی همراه با خانم معلم زبان خصوصی بقایی هم آمده بودند و بقایی بی محابا خرج می کرد و بریز و بپاش داشت . برای او طبق روال و درخواستهای رسمی از قبل جلسات و برنامه های ملاقاتی تنظیم شده بود ولی بناگاه ایشان تصمیم گرفت که برای یک سفر تفریحی به آمازون برود و هرجقدر من بعنوان سفیر اصرار کردم که این سفر هماهنگ نشده و ممکن است از طرف دولت برزیل مورد اعتراض واقع شود ولی بقایی به همراه تعدادی افراد ازجمله فرزند نوجوانش و آن خانم جهت تفری به جنگلهای آمازون رفت . من بعنوان مخالفت خودم همراه او نرفتم ویکی از کارشناسان سفارت را همراهش فرستادم که موجب اعتراض او واقع شد و در برگشت گزارشات خلافی را به احمدی نژاد داده بود . در دوره مسیولیت من در برزیل بیش از ۱۴۵ هیات رسمی از ایران به برزیل آمده بودند و هیات بقایی سخت ترین و مشکل ترین هیاتی بود که من دیدم . چند ماه قبل از آن آقای اژه ای برای شرکت در اجلاس جهانی دادستانها به برزیل آمده بود در صحبتهای خصوصی که داشتیم از فساد و الودگی بیش از حد جریان انحرافی خصوصا بقایی می گفت . برای من مسجل است که بقایی فاسد و آلوده بود ولی چرا احمدی نژاد از او دفاع می کند؟
تجربه دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد نشان داد که احمدی نژاد به راحتی حتی نزدیکترین افراد خودش را بپای مطامع و خودکامگی اش قربانی می کند . در جریان یکشنبه سیاه هم شیخ الاسلام وزیر کار را برای قربانی کردن به مجلس آورد . احمدی نژاد فرد با هوشی است که هرگز خطاها و سوء استفاده ها را خودش انجام نمی داد بلکه با دستان افراد حقیر و بی هویتی چون بقایی انجام می داد تا رد پا وسندی از خودش برجای نگذارد . نگرانی انروز احمدی نژاد نگرانی برای خودش هست نه بقایی چون اگر بقایی به انتها برسد و اعتراف کند آنگاه احمدی نژاد راه فراری نخواهد داشت و خودش مستقیما سیبل دادگاه خواهد شد و آن روز برای احمدی نژاد خیلی دیر و تلخ است . داستان احمدی نژاد داستان دخترکی است که در هنگام ختنه پسر کوچکی او هم گریه می کرد سوال کردند پسر را ختنه کرده اند تو چرا گریه می کنی؟ دختر جواب داد من خوب می دانم هدف اصلی چیست و کیست و برای همین از امروز خوف در وجودم سایه افکنده است !!!

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۷/۲/۲۴ - ۱۶:۴۲
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

حمایت از کالای ایرانی :
تقویت عزت و اقتدار ایرانی

محسن شاطرزاده
فروردین ۱۳۹۷

رهبر معظم انقلاب به رسم هر ساله در پیام نوروزی خود شعار آن سال را هم مطرح می کنند . این شعار چکیده همه رهنمودها برای تلاش در سال آتی در جهت رسیدن به صلاح و رفاه ملی است البته اگر به درستی مورد عنایت و توجه همگان خصوصا مقمات کشوری و دولتمردان قرار بگیرد.
امام خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام نوروزی خود سال ۱۳۹۷ را سال حمایت از کالای ایرانی خوانده و همگان و خصوصا دولتمردان را به حمایت همه جانبه از تولید ملی و خرید کالای وطنی فرا خواندند.
همانطور که رهبری در سخنرانی روز اول فروردین خود در حرم رضوی و در جمع کثیر مردم ، آحاد ملت و دولت را به تعصب و غیرت در مصرف کالای ملی فرا خواندند ولی امر مسلم این است که وظیفه دولت در بستر سازی و مهیا نمودن شرایط برای حمایت از تولید و مصرف کالای ایرانی مستلزم تصویب و وضع مقررات و قوانین ویژه توسط دولت است که ذیلا به برخی از آنها اشاره می رود:

۱- جبران کمبود نقدینگی
یکی از مشکلات اساسی تولید در واحدهای تولیدی کشور کمبود نقدینگی و سرمایه در گردش است که باعث کاهش ظرفیتهای تولیدی و افزایش هزینه های سربار تولید و در نتیجه افزایش قیمت کالای ایرانی شده و قدرت رقابت با کالای ارزان قیمت خارجی آنهم از نوع چینی را از دست می دهد. وجود نقدینگی عظیم ۱۴۰۰ هزارمیلیاردتومانی دردست آحاد ملت و محبوس شدن این نقدینگی دربانکها باعث رکود مضاعف و بدتر از آن تورم رکودی شده است که فشار بر اقتصاد ملی را افزون می کند . حجم عظیم نقدینگی موجود در کشور در عین حال که از یک طرف تهدید است ولی از طرف دیگر یک فرصت استثنایی برای کمک به تولید است . بکار گیری سیاستهای تشویقی از جمله حذف مالیات بصورت موقت در جهت آزاد سازی این حجم نقدینگی و بگار گیری آن در جهت تولید ملی می تواند کمک به توانمند سازی تولید ملی باشد.

۲- هزینه های مالی سنگین
متاسفانه هزینه های مالی برای واحدهای تولیدی به حدی سنگین است که انها را از نفس انداخته است . وانگهی عدم تعادل و نبود توازن در سیاستگذاری هزینه های مالی بخش تولید با بخش تجارت و نیز واردات باعث شده که بخش تولید تا سه برابر بیشتر از سایر بخشها هزینه مالی داشته و به کاهش توان بخش تولید شدت ببخشد . دولت بایستی حداقل با وضع مقرراتی ولو موقت برای دو تا سه سال هزینه های مالی بخش تولید را کاهش دهد تا رمق بخش تولید افزایش یابد.

۳- مالیات ارزش افزوده
متاسفانه اجرای بد مالیات ارزش افزوده که باید از مصرف کننده گرفته شود بخاطر عدم توانمندی سازمان امور مالیاتی در وصول آن اجبارا از تولید کننده گرفته می شود و این امر فشار بر تولید کننده را بیش از پیش افزایش داده و موجب گرفتار شدن تولید کننده در چنبره ممیزی مالیاتی طاقت فرسا و کاستن از توان مدیریت تولید کننده شده است . پیشنهاد می شود دولت با ارایه لایحه ای به مجلس شورای اسلامی درخواست توقف دریافت مالیات ارزش افزوده از تولید کننده و اصلاح روش دریافت توسط سازمان امور مالیاتی شود.

۴- بیمه
متاسفانه هزینه بالای بیمه و روشهای مخرب بیمه در برخورد با واحدهای تولیدی خصوصا واحدهای کوچک باعث رویگرداندن کارفرمایان از جذب نیرو های جوان و مولد و استهلاک شدید شرکتهای تولیدی شده است . در شرایطی که متوسط بیمه در دنیا کمتر از ۱۷ درصد است نرخ بیمه در ایران ۳۰ درصد و با جریمه های رنگارنگ تا ۵۰ درصد حقوق و مزایا می شود . این موضوع باعث ایجاد استهلاک و صرف وقت زیاد در واحد های تولیدی شده و در جهت کاهش تولید نقش ایفا می کند و بایستی دولت تمهیدی عاجل بیندیشد . پیشنهاد می شود طبق یک قانون فوری حق بیمه برای شرکتهای کوچک و متوسط زیر ۱۰۰ نفر در حد مجموع ۱۵ درصد برای کارفرما و کارگر و تا سقف دوبرابر حداقل حقوق برای پنج سال به اجرا دربیاید.

۵- مشکلات و معضلات قانون کار
متاسفانه قانون کار دارای مشکلاتی است که ضد اشتغال و تولید عمل میکند . بیش از ۱۵ سال است که بناست این مشکلات در قانون اصلاح شوند ولی هنوز اقدام نهایی صورت نگرفته و همین امر و دخالتهای گاه و بیگاه اداره کار در امور داخلی شرکتها و واحدهای تولیدی به معضلی تبدیل شده که باید برای آن چاره ای اندیشید. تعلیق اجرای برخی از مواد قانون کار برای واحدهای کوچک و متوسط به مدت چند سال تا تصویب نهایی قانون جدید می تواند بعنوان یک راه حل باشد.

۶- اولویت توجه به واحدهای کوچک و متوسط :
طبق آمارهای رسمی بیش از ۹۰ درصد واحدهای تولیدی کشور را واحدهایکوچک و متوسط تشکیل میدهند . واحدهای تولیدی کوچک و متوسط موتور اقتصاد ملی و اشتعال جوانان هستند . دولت باید اولویت توجه خود را از بنگاههای بزرگ به بنگاههای کوچک و متوسط برگرداند تا بتواند به تولید جان و رنق تازه ای بدهد.

۷- هدایت تسهیلات بانکی به سمت خرید کالای داخلی:
ارایه تسهیلات ارزان قیمت بر

ای مصرف کننده کالای داخلی از طریق ارایه کارتهای اعتباری بانکی خصوصا برای زوجهای جوان و خانواده های تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی و بهزیستی می تواند تقش به سزایی در هدایت نقدینگی و منابع بانکی به سمت اقتصاد نولد داخلی باشد.

۸- الزام کلیه ادارات دولتی به خرید کالای ایرانی:
کلیه وزارتخانه ها و سازمانها و دوایر دولتی بطور اکید باید ملزم به خرید کالای ایرانی شوند و هر گونه تبصره و استثنا در این خصوص باید حذف شود . دولت بعنوان یک مصرف کننده بزرگ نقش به سزایی در حمایت از خرید کالای ایرانی دارد . در این خصوص پاکسازی تعاونی های وزارتخانه ها و سازمانها و ادارات و نیز فروشگاههای شهروند و رفاه که مملو از کالاهای خارجی شده اند از ضروریات است .

۹- تقویت سازمان استاندارد و دستگاههای تصمین کیفیت در جهت کنترل شدید کیفیت کالای تولیدی ایرانی و دفاع از حقوق مصرف کننده از ارکان سیاستهای دولت در حمایت از کالای ایرانی باید باشد.

۱۰ - روان سازی وتسهیل شرایط کسب و کار واحدهای تولیدی:
واحدهای تولیدی امروز از وجود مقررات زاید و قوانین اضافی و ضد تولیدی و دستگاهاای مداخله گر متعدد رنج می برند . دولت باید بصورت ضربتی قوانین دست و پاگیر را اصلاح کرده و به حداقل برساند و دستگاههای مداخله گر در امرتولید را حذف کرده و به حد ضرورت و حداقل برساند .

بطور خلاصه کشور در شرایط ویژه ای به سر می برد که تصمیمات ویژه را طلب می کند . لازم است دولت در سال حمایت از کالای ایرانی یک طرح ضربتی در خلال یک ماه و حداکثر دوماه تهیه کرده و از مجلس اختیار ویژه برای مدت سه تا پنج سال بگیرد و ضمن حذف و اصلاح مقررات و قوانین ضد تولیدی نسبت به تعلیق قوانین کار ومالیات ارزش افزوده و بیمه اقدام کند و در جهت هدایت سرمایه ها و نقدینگی به بخشهای تولیدی اهتمام ورزد . توجه به بنگاههای کوچک و متوسط باید در کانون توجهات دولت باشد.

محسن شاطرزاده
فروردین ۱۳۹۷

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۷/۲/۲۴ - ۱۶:۲۷
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

حاتمی کیا و دغدغه های فیمسازان

محسن شاطرزاده
۲۲ بهمن ۱۳۹۶

جشنواره فیلم فجر ۹۶ در مراسم اختتامیه خود با اتفاق جدیدی مواجه شد . ابراهیم حاتمی کیا کارگردان فیلم خوب "به وقت شام " به هنگام حضور روی سن برای دریافت جایزه سیمرغ خود و به هنگامی که تریبون در اختیارش قرار گرفت از فرصت استفاده کرده و اعتراضاتی نسبت شبکه های ۳ و۲ تلویزیون و رشیدپور مجری برنامه هفت و مجری اختتامیه فیلم فجر و همچنین هیات داوران فیلم فجر ابراز نمود که با واکنشهای مثبت و منفی مخاطبان خصوصا در فضای مجازی مواجه شد. این اتفاق در بطن خود حاوی نکاتی است که ذیلا به برخی از آنها اشاراتی می شود:

۱- نگاه فنی در داوری :
علی الاصول افرادی که برای داوری انتخاب می شوند با معیارهای تکنیکی و فنی اعم از فیلمنامه و نور و صدا و بازیگر و کارگردان و ..... اقدام به قضاوت در مورد هر فیلم می کنند و نگاه محتوایی نمی توانند داشته باشند . بطور طبیعی هرکدام از داوران جدای از نوع نگاه و اعتقاد و دغدغه های اجتماعی خود در یک کادر بسته ای قرار می گیرد که صرفا باید بر اساس چک لیست فنی خود امتیاز داده و فیلمها را در حوزه محدود فنی خود داوری کند . لذا همه ساله مواجه با یک واگرایی و عدم تطابق فیلم منتخب تماشاگران مردمی با فیلم منتخب هیات داوران هستیم که دلیل آن می تواند تفاوت دو نگاه باشد . قضاوت مردمی به محتوی و ترکیب و کلیت فیلم می پردازد در صورتیکه قضاوت داوران به تکنیک خاص و در یک جزء از فیلم خلاصه می شود به عبارتی به تجزیه و تحلیل فیلم از بعد فنی می پردازد اما معلوم نیست حاصل جمع این تجزیه ها با ترکیب فیلم که مردم قضاوت می کنند همخوانی داشته باشد.

۲ دغدغه های اجتماعی
ابراهیم حاتمی کیا از معدود فیلمسازان کشور است که دغدغه به تصویر کشیدن رشادتهای مدافعان انقلاب را دارند . بسیاری از فیمسازان تبدیل به ابزاری برای شرکتهای پولساز و تهیه کننده های سودجو شده اند که بدنبال سوژه های پر مخاطب و سرگرم کننده و سود آور هستند و این دغدغه پول و کسب درآمد و یا کسب سیمرغ آنها را از پرداختن به سوژه های نابی که حاتمی کیا دنبال آن است دور می کند . متاسفانه ژست روشنفکری و اپوزیسیون بازی در میان این دسته از فیلمسازان هم بطور عمد باعث دور نگاه داشتن آنها از پرداختن به مسایل مهم امنیت و اقتدار کشور شده است . ایجاد دو قطبی طرفدار نظام و اپوزیسیون نظام در میان فیلمسازان باعث یک خودسانسوری بزرگ در میان تعدادی از فیلمسازان و نپرداختن آنها به موضوعات مهم در حوزه اقتدار کشور اعم از دفاع مقدس و مدافعان حرم شده است . این موضوع باعث شده که فیلمسازانی از جنس حاتمی کیا احساس تنهایی و غربت کرده وانگهی نیش و طعن همان روشنفکران اپوزیسیونی بر این احساس افزوده و زبان به اعتراض بگشاید . در صورتیکه همه فیلمسازان باید فیلمساز نظام باشند چون از امکانات این نظام استفاده می کنند و برای مردم این سرزمین فیلم می سازند . نگاه نقادانه به مشکلات و معضلات موجود در اجتماع در فیلمها منافاتی با فیلمساز نظام بودن ندارد و لزوما نباید با ژست اپوزیسیونی باشد . موضوعات مهمی مانند رشادتهای فرزندان میهن در دفاع مقدس و یا نسان دادن مظلومیت مدافعان حرم باید دغدغه همه فیلمسازان این کشور باشد چون در سایه امنیتی که آنها بر این کشور گسترانیده اند امکان تولید آثار هنری فراهم آمده است . این برای فیلمساز ما باید ننگ باشد که بالیوود هند که کشورش هیچ سهمی در مبارزه با حرامیان تکفیری نداشته فیلمهای متعددی در موضوع مبارزه با داعش بسازد اما فیلمساز وطنی هیچ دغدغه اینچنینی نداشته وانگهی کارگردان شجاعی مانند حاتنی کیا را نیز به باد نیش و طعنه و استهزاء بگیرند که چرا فیلم در مورد مدافعان حرم ساخته و اورا فیلمساز نظام بدانند .

۳- عدم رعایت شایسته سالاری
حوزه هنری و فیلم ما بعد از برگزاری ۳۶ جشنواره ، قطعا امروز به تعداد کافی افراد شایسته در درون صنف خود برای برگزاری و اداره این رویداد مهم دارد . انتخاب فردی بیگانه با حوزه فیلم وهنر مثل رشید پور که خوش رقصی های زیادی داشته و به سرعت و در کمتر از یک ماه علاوه بر اجرای برنامه صبحگاهی تلویزیون برای مصاحبه با رییس جمهور و نیز مجری برنامه هفت انتخاب می شود بدون اینکه صلاحیت حرفه ای داشته باشد شائبه ایتفاده از رانت قدرت را تقویت می کند خصوصا اینکه نامبرده مجری برنامه میتینگهای انتخاباتی رییس جمهور هم بوده است . لذا انتخاب افراد با صلاحیت و بی طرف می تواند کمتر به این دوقطبی میان اصحاب هنر دامن بزند.
امروز فیلم و هنر ایران در سطح جهان می درخشد . بنده به عنوان کسی که سفیر کشورمان در یکی از بزرگترین کشورهای جهان یعنی برزیل بوده ام عرض می کنم که مردم و روشنفکران کشورهای دیگر احترام خاصی برای فیلم و هنر ایرانی قائلند و سینمای ایران را یک سینمای ارزشی و انسانی می دانند و هرکجا فیلم ایرانی پخش شده از استقبال خوبی برخو

ردار بوده است . لذا همه فیلمسازان کشور باید خود را فیلمساز نظام بدانند چون افتخار آنها از ایران و انقلاب اسلامی نشئات گرفته و حیف است که این افتخار خدشه دار شود . حاتمی کیا افتخار کشور است و امیدواریم که حاتمی کیا تکثیر شده و وفاق و همدلی بر حوزه فیلم و هنر ما یایه افکند.

محسن شاطرزاده
تهران - ۲۲ بهمن ۱۳۹

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۷/۲/۲۴ - ۱۶:۱۶
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

اعتراضات و حوادث روزهای اخیر ثمره :
۱- بی توجهی دولت به معیشت مردم
۲- عدم مرزبندی با اصحاب فتنه و
۳- خوشبینی و اعتماد به کدخدا

محسن شاطرزاده
تهران - ۱۱ دیماه ۱۳۹۶

روز پنجشنبه هشتم دیماه ۹۶ در شهر مشهد و بدنبال دعوت مجهولی که از روزهای قبل در فضای مجازی صورت گرفته بود از مردم دعوت به تجمعی در میدان شهدای ای شهر و در اعتراض به گرانی ها و مشکلات اقتصادی جامعه شده بود . تا قبل از ساعت ۱۲ ظهر جمعیتی حدود ۱۰۰ نفر در میدان شهدا جمع شده و کم کم افرادی با مقاصد شوم دیگر به جمع اضافه شده و شعارهای اعتراضی به شعارهای ساختار شکن تبدیل شد . جمعیت به سمت حرم مطهر راه افتاده و شعارهای مختلف و چند رنگی سر داده می شد که در تقاطع چهار راه نادری با پلیس مواجه شده و راه آنها سد می شود . پلیس با صبر و حوصله و رییس پلیس بارها از طریق بلندگو اعلام کردند که تجمع قانونی نیست و پراکنده شوند که در نتیجه افرادی از میان معترضین و نیز زایرین میان آنها جمعیت را ترک کرده و جمعیت محدودی مواجه با پلیس شدند . پلیس با کمک ماشین آب پاش سعی در متفرق نمودن و عقب راندن جمعیت نمود و آنها را تامیدان شهدا و سپس تا میدان توحید مشهد عقب رانده و در نهایت تعدادی را متفرق نموده و تعدادی را هم دستگیر نمود . مجموع این حادثه حدود ۲ ساعت بطول انجامید و معترضین دست به تخریبهای محدودی از جمله تخریب سطلهای زباله و کندن میله های ترافیکی زدند ولی با درایت پلیس حادثه پس از ساعتی فرو نشانده شد . همزمان در چند سهر دیگر کشور حوادث مشابهی رخ داد. ولی از فردای آن روز این حوادث بصورت هماهنگ تر و سازماندهی شده در شهرهای بیشتری ادامه یافته و شعارهای ضد انقلابی و عملیات تخریبی سرعت گرفت و مشخص شد که این حرکت دیگر اعتراض به گرانی و وضعیت سخت معیشت نیست بلکه سازمان آشوب ضد انقلاب فعال شده و منافقین و وابستگان بیگانه میداندار آشوبها شده اند که دامه این آش بها به روز سوم در تهران و شهرهای دیگری هم کشیده شده است.
آنچه در تحلیل و چرایی این حوادث از دیدگاه نگارنده می توان گفت مواردی است که به اختصار بیان می شوند:

۱- کوتاهی و تعلل دولت در رسیدگی به مشکلات معیشتی مردم و موسسات اعتباری غیر مجاز و گسترش بیکاری و رکود: متاسفانه مشکل موسسات اعتباری غیر مجاز که ناخواسته تعداد زیادی از مردم را دچار خسارت و زیان کرد مواجه با عدم اقدام جدی دولت شد و ماهها اعتراضات متعددی را از طرف مردم بدنبال داشت و حتی در جلسه سران قوا مطرح شد تا جایی که زمزمه استیضاح و طرح سوال از رییس جمهور در مجلس بگوش می رسید . متاسفانه استان خراسان بیشترین جمعیت خسارت دیده از موسسات مالی غیر مجاز را داشته و زمینه برای شروع چنین حرکت اعتراضی مهیا شده بود.

۲- ارائه برنامه بودجه سال ۹۷ کشور توسط دولت تصویر تیره و تاری را برای سال آینده ارائه کرد . اعلام افزایش ۵۰ درصدی قیمت بنزین و حذف ۳۰ میلیون نفر از یارانه بگیران و افزایش قیمت نان و سایر کالاهای اساسی و عدم توجه به مسئله اشتغال و تولید فضای را بر معترضین سخت تر کرده و زمینه را برای چنین اعتراضاتی مهیاتر کرد و شاید هم همه اینها برنامه از پیش تهیه شده ای بود که برای فشار از پایین و چانه زنی از بالا برنامه ریزی شده بود.

۳ - رشد بیکاری در کشور که به ۱۲ درصد رسیده و خصوصا رشد بیکاری در میان جوانان تحصیلکرده و فارغ التحصیل که بیش از ۲۷ درصد بوده و همین عدد در استانهای محروم مانند کرمانشاه و ایلام و سیستان و کردستان به بالای ۵۴ درصد می رسد فشار مضاعفی بر قشر محروم جامعه داشته و بر اعتراض آنها نسبت به سیاستهای معیشتی دولت افزوده است.

۴- اعلام اعداد واهی رشد ۶ درصدی اقتصاد و یا ایجاد ۸۰۰ هزار شغل در کشور از زبان رییس جمهور و معاون اول در حالی که مردم هیچگونه آثاری از آن در بهبود زندگی خود نمی بینند باعث افزایش یاس و عدم اعتماد مردم به دولت و افزایش عصبیتها نسبت به دولت شده است .

۵- رشد سریع حاشیه نشینی خصوصا در شهرهایی مانند مشهد بر پیچیدگی مسائل این شهرها و حاد تر شدن مشکلات این قشر از مردم افزوده و زمینه اعتراضها را گستر ده تر می کند.
لازم به ذکر است که در تجمعات مشهد تعداد زیادی اتباع افغانی هم حضور داشتند.

۶- در این میان دشمنان انقلاب از آمریکا گرفته تا منافقین و سعودیها و اسرائیل از آب گل آلود ماهی گرفته و برنامه استفاده از اوباش و ایجاد اغتشاش و درگیریهای کور و کشته سازی خصوصا در شهر های کوچک و محروم و استفاده از شکافهای قومیتی و طایفه ای را استارت زدند . اخبار رسیده حاکی از آن است که کمک مالی سعودیها به منافقین بعنوان عمله آنها تا ۹۰۰ برابر نسبت به قبل افزایش یافته و جلسات گسترده ای بین منافقین و سعودیها برای گسترش این آشوبها برگزار شده که البته هرچند برای مردم زحمت ایجاد کرده اند ولی قطعا جواب خود را هم از مردم دریافت کرده و با تودهنی محکمی از طرف مردم به عقب رانده

خواهند شد.

۷- متاسفانه شاهد مواضع مشکوک و مبهم از طرف مقامات بالای دولت و طیف اصلاح طلبان در متهم کردن رقیب و امتیاز گرفتن از نظام هم بوده ایم که با خرد و تدبیر برای ایجاد وحدت ملی منافات دارد . بیان اظهاراتی توسط آقای جهانگیری در همان روز اول در مشهد که برنامه ریزی این اعتراضات را به جناح رقیب نسبت داد و یا نقل مطلب دروغی توسط غلامحسین کرباسچی و استقبال وسیع اصلاح طلبان و پخش گسترده خبردروغ احضار آقای علم الهدی توسط شورای امنیت ملی در فضای مجازی خصوصا توسط رسانه های اصلاح طلب و ارائه تحلیلی از طرف عباس عبدی در مورد نقش جناح رقیب در حوادث و نشر گسترده آن در فضای مجازی توسط رسانه های اصلاح طلب و یا تحلیل آقای رییس جمهور که مردم غیر از مشکلات معیشتی مشکل نبود فضای آزاد سیاسی را هم دارند ؛ همه و همه این دم خروس را در جیب اصلاح طلبان و فتنه گران نمایان کرده و نشان میداد که آنها از شرایط پیش آمده خرسند هستند و در نتیجه شاهد نوشتن مقالات و مطالبی در رسانه های مکتوب فتنه گران هستیم که خواستار بازنگری و اصلاح قانون اساسی و تجدید نظر در اصول مربوط به رهبری شده اند . خواسته ای که زمین تا آسمان با خواسته مردم فرق می کند.

۸- مقام معظم رهبری از ابتدای دولت یازدهم بارها تاکید کرده اند که نسبت به فتنه حساس هستند و باید دولت مرز خود را با فتنه گران جدا کند . متاسفانه عدم توجه به این مطالبه رهبری و اختلاط گسترده فتنه گران نشان دار با دولت و در راس امور حساس کشور باعث ناتوانی دولت در اداره اینگونه حوادث و مشکلات امنیتی در کشور شده و از طرفی رسوخ و نفوذ ایادی دشمن و جواسیس آمریکا و اسراییل و انگلیس و فرانسه در مراکز حساس تصمیم گیری شده و ضعف دولت را دو چندان کرده است .

۹- و اما چه باید کرد؟
پاسخ روشن است .
الف : دولت باید هرچه سریعتر به مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم رسیدگی کند .
ب : کمترین کار برای شنیدن صدای مردم و پاسخ به ندای مردم ؛ ترمیم کابینه و تعویض وزرای فلج اقتصادی و روی کار آوردن افرادی انقلابی و مسئول و با رویکردی جهادی برای حل مشکلات مردم است .
ج : دولت باید باور کند که از وزیر لوس و ننر و بی عرضه و ناتوانی مثل آخوندی که با سوء استفاده از موقعیت سیاسی خود صاحب صدها میلیارد تومان ثروت شده و هیچ کاری برای آسایش و رفاه مردم نکرده ؛ بعد از اینهم کاری بر نمی آید . باید او و امثال او را هرچه سریعتر عوض کرده و جوانان متخصص مومن به انقلاب که فراوان هم هستند را بکارگیرد تا بتواند در میان مردم سر خودش را بلند کند و گرنه یک هجوم دیگر مردم انقلابی و گرسنه و بیکار طومار دولت را درهم خواهد پیچید.
د : مبارزه با فساد و اشرافی گری بطور واقعی و جدی و در هر رده ای از مسئولین کشوری باید با جدیت دنبال شود.
ه : امروز روز وحدت است . دولت و جناح رقیب باید به کمک یکدیگر آمده و مشکلات مردم را حل کنند . رقابتهای بیحاصل نتیجه ای جز نارضایتی بیشتر مردم نخواهد داشت.

۱۰- آنها هم که دانسته و ندانسته قصد دارند حرکت اعتراضی مردم را بر علیه نظام تفسیر کنند بدانند که خوابشان تعبیر نخواهد شد . این مردم هرچقدر هم مشکلاتشان زیاد باشد و فشارها افزایش یابد بازهم خودشان از انقلاب دفاع خواهند و بساط ضد انقلاب و فتنه گر را در چشم بهم زدنی برخواهند چید و امنیت را درکشور برقرار خواهند نمود.

محسن شاطرزاده
تهران ۱۱ دیماه ۱۳۹۶

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۶/۹/۱۸ - ۱۱:۰۴
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

شکست داعش در منطقه :
نابودی شجره ملعونه و طواغیت مستکبر ؛
طلیعه حکومت جهانی واحد

محسن شاطرزاده
تهران - ۳۰ آبان ۱۳۹۶

با شکست سپاهیان سیاه دل و فریب خوردگان لشگر شیطانی دواعش ؛ یک بار دیگر وعده راستین الهی و پیروزی حق بر باطل را به عیان شاهد بودیم .
شش سال پیش شیاطین غربی و در راس آنها شیطان بزرگ آمریکا با همدستی اسراییل جنایتکار با پرورش داعشیان و همراهی عناصر جنایتکار حزب بعث عراق و یاران صدام معدوم و ملعون و با فریفتن جوانانی ساده اندیش از میان جوامع مختلف عربی و غیر عربی خصوصا اروپایی و تلفیق آنان با جنایتکارانی از سراسر جهان ؛ نقشه شوم و پیچیده و خطرناکی را استارت زدند که به خیال خام خود نقشه خاورمیانه جدید را ترسیم کرده و اسراییل جنایتکار را از ترس و نگرانی خلاص کرده و فشار و تهدید را بر ایران اسلامی و حزب الله انقلابی دو چندان کنند. آنها به خیال خود قصد خاموش کردن نور خدا را داشتند ولی زهی خیال باطل که خداوند جل و علا در قران مجید می فرماید:

یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره و لوکره الکافرون (سوره صف آیه ۸)

کافران نمی دانند که اراده و قدرت الهی بر این تعلق گرفته که نور خدا پرفروغتر شود.
روز گذشته با پیروزی جبهه مقاومت در شهر البوکمال سوریه به فرماندهی مستقیم سردار رشید اسلام و یار وفادار و مخلص رهبری ؛ حاج قاسم سلیمانی ،
آخرین جرثومه های تکفیری داعش به هلاکت رسیده و عراق و سوریه از لوث وجود این منحرفین آزاد شد و نقشه های دشمنان غدار نقش برآب شد هرچند کینه های آنان عمیق تر شده و باید آماده نقشه جدید شیطانی دیگری از طرف آنان بود ولی تا همین جا بیان چند نکته ضروری می نماید:

۱- ثمره مقاومت :
این مبارزه که نزدیک شش سال بطول انجامید نشان از نتیجه شگرف مقاومت و پایداری در راه اهداف الهی در مقایسه با راههای سازشکارانه و بزدلانه و حقارت در مقابل دشمن دارد و نشان داد که هر چند مقاومت در برابر دشمن هزینه دارد ولی هزینه آن بسیار کمتر از هزینه سازش در برابر دشمن است . آنان که عزتمندانه و مقتدرانه در مقابل دشمن جنایتکار ایستادند زودتر از سازشکاران توانستند حق خود را از مستکبرین بگیرند.

۲- ارزش و جایگاه رفیع بسیج مردمی:
چه در میدان نبرد سوریه و چه در عراق؛ هزیمت و شکست دشمن از آنجا شروع شد که بسیج مردمی برای دفاع از خاک و میهن خودشان به میدان آمد . معارضین سوریه ای که با پشتیبانی آمریکا و دیگر کشورهای قدرتمند اروپایی و دهها کشور همسوی آنها ؛ بیش از ۸۰ درصد سوریه را در اختیار گرفته و به دروازه های دمشق وکاخ ریاست جمهوری رسیده و خود را در آستانه پیروزی دیده و خواب و رویای حکومت و ریاست می دیدند به یکباره با بسیج مردمی و ورود لشکر عظیم مردمی که برای دفاع از میهن و خانه و کاشانه خود بپاخاسته بودند ، مواجه شده و عقب نشینی ها و شکستهایشان شروع شد . همانها که بهانه دفاع از مردم را داشتند به ناگاه خود را در مقابل مردم بپاخاسته دیدند و توان مقابله از دست بدادند تا امروز که تمامی خاک سوریه از وجود پلیدشان پاک شد . در عراق هم با فراخوان مرجعیت و بپاخواستن لشکر مردمی و بسیج مدافعین مردمی در کنار ارتشیان آن کشور و حمله به دشمن ؛ شاهد هزیمت هر روزه دشمنان اسلام بودیم و هرچند که نیروهای غربی به اسم جنگ با داعش کمکهای شایانی را به لشکریان شکست خورده کردند ولی عاقبت مجبور به تسلیم در مقابل لشکریان مومن و مردمی شدند . این نشان دهنده اهمیت دکترین امام راحل در تکیه به مردم و حل معضلات کشور با اعتماد و اتکای به مردم وبسیج مردمی و خلاصه کلام یک حکومت واقعا مردمی می باشد . قطعا حضور مردم در تمامی معضلات اجتماعی و در مقابله با دشمن می تواند راهگشا و حلال مشکلات باشد.

۳- تکیه به توان داخل بجای اتکا به قدرتهای خارجی :
این جنگ نشان داد که تکیه به توان داخلی و مردمی نقش مهمی در حفظ و حراست و تامین امنیت کشور دارد و مردم منشا قدرت در کشور هستند . در مقابل گروههای لیبرال غربگرا و مرعوب غرب که صرفا با اتکا به پول و تجهیزات و قدرت کشورهای غربی ؛ شانسی برای پیروزی جبهه مقاومت قائل نبودند شرمنده و سرافکنده شدند . آنها دچار اشتباه محاسباتی شدند و در محاسبات آنها هرگز قدرت ایمان و باور به قدرت احد واحد در نظر گرفته نشد . آنها نمیدانستند که در یک جبهه حق در مقابل باطل ؛ عده و عده تعیین کننده نیستند بلکه ایمان و توکل به خدا و اخلاص و ایثار حرف اول را می زند چرا که به این قول خداوند ایمان دارند که:

کم من فئه قلیله غلبت مئه کثیره

۴- نقش مهم رهبری الهی:
به اعتراف دوست و دشمن نقش رهبری بلا منازع مومنانه ؛ خالصانه ؛ شجاعانه و مقتدرانه حضرت امام خامنه ای نقش اساسی در هدایت این جنگ به ساحل پیروزی داشت . دشمن بارها و بارها اعتراف کرده که در مقابل رهبری استراتژیست قرار گرفته که همه نقشه هایش نقش برآب می شود واین نشان از اهمیت و ارزش جایگاه والای یک رهبر خداترس وبصیر و حکیم الهی دارد که با تکیه بر مردم و با اتکال به خدا بدون هیچ ترسی از دشمن هدایت جنگ را بر عهده گرفته و پیچیده ترین نقشه های دشمن را نقش بر آب می کند.

۵ - تجدید حیات بیداری اسلامی :
با دسیسه های دشمن و به انحراف کشاندن حرکت پرشور بیداری اسلامی در قالب جنگ سوریه ؛ امروز با شکست دواعش برگشت مجدد قطار بیداری اسلامی به ریل اصلی خودش را شاهد خواهیم بود. قطعا با نابودی گروههای تکفیری منحرف و دشمن ساخته ؛ امروز چهره نورانی اسلام و حرکتهای اسلامی بیش از پیش خودش را نمایان کرده و شیفتگان بیشتری را از میان انسانهای سرگردان و حیران در دنیای پر از فریب و ظواهر و مادیات ؛ جذبّ اسلام خواهد کرد . حرکت مومنانه و پر خروش میلیونها انسان به عشق ابا عبدالله در ایام اربعین طلیعه این حیات جدید الهی است . در دنیایی که همه با سرعت و چهار نعل به سوی جهنم می شتابند؛ امروز روزنه ای از بهشت و با نور و عطر سیدالشهدا همگان را به ایمان و معنویت دعوت می کند واین حیات طیبه آرامش بخش جانها ی مومنان اعم از مسلمان و غیر مسلمان شده است.

۶- حکومت جهانی واحد ؛ مدینه فاضله بشریت است . اعتقاد شیعیان به ظهور منجی عالم ؛ و انتظار برای ظهور حضرتش جان مایه مقاومت در مقابل ستمگران و ظالمان بوده و هست . امید آن داریم که این نهضت و شکست دشمنان غدار مهیا کننده زمینه ظهور حضرتش و سپردن این امانت به دست با کفایت این امام همام و ایجاد حکومت واحد جهانی باشد.
ان شاالله

محسن شاطرزاده
۳۰ آبان ۱۳۹۶

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۶/۶/۱۸ - ۲۲:۴۲
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

سیر تطور و تحول نسل
تلاش سامری های زمانه برای تغییر ذائقه جامعه

محسن شاطرزاده
۲۱ تیر ماه ۱۳۹۶

ایام هفته حجاب و عفت را سپری می کنیم و هر دستگاهی به روشی خود تلاش در ترغیب دختران به پوشش کامل و پرهیز از بد حجابی دارد . برخی صدا و سیما و برنامه هایی مانند خندوانه را مقصر تغییر ارزشها در میان نسل جوان تلقی می کنند . گروهی به وزارت ارشاد خرده می کیرند که کوتاهی کرده اما در این میان کمتر تحلیلی دینی با تکیه به مبانی قرآن و داستانهای تاریخی آن خصوصا داستان قوم بنی اسرائیل به چشم می خورد . در صورتیکه خداوند تبارک و تعالی هدف از بیان این داستانها در قرآن را عبرت آموزی آیندگان می فرماید. لذا در این نوشتار اشاراتی از منظر یکی از داستانهای قرآنی خواهم کرد:

۱- خداوند تبارک و تعالی داستان بنی اسراییل را نقل می کند تا به همه هشدار بدهد در معرض امتحان الهی هستند و هیچ استثنایی هم نیست آنجا که بنی اسراییل بعد از آنهمه سختی و همراهی با موسی وقتی به ساحل آرامش و رفاه و مادیات می رسند فرد فاسدی بنام سامری از غیبت موقت موسی استفاده کرده و مردم را به پرستش گوساله اش فرا می خواند . ما هم استثنا نیستیم همه در معرض خطر و ابتلا و امتحان هستیم . دوران سختی را پشت سر گذاشته ایم . به دوران رفاه رسیده ایم . سامریها و گوساله هایشان مارا فرا می خوانند . فقط در فکر فساد دیگرانیم.

۲- آیا به خودمان امید داریم؟ باید همه ما از شر شیطان به خدا پناه ببریم. اگر فساد داخل خودمونه پس همه ما مسئول هستیم و در پیشگاه خداوند باید پاسخگو باشیم . فساد مهم نیست چقدر باشد مهم این است که به فساد راضی باشیم . اگر ما بخاطر دنیای خودمان چشم به روی فساد فاسدان ببندیم حق ماست که ظالمی بر ما حاکم شود و حق اعتراض هم نداریم چون خود ما صلاحیتمون رو از دست داده ایم . پس بیاییم کلاهمان را قاضی کنیم اگر بخاطر دنیای زودگذر خود حقی را ناحق کرده ایم ولو اندک ؛ قبل از اصلاح خودمان شماتت دیگران را نکنیم و اگر خودمان صالح بوده ایم و تقوای الهی پیشه کرده ایم چرا سکوت کرده و امر به معروف و نهی از منکر نکرده ایم و جلوی فساد و ظلم را ولو اندک نگرفته ایم؟. قطعاعقوبت همه این موارد به خودمان برمی گردد و برای همه این ها باید پاسخگوی عدل الهی باشیم .

۳- قطعا خداوندی که در جایگاه عدل نشسته هرگز بی گناهی را به آتش عذاب گناهکاری نمی سوزاند اما آنجا که امتی در مقابل ظلم و فساد اجتماعی ساکت بوده اند همه را به آن آتش عذاب خواهد داد چرا که همه مسئول بوده اند و تکلیف داشته اند . اینکه ما بنشینیم و خطای دیگران را برشمریم هنر نکرده ایم اما هنر آنجاست که در میدان فساد و تباهی خود و خانواده خود و جامعه خود را از غرق شدن نجات دهیم . تاسف آنجاست که ضرب المثل نان را به نرخ روز بخور و یا خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو به اعتقاد جمعی تبدیل شود و حرامخواری امری رایج شود و قبح آن ریخته شود . آنگاه کسی که رعایت حلال و حرام بکند منزوی خواهد شد و از جامعه حذف خواهد شد .

۴- مسئله چپ وراست و این وآن نیست . بلکه دعوا سر لحاف ملا است . مساله حق و باطل و فقر و غنا و اشراف زدگی و ساده زیستی و پول پرستی و هوی خواهی است . مساله گوساله سامری است که امروز همه به پرستش آن مشغولند و غافل . آیا امیدی به بیداری هست؟

۵- قرآن داستانهای مختلفی از انسانها در عصرهای مختلف را بیان می فرماید که به اوج و یا اضمحلال رسیدند اما هیچ کجا صحبت از اصلاح طلب و اصولگرا نمی کند بلکه سخن از انسانهایی می کند که دنبال هوای نفس و دنیا طلبی رفتند.
خداوند تبارک و تعالی بارها داستان بنی اسراییل و موسی و گوساله سامری را مطرح می کند . مردمی که در غیبت کوتاه موسی علیرغم حضور نایب موسی یعنی هارون دلبسته سامری و دعوت او به دنیا طلبی و پرستش گوساله سامری می شوند و خدا را از یاد می برند . اینها همان مردمان مومن به خدای واحد بودند ولی چرب و شیرین دنیا آنها را عوض کرد.
مگر نبود در روز عاشورا که ژنرالهای اصلاح طلب و اصولگرا در سپاه یزید در مقابل ابا عبدالله قرار گرفتند ؟ کسانی که در سپاه علی بودند ولی فریب دنیا و وعده پول و مقام و جاه و شکوه دنیایی آنها را در مقابل فرزند علی قرارداد تا جاییکه فتوای قتل حسین بن علی توسط فرمانده سابق لشکر علی که به یزید پیوسته بود صادر می شود؟ مگر نه آن بود که شمر بن دی الجوشن قاتل اباعبدالله جانباز سپاه علی و یکی از فقهای زمانه خودش بود . اینها عبرتهای تاریخ است . آیات قرآنی مشحون از این بیانات است که داستانهای تاریخ گذشتگان را برای برای عبرت آیندگان بیان می کند تا بدانند عاقبت آنهایی که نافرمانی خدا را کردند چه شده است .
صحبت سر اصولگرا و اصلاح طلب نیست . آدرس غلط نباید داد . سخن سر انسان خداترس و انسان نافرمان است . صحبت سر دنیا طلبانی است که همه چیز را فدای دنیا طلبی خود می کنند . صحبت سر هواپرستانی است که اشرافیت را با هزار توجیه به انقلاب اسلامی تحمیل کرده اند ، در هر جناحی می خواهند باشند.

۶- آیا اگر جامعه سکولار و حکمران هم بی دین باشد اما شاخصهای توسعه را داشته باشد مورد قبول است؟ اگر اینطور باشد که باید بگویم بهترین توسعه در کشورهای با حاکم دیکتاتور اتفاق افتاده . نگاهی به تاریخ کره جنوبی بکنیم توسعه خود را مدیون حکومت دیکتاتوری نظامیان است . نگاهی به شیلی بکنیم توسعه یافته ترین کشور امریکای لاتین است اما توسعه خود را مدیون پینوشه دیکتاتور می باشد و قس علی هذا . صحبت از این است که ایا مردم سالاری دینی را می توانیم شکل بدهیم یا نه؟ اگر امروز برخی می گویند حکومت ایدیولوژیک نمی توانیم داشته باشیم و عصر ایدئولوژی به سر آمده و مردم سالاری دینی غیر ممکن است ، ریشه در سکوت ما و راضی شدن به سامریها و معطل گذاشتن اصل نظارت دائمی اسلام یعنی امر به معروف و نهی از منکر است.
۷- بد نیست امروز خود را با سالهای اول انقلاب مقایسه بکنیم و تحولات و تغییرات شدید ذائقه ها را به چشم ببینیم. در آن سالها دلهای جوانان با صوت دلنشین قرآن آرام می گرفت و این روز ها برای تشییع جنازه پاشایی ها چه غوغایی می شود . آن روزها برای یک آهنگ غیر مجاز چه رگهایی به جوش می آمد و امروز برای برگزاری کنسرتهای آنچنانی چه تلاشها و حمایتهای دولتی می شود . آن روزها مراسم دعای کمیل و ندبه و نمازجمعه با چه شور و حالی در سراسر ایران برگزار می شد این روزها به گوهری کمیاب تبدیل شده . آن روزها دانشجویی ما فضای انقلابی و اسلامی و ضد آمریکایی را در دانشگاه تزریق می کرد و امروز دانشجوی ما تبلیغ غرب و آمریکا نی کند و مسئولان دانشگاهی هم برای شادتر کردن فضی دانشگاهی اردوها و کنسرتهای مختلط دانشجویی برگزار می کنند . آن روزها مردم دغدغه شنیدن آهنگها و تمیز آن با غنا و حلال و حرام بودن آنرا داشتند و امروز انواع آهنگهای پاپ غربی جامعه و صدا وسیما را در نوردیده است . براستی چه کسی مقصر است؟
۸- خوب است نگاهی به خانواده ها داشته باشیم . براستی حساسیتهایی که ما امروز برای تربیت فرزندان خود داریم با آن ایام اولیه انقلاب یکی است ؟ چرا امروز دختران بدحجاب و گاها بیحجاب را در میان خانواده های متدین مشاهده می کنیم؟ آیا خودمان را مقصر نمی دانیم؟ تعبیر مرحوم دکتر شریعتی که : پدر ؛ مادر ما متهمیم را حتما بباد می آوریم . ساید مرحوم دکتر شریعتی این روزها را پیش بینی می کرده.

به هر حال حرف و سخن زیاد ایت و بهتر است همه باهم بیاییم کمک کنیم مشکلات فرهنگی این جامعه را برطرف کنیم و زمینه روی کار آمدن انسانهای مخلص و متقی و کاردان را فراهم کنیم و گرنه روی کار آمدن انسانهای فاسد و پول پرست و دنیا زده و منحرف موجب افزایش حفره های فساد در جامعه و سیر قهقرایی در حامعه خواهد بود.

محسن شاطرزاده
۲۱ تیر ۱۳۹۶

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۶/۶/۱۱ - ۱۵:۰۷
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

تاثیر تحریمهای جدید آمریکا

مصاحبه با روزنامه صبح توس مشهد
۳ تیر ماه ۱۳۹۶

سفیر اسبق ایران در برزیل در گفتگو با «صبح توس» مطرح کرد:گنجانده شدن مجموع تحریم‌های 38 سال پیش در تحریم‌های اخیر

مشهد- سفیر اسبق ایران در برزیل گفت: مجموع تحریم‌های 38 سال پیش در تحریم‌های اخیر آمریکا و غرب علیه کشورمان گنجانده شده است.

محسن شاطرزاده در گفتگو با صبح توس با اشاره به این نکته که این روزها پرونده ایران در یک جنگ زرگری و تقسیم کار بین دشمنان غربی و در مقابل آمریکا و عربستان در FATF در دست بررسی است، گفت: سخنان شب گذشته آقای رئیس جمهور علیه سپاه احتمالا واجد پیامی به سلطه گران بوده که در صورت اثبات باید به خدا پناه برد که رئیس جمهور کشور با ذبح سپاه بنای خوش خدمتی به سلطه گران سیاه دل را داشته باشد.

سفیر اسبق ایران در برزیل در رابطه با پس لرزه های موشکی سپاه در منطقه و جهان گفت: پس لرزه های موشکهای ذوالفقار سپاه قطعا به این زودی ها تمام نخواهد شد . آنها که در مناظرات انتخاباتی حتی از نوشتن جمله «مرگ بر اسراییل» بر روی موشک نگران بودند قطعا از نزدیک شدن اسرائیل به مرگ باید بیشتر نگران شوند .


شاطرزاده در ادامه با اشاره به این نکته که مجموع تحریم های 38 سال پیش در تحریم های اخیر گنجانده شده است، ابراز داشت: تحریمهای بی سابقه کشور آمریکا به بهانه تروریسم و پاره کردن برجام توسط ترامپ؛ نیاز ستاد جنگ روانی را به ایجاد حوادثی فرعی و دور کردن اذهان ملت از مسئله اصلی ضروری کرده است.

وی با اشاره به نقش مردم در خنثی کردن توطئه های دشمنان در کشور گفت: مردم همیشه درصحنه ایران، بارها ثابت کرده اند که در شناخت مسئله اصلی کشور بسیار جلوتر از دولتمردان هستند و بسیاری از توطئه های دشمنان در کشور راخنثی کردند و امروز هم چنین است .

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۶/۶/۱۸ - ۲۲:۴۴
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

مسئله اصلی ؛ مسئله فرعی
فریب اذهان عمومی

محسن شاطرزاده
۲ تیر ۱۳۹۶

امروز در حاشیه راهپیمایی روز قدس شاهد اتفاقاتی بر علیه رییس جمهور کشورمان بودیم که نمی توان از کنار آن سادگی گذشت. در این خصوص نکاتی به ذهن متبادر می شود که با دلسوزان انقلاب به رایزنی و اشتراک گذاشته میشود:
۱- سخنان دور از انتظار رییس جمهور در شب قبل از روز قدس اذهان تیز بین و آشنا به جنگ روانی را به پسا پرده سناریویی جدید هدایت کرده و اتفاقاتی جدید را به انتظار نشسته بود.
۲- تحریمهای بی سابقه کشور توسط آمریکا به بهانه سپاه و تروریسم و پاره کردن برجام توسط ترامپ ؛ نیاز ستاد جنگ روانی را به ایجاد حوادثی فرعی و دور کردن اذهان ملت از مسئله اصلی ضروری کرده بود.
۳- حادثه امروز و شکل آن نشان می دهد که به هیچ وجه نمی تواند اتفاقی خودجوش و یا به زعم بدخواهان توسط آتش به اختیاران باشد . بنا براین چند حالت محتمل هست : یابایستی توسط عناصر و هواداران افراطی احمدی نژاد صورت گرفته و از قبل هماهنگی لازم شده باشد یا اینکه ستاد جنگ روانی روحانی آنها را سازماندهی کرده تا مظلومیت روحانی را پیراهن عثمان کنند یا اینکه عوامل بیگانه ای میدان دار بوده و از احساسات جمعی از مردم هم سوء استفاده کرده باشند ولی قطعا توسط حزب الله غیور و روشن بین نبوده و در آینده هم نخواهد بود . حزب الله بسیار دقیق تر و تیز بین تر از آن است که در روز قدس روزجهانی وحدت مسلمین آتش تفرقه را در کوی و برزن شعله ور کرده و اختلاف درون خانواده را جار زند .
۴- آتش بیاران معرکه و وسواسان خناس در این روز ها تلاش مذبوحانه زیادی داشته اند تا تعریف انحرافی از آتش به اختیاری داشته باشند و این اتفاقات دقیقا باب طبع آنان بود تا بتوانند گفته خود را اثبات کنند زهی خام اندیشی . آنها کور خوانده اند که جوانان حزب الله چنین گزکی را به دست دشمنان و منافقین و بدخواهان بدهند و قطعا این نقشه دشمن هم نقش بر آب خواهد شد.
۵- این روزها پرونده ایران در FATF در دست بررسی است و در یک جنگ زرگری و تقسیم کار بین دشمنان غربی در مقابل آمریکا و عربستان ؛ اروپائیها خواستار مهلت بیشتری برای ایران هستند . سخنان شب گذشته آقای رییس جمهور بر علیه سپاه احتمالا واجد پیامی به این سلطه گران بوده که در صورت اثبات باید به خدا پناه برد که رییس جمهور کشور با ذبح سپاه بنای خوش خدمتی به سلطه گران سیاه دل را داشته باشد.
۶- پس لرزه های موشکهای ذوالفقار سپاه قطعا به این زودیها تمام نخواهد شد . آنها که در مناظرات انتخاباتی حتی از نوشتن جمله مرگ بر اسراییل بر روی موشک نگران بودند قطعا از نزدیک شدن اسراییل به مرگ باید بیشتر نگران شوند .
و همه اینها یعنی اینکه لازم است جای مسئله اصلی با مسائل فرعی کشور عوض شود تا اذهان عمومی ورود جدی به مسئله اصلی پیدا نکند اما مردم همیشه درصحنه بارها ثابت کرده اند که در شناخت مسئله اصلی کشور بسیار جلوتر از دولتمردان هستند و امروز هم چنین خواهد بود . مسئله اصلی ما آمریکاست ؛ کسی نمی تواند آدرس اشتباه بدهد.

محسن شاطرزاده
۲ تیرماه ۱۳۹۶

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۶/۶/۱۸ - ۲۲:۴۷
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

مدینه فاضله اسلامی
گمشده نسل سوم انقلاب اسلامی

مروری بر نتیجه دوازدهمین انتخابات ریاست جمهوری

محسن شاطرزاده
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶

دوازدهمین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران با شور و شوق وصف ناپدیر آحاد ملت خصوصا جوانان این مرز و بوم پایان یافت و نتایج آن اعلام شده و آقای حسن روحانی با اکثریت ۵۷ درصدی آرا به پیروزی رسید . تحلیلهای مختلفی از دیدگاههای متفاوت بازندگان و برندگان انتخابات ارایه شده و هرکدام به ریشه ها و عوامل برد و باخت اشاره می کنند اما نکات ذیل در این تحلیلها غافل مانده است که به بررسی آنها می پردازیم:
۱- انقلابیون ایران اسلامی پس از سرنگونی طاغوت بزرگی چون شاه بدنبال ایجاد نظامی عادلانه مبتنی بر اخلاق و شعایر اسلامی و به دور از هر گونه دنیا طلبی و قدرت طلبی و ریا و نفاق بودند و با این امید و تحت ولایت و زعامت امام راحل و حضرت آیت الله خامنه ای حماسه ها آفریدند و در جنگ تحمیلی رشادتها آفریدند و در سازندگی کشور خصوصا روستاها کولاک کردند اما به یکباره پس از جنگ دعوت به رفاه طلبی و اشرافیت و تکاثر شدند . مسابقه دنیا طلبی شروع شد و اول از همه دامن دولت و وزرا و شخص رییس جمهور را گرفت در صورتیکه کشور هنوز به تلاشهای مجاهدانه و مخلصانه و ایثارگرانه برای سازندگی نیاز داشت.
۲- دعوت به رفاه و ثروت اندوزی حتی از تریبون نمازجمعه عامل زراندوزی و تکاثر عده ای خدانشناس و سوء استفاده از خوش بینی مسئولین و نیز حفره های نظارتی و ایجاد فساد های مالی متعددی شد که اولین مورد آن فاضل خداداد شناسایی شده و اعدام شد .
۳- کم کم حساسیتهای مسئولین و جامعه کمتر شده و حتی به حوزه فرهنگ سرایت کرد و وزیر ارشاد صحبت از تساهل و تسامح به میان آورد که مورد عتاب شدید رهبری تحت عنوان شبیخون فرهنگی قرار گرفت .
۴- مصلحت اندیشی های بی مورد در قوه قضاییه و تعلل در محاکمه دانه درشتها و نیز سوء استفاده اصحاب قدرت و نزدیکان آنها به مرور سبب گسترش فساد مالی و توسعه ولنگاری های فرهنگی گردید و موجب ایجاد رقابتها برای کسب قدرت و به عبارتی بروز جنگ قدرت گردید .
۵- نسل سوم انقلاب که دوران شاه را ندیده بود و صرفا از طریق نقل قولهای گذشتگان و یا اقوال صدا وسیما با جنایات شاه آشنا شده بود به مقایسه قول و رفتار صاحب منصبان امروز پرداخته و به تضادها و تناقض های آشکاری برمی خورد وانگهی در مقایسه با رژیم سیاه شاه تفاوت کمی در رفتارها خصوصا در حوزه فساد مالی می بیند اینجاست که دچار دوگانگی شدید می شود . از یک طرف آموزه های دینی او از مدینه فاضله حکومت اسلامی سخن می گویند که در آن:

- فقر وجود ندارد.
- تبعیض وجود ندارد.
- فساد وجود ندارد.
- جنگ قدرت و قدرت طلبی وجود ندارد.
- اخلاق در حد اعلا وجود دارد.
- تکاثر ثروت وجود ندارد.
- عدالت اجتماعی در حد اعلا وجود دارد.
- ظلم وجود ندارد و حق مظلوم از ظالم گرفته می شود.
- حاکم بر رعیت رجحانی ندارد.
- جان و مال و ناموس مردم در پناه حکومت است.
- نامسلمان چه ارمنی باشد و چه یهودی ولی در امنیت بسر می برد و به عدالت قاضی مسلمان اعتماد دارد و در پناه جامعه اسلامی قرار می گیرد.
- دروغ گفته نمی شود.
- دین و اخلاق و آبروی مسلمان و غیر مسلمان احترام دارد.
- هیچ گرسنه ای وجود نخواهد داشت.
- زندگی حاکمان هم طراز با مردم خوهد بود.
- و دهها مورد دیگر از مکارم انسانی و اسلامی

ولی این جوان نسل سومی انقلاب از ابتدا که چشم به این جهان گشوده در جمهوری اسلامی تنفس کرده و قضاوتش به این حکومت بر اساس تجارب خودش می باشد . او برخلاف آموزه های دینی اش که انتظار حکومت عدل اسلامی را می بیند با فساد ها و قدرت طلبی ها و ثروت اندوزیها و ظلمها و بی اخلاقی های بی شماری از جانب صاحبان قدرت حتی در لباس روحانیت مواجه می شود که در درون خودش نمی تواند این تناقض را حل کند و درنتیجه دچار حیرت و سرگردانی می شود .
۶- جوان امروز در دنیایی زندگی می کند که دنیای انفجار اطلاعات نام گرفته و در هرلحظه مواجه بمبارانی از اطلاعات از سراسر جهان می باشد . در هر لحظه در تمام جهان حضور دارد . وسایل ارتباط جمعی پیشرفته او را با زندگی و دنیای مدرن بزک شده مواجه می کند . اینجاست که وسوسه مدرنیته در تقابل با سنت او را به مرز تردید در باورهای دینی می رساند :
و ما در اینجا باید بپرسیم چه کرده ایم برای رفع این تردیدها؟ اگر در رفتارهای دختران و پسران امروز جامعه مان ناهنجاریهای مشاهده می کنیم نباید آنها را مقصر بدانیم بلکه مقصر اصلی ماییم که نتوانسته ایم جامعه آرمانی اسلامی را نشان او بدهیم.
۷- امروز بازندگان انتخابات دلایلی همچون تخلف و دروغ و جنگ روانی و کنسرت و قدرت طلبی و ...... رقیب را عامل باخت خود میدانند در صورتیکه دلیل اصلی باخت در درون خودمان خانه کرده است.
اگر ما حتی در گوشه ای از این کشور بزرگ نمونه ای از آن جامعه فاضله آرمانی که ترسیم کرده بودیم درست کرده بودیم و نشان جوانانمان می دادیم ؛ اگر ما حرکتهای جهادی که برای سازندگی و رفع محرومیت کشور داشتیم تداوم می دادیم و جوانانمان را هم در آنها شریک می کردیم؛ امروز اگر ما با مفسدان مالی و سوء استفاده کنندگان از قدرت با قاطعیت و بدون هیچ ملاحطه ای برخورد می کردیم ؛ امروز اگر دست ثروت اندوزان را از قدرت جدا می کردیم ؛ امروز اگر شایسته سالاری را بجای رابطه بازی ها در جامعه حاکم می کردیم ؛ امروز اگر کرامت و عزت جوان تحصیلکردمان را و همه آحاد جامعه مان را حفظ می کردیم ؛ آنگاه مواجه با این سیل تردیدها و نا امیدی ها نبودیم .
۸- هنوز هم فرصت هست . همه باید دست بدست هم بدهیم و مدینه فاضله انقلاب را با دست همین جوانان ایجاد کنیم . بجای اینکه در روزهای آخر نزدیک به انتخابات به فکر بدست گرفتن قدرت بیفتیم از همین حالا شروع کنیم . باید نهضت خدمت و سازندگی را فراگیر کنیم . باید دولت در سایه داشته باشیم . باید نقد و نظارت دائمی درعملکردهای دولت را وجهه خود کنیم اما نظارتی که به قصد مچ گیری نبوده بلکه کمک به دولت درخدمت رسانی باشد .
مطمئن باشید اگر خدمت بی منت و جهادی و سازندگی همه جانبه وجهه همت گروههای سیاسی قرار بگیرد مرجعیت سیاسی آنها هم به هنگام انتخابات اعم از انتخابات ریاست جمهوری یا محلس ویا شورا ها مورد قبول مردم خواهد بود . برای مردم اصولگرا و یا اصلاح طلب بودن مهم نیست بلکه آنچه برای مردم معیار است خدمتگزار مردم و جهادی بودن و ایثار و از خود گذشتگی است . آنگاه جوانان ما به نقش دین در احیای جامعه انسانی ایمان خواهند آورد.

محسن شاطرزاده
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۶/۶/۱۸ - ۲۲:۵۲
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

سابقه خدمت لاتها به اسلام

محسن شاطرزاده
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۶

من هنوز خبر دقیقی در مورد علت ملاقات آقای رییسی با تتلو ندارم ولی بر اساس نوشته خود تتلو و نیز فیلم منتشر شده از او با آقای رییسی چند نکته را عرض می کنم:

۱- این دیدار خیلی کوتاه و در فرودگاه مهرآباد و به درخواست و اصرار تتلو بوده و از طرف آقای رییسی یا ستاد ایشان هیچ برنامه ریزی قبلی صورت نگرفته است.
۲- در این دیدار فقط صحبت از امام رضا و آهنگ تتلو برای امام رضا بوده و آقای رییسی هم نقش ارشادی و تشویق او برای ادامه راه خدمت به دین و امام رضا را ایفا می کنند.
۳- ظاهرا تتلو از سال ۱۳۹۲ توبه کرده و برگشته است . آن کثافتکاریها و مفاسدی هم که عکسهاش در فضای مجازی هست مربوط به دوران گذشته است . اتفاقا در سال ۱۳۸۸ که تتلو ترانه ای را برای میرحسین موسوی می خواند و مورد استقبال اصلاح طلبها واقع می شود همان تتلوی فاسد سابق است.
۴- مروری بر تاریخ و نحوه برخورد ائمه و علمای دین با اینگونه افراد لاابالی و لات نشان می دهد که همیشه نقش ارشادی و هدایت آنها و استفاده از ظرفیت آنها برای خدمت به دین داشته اند .
داستان حر که اولین کسی بود که راه را بر ابا عبدالله بست و با ارشاد امام توبه کرد و اولین شهید کربلا شد و یا داستان طیب حاج رضایی که از لاتهای معروف تهران بود و با ارشاد امام خمینی متحول شد و در راه اسلام شهید شد ویا داستان تشکیل ستاد جنگهای نامنظم شهید چمران که اعضای آن اکثرا از لاتهای دروازه غار بودند و همگی متحول شده و در راه اسلام شهید شدند همگی نشان از برخورد ارشادی اسلام با اینگونه افراد طرد شده اجتماعی و استفاده از ظرفیت آنها برای خدمت به اسلام دارد.
۵- لاتها افرادی طرد شده و منزوی از جامعه هستند که برای دیده شدن دست به کارهای خلاف و ناهنجار می زنند ولی اگر با آنها رفتار خوب شده و هدایت شوند و رگ لوطی گری آنها تقویت شود تبدیل به وفاداران خوبی خواهند شد . بدیهی است اگر دیگران به آنها توجه کنند همانند شعبان بی مخ تبدیل به لشکر افسار گسیخته طواغیت و دشمنانی مثل انگلیس خواهند شد کما اینکه سابقه این موارد هم زیاد است.
۶- آنچه مسلم است اینکه پذیرش تتلو توسط آقای رییسی هرگز شائبه انتخاباتی نداشته و صرفا از روی هدایت و ارشاد‌ بوده است ولی متاسفانه این موضوع توسط اصلاح طلبان و مخالفین انتخاباتی آقای رییسی تبدیل به یک هجمه تبلیغاتی برای تاثیر گذاری بر آرای ایشان شد.

محسن شاطرزاده
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۶

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۶/۶/۱۸ - ۲۲:۵۵
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

ورود احمدی نژاد به انتخابات: پایانی بر فتنه های قاسطین ، ناکثین و مارقین پس از انقلاب اسلامی

محسن شاطرزاده
۲۳ فروردین ۱۳۹۶

امروز ستاد انتخابات وزارت کشور شاهد اتفاقی بود که بازتاب گسترده ای در میان رسانه ها داشت . محمود احمدی نژاد به همراه دو یاردیگرش بقایی و مشایی برای ثبت نام بعنوان کاندیدای ریاست جمهوری در ستاد انتخابات حضور یافتند و احمدی نژاد برخلاف تعهدی که قبلا بدنبال توصیه مقام معظم رهبری بصورت مکتوب داده بود نسبت به ثبت نام در انتخابات اقدام کرد . رسانه ها اعم از مجازی و غیر مجازی در واکنش به این اقدام تحلیلهای متعددی ارائه داده و نظرات مکتوب زیادی درکانالها و گروههای تلگرامی تبادل شد که هرچند به نظر نگارنده اصلا اهمیت و ارزش این همه قلم فرسایی را نداشت معهذا چند نکته هم به ذهن صاحب این قلم می رسد که ذیلا عرض می شود:
۱- اصولا کسانی که با روش احمدی نژاد آشنا هستند می دانند که او دنبال ایجاد هیاهو و به گفته خودش فیل هوا کردن است . احمدی نژاد خودش را یک رسانه و آنهم رسانه ای با برد بلند و موفق می داند و لذا روشهایی را طراحی کرده و انتخاب می کند که بیشترین سرو صدا را ایجاد کند . بنابر این هرچقدر رسانه ها به این جنجال و هیاهو دامن بزنند عملا در جهت اهداف او قدم برداشته اند و لذا بهترین روش در برخورد با احمدی نژاد و خنثی کردن شگرد او بی تفاوت بودن و سرد برخورد کردن و عدم انتقال اخبار مربوط به این حضور برای کاندیداتوری است . به عبارتی بایکوت احمدی نژاد بهترین راه عبور از اوست.
۲- برخی از نوشته ها به نگرانی و التهاب از حضور احمدی نژاد دامن زده و سعی در القای فضای تیره و تار دارند در صورتیکه افق بسیار روشن است و این حضور هوچیگرانه احمدی نژاد نتیجه ای جز غربالگری و تصفیه انقلاب از ناخالصی های خودش ندارد . همانگونه که در ۱۴ اسفند سال ۵۹ بنی صدر با سخنرانی خود در دانشگاه تهران ضمن فراهم آوردن نفرت اجتماعی گسترده برای خودش، فرصتی را فراهم کرد که انقلاب از آن ناخالصی نجات یابد .
۳- امروز کارزار انتخابات ریاست جمهوری صحنه تقابل گروههای انقلابی با گروههای غیر انقلابی است و هیچ دسته بندی دیگری مانند اصولگرا و اصلاح طلب و کند رو و تندرو دیگر اصالت ندارد بنابراین ورود احمدی نژاد به صحنه علیرغم نهی رهبری ؛ او را در ردیف دستجات غیر انقلابی قرارداده و عملا در مقابل انقلابیون قرار گرفته است و تکلیف او روشن خواهد بود.
۴- امام علی (ع) در دوران طلایی پنج ساله امامت خود ناچار به تقابل و جنگ با سه گروه قاسطین و ناکثین و مارقین که در میان مسلمین رخنه کرده بودند‌ می شود. تاریخ بعد از انقلاب هم مواجهه با این سه دسته را به عیان نشان میدهد که به جنگ با اصل انقلاب اسلامی رفته اند . در سالهای اولیه انقلاب مقابله قاسطین را شاهد بودیم ؛ در فتنه ۸۸ حضور و تقابل ناکثین را دیدیم و هم اکنون با حرکت جدید احمدی نژاد فتنه خوارج ومارقین زمان جرقه زده می شود اما همه اینها جریانات باطلی بوده و هستند که در مقابل طوفان و رعد و برق انقلاب اسلامی یارای ایستادن نداشته و ندارند.
۵- برخی از تحلیلها حضور احمدی نژاد را به معنی تطهیر فتنه ۸۸ گرفته اند و از آن اثبات حقانیت فتنه گران را می کنند که خیال باطلی است . هرگز حضور خوارج و فتنه گران نهروان به معنای تطهیر اصحاب جمل و ناکثین زمانه نیست . هر دو باطلند و مقابله با هردو لازم . بنابراین فتنه گران شادمانی نکنند چرا که در مقابل امام ایستادند و برای نظام هزینه سنگین تراشیدند و جرم آنها جرم سنگینی است که باید با توبه خود جبران کنند.
۶- اقدام امروز احمدی نژاد پرده اول از نمایشی است که طراحی کرده و قصد اصلی او انحراف توجهات از شور و حال انتخابات به سمت و سوی خودش و اصحاب منحرفش می باشد . لازم است همگان و خصوصا اصحاب رسانه از این قصد بخوبی آگاه بوده و به هیچ وجه به نشر و بازنشر اخبار احمدی نژاد نپردازند . احمدی نژاد تمام شده و در تاریخ ثبت شد . کسی نباید با دامن زدن به های و هوی او نسبت به زنده کردنش اقدام کند. بایکوت احمدی نژاد و در مقابل ایجاد شور و حال در انتخابات بدون احمدی نژاد باید وجهه همت همگان باشد .
۷- تدبیر ظریف و دقیق و حکیمانه رهبری در مواجهه با احمدی نژاد نشان از عمق درایت و تدبیر و مدیریت ایشان برای عبور از گردنه خطرناک فتنه خوارج زمان بود تا به مرور زمان طرفداران احمدی نژاد از او جدا شوند . امروز دیگر هواداری برای احمدی نژاد باقی نمانده غیر از همان دو نفر که همراهش به ستادانتخابات آمده بودند . لشگر احمدی نژاد تنها مانده ، شایسته نیست با نقل اخبار او تبدیل به سیاهی لشگرش شویم.

محسن شاطرزاده
۲۳ فروردین ۱۳۹۶

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۶/۱/۲۱ - ۱۴:۲۸
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز


دم خروس حمله آمریکا به سوریه

محسن شاطرزاده
۱۹ فروردین ۱۳۹۶

روز گذشته آمریکا به دستور ترامپ با موشک های کروز به سوریه حمله کرد . آمریکایی ها تعداد موشکها را ۵۹ موشک اعلام کردند در حالیکه بررسی میدانی روسها و سوری ها حاکی از شلیک ۲۳ موشک است . آنهم موشکهایی که خسارت انچنانی وارد نکرده اند . سوالی که مطرح شده این است پس ۳۶ موشک دیگر چه شده اند؟
پاسخ به این سوال از دو حالت خارج نیست . با اینکه این ۳۶ موشک دیگر آمریکایی به صحراها و نقاط نامعلومی اصابت کرده اند که این یک شکست برای آمریکایی ها و عدم دقت موشکهای آمریکایی است . حالت دوم این است که آمریکایی ها فقط ۲۳ موشک نه چندان مخرب پرتاب کرده اند ولی صحبت از ۵۹ موشک می کنند تا فاکتور گران تری را برای اعراب مرتجع صادر کنند و به عبارتی گران فروشی کرده اند. شواهد امر نشان از قوی بودن ظن دوم دارد . شب گذشته در کمتر از یک شبانه روز ترامپ با ملک سلمان پادشاه عربستان تماس تلفنی گرفته و گزارشی از حمله موشکی آمریکا به سوریه می دهد و شاه مفلوک عربستان هم کلی خوشحال شده و تشکر می کند ولی به نظر می آید که همانگونه که ترامپ در دوران مبارزات انتخاباتی می گفت اعراب مرتجع که خواهان ورود آمریکا در جنگ سوریه هستند باید هزینه آنرا هم بدهند و الان ترامپ به وعده خود عمل کرده و فاکتور سنگینی برای اعراب صادر کرده تا بپردازند . آنچه که مسلم است بر خلاف تحلیلهای شتابزده وابستگان غربی که ترس و نگرانی را القا می کنند این عملیات آمریکا ارزش میدانی نخواهد داشت مگر اینکه کمی به تروریستهای در صحنه قوت قلب بدهد و مقدار زیادی هم جیب اعراب را خالی کند.

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۶/۶/۱۹ - ۰۰:۰۰
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

بکارگیری روشهای حزبی علیرغم عدم وجود ساختار های حزبی در جمنا

محسن شاطرزاده
۲۰ فروردین ۱۳۹۶

مردم سالاری یا دموکراسی بعنوان تجربه بشری در یکی دو قرن اخیر مدلی برای انتخاب حکمرانان از میان مردم و تفویض قدرت از مردم بعنوان صاحبان اصلی قدرت به حاکمان بوده است.
تا کنون مدلهای مختلفی از دموکراسی در کشورهای مختلف جهان تجربه شده که مصادیق آن را در فرانسه و آلمان و انگلستان در اروپا تا ایالات متحده آمریکا و حتی در جمهوری خلق چین ؛ می توان نشان داد. بطور طبیعی هرکدام از این مدلهای حکومتی ابزار و عواملی در نظام حکومتی خود برای اجرای مدل مردم سالاری مطلوب خود طراحی نموده اند که خاص همان کشور است ولی آنچه در همه این مدلهای حکومتی مردم سالار مشترک است وجود احزاب قانونی مختلف برای شکل گیری و تجمیع افراد صاحب تفکر و گرایشات سیاسی مشترک است که با ساختارهای درون سازمانی خود امکان شناسایی و پرورش و رشد استعدادهای ملی را فراهم نموده و به هنگام انتخابات مهمی مانند ریاست جمهوری و درصحنه رقابتهای درون حزبی و برون حزبی عملا استعدادهای کشف شده و پرورش یافته هرگرایش فکری یا احزاب مختلف به کارزار جدی رقابت انتخاباتی واردشده و مردم هم عملا با شناخت بهتری می توانند به نامزد مورد علاقه خود رای بدهند.
در این میان ساختارهای درون حزبی بگونه طراحی می شوند که ضمانتهای لازم را ایجاد کرده و در رقابتهای درون حزبی مسابقات حذفی برگزار میشود تا نهایتا بیشتر از یک نفر بعنوان نماینده حزب برای رقابت نهایی برون حزبی وجود نداشته باشد . به عبارتی رقابت درون حزبی برای اعضای احزاب آزاد است اما رقابت برون حزبی برای آنها ممنوع می شود و همین الزام عملا نگرانی ها از شکست آرا توسط کاندیداهای متعدد از یک حزب را برطرف می کند.
حتی در کشوری مانند جمهوری خلق چین که فقط یک حزب وجود دارد انتخابات از کمیته های مردمی در کوچکترین واحد روستایی شروع می شود تا نهایتا به کنگره ملی خلق چین می رسد اما عملا فرصتی برای شناسایی استعداد های ملی و رقابتهای درون حزبی برای آنها فراهم می کند تا نهایتا در یک کارزار و دوئل نهایی رییس دولت یا رییس جمهور آن کشور انتخاب می شود ولی عملا مکانیزم طراحی شده درون حزبی اجازه نمی دهد افرادی به خود اجازه دهند تا میثاق را شکسته و وحدت حزبی را بشکنند.
جمهوری اسلامی ایران مدل جدید مردم سالاری را با دخالت دین در ساختار حکومتی به نمایش گذاشته و مدل منحصر به فرد مردم سالاری دینی را به جهانیان ارائه کرده است . متاسفانه علیرغم برگزاری بیش از ۳۴ انتخابات هنوز هم در هنگام انتخابات مهمی مانند انتخابات ریاست جمهوری دچار مشکلات متعدد ناشی از حضور جریانات سیاسی مختلف که بسیاری از آنها همسو هم هستند می باشد وگرایشات باندی و زد و بندهای جناحی است که در عمل درصحنه نقش بازی کرده اند و خلا احزاب سیاسی بزرگ و منسجم و تعیین کننده به چشم می خورد و نتیجه آن تاکنون دورهمی جریانات همسو به هنگام انتخابات و پاشیده شدن آنها بعد از انتخابات و سهم خواهی احزاب پدر خوانده از رییس جمهور پیروز بوده است .
جبهه مردمی نیروهای انقلاب(جمنا) که بدنبال چند تجربه تلخ شکست در انتخابات از طرف جمعی از دلسوزان انقلاب و با گردهمایی گروههای همسو و اصولگرا و هرچند دیرهنگام تشکیل گردید ؛ اقدام مبارکی بود که می تواند خلا مهم وجود احزاب سیاسی آنهم با مدل مردم سالاری دینی را در سپهر سیاسی کشورمان پر کند. ولی تشکیل دیر هنگام این جبهه موجب بروز نقاط ضعف متعددی شده است که از جمله آنها اتفاقات بعد از مجمع ملی دوم است ؛ هر چند که در نحوه انتخاب نمایندگان اقشار ۱۸ گانه و نمایندگان شهرها و استانها هم گفتنی ها از کاستی هازیاد است . اگر با پدیده هایی مانند نامه های آقایان فتاح و رضایی و قالیباف و ضرغامی و اعلامیه حضور مستقلانه حجه الاسلام رییسی آنهم به فاصله یک روز پس از مجمع ملی مواجه می شویم این امر ناشی از عدم وجود ساز و کارهایی است که تصمیمات مجمع ملی و شورای مرکزی جمنا را ضمانت کرده تا کسی از آن تخطی نکند . به نظر می آید شورای مرکزی جمنا بیشتر از آنکه محیط بر حلقه کاندیداها باشد عملا محیط در دایره کاندیدا ها شده و تصمیمات کاندیدا ها از قوت بیشتری برخوردار است تا تصمیمات شورای مرکزی جمنا . این خطری است که تا انتهای راه انتخابات ریاست جمهوری میتواند جمنا را تهدید کند و در میانه راه هرکدام از کاندیداها به دلایلی مسیر خود را از صف جمنا جداکنند. امروز خیل عظیم جوانان انقلابی ودلسوز انقلاب به امید وحدت نیروهای انقلاب زیر چتر جمنا جمع شده اند ولی اگر این تجربه هم شکست بخورد یاس و نا امیدی و سرخوردگی بر این جوانان سایه خواهد افکند و این گناهی بزرگ و نابخشودنی است که مسئولیت آن بر دوش سردمداران گروههای سیاسی اصولگراست که نتوانستند یکدیگر را تحمل کرده و حب نفس و انانیت و وابستگی گروهی آنها را از توجه به منافع ملی و منافع انقلاب دور کرد.
این تجربه نشان میدهد کشور ما هم برای اجرای مردم سالاری دینی و تفویض واقعی قدرت از مردم به حاکمان و انتخاب حکمرانان مردمی نیاز به احزاب قوی با همه سازو کارهای حزبی دارد تا دیگر کسی به خود اجازه ندهد در ساز تفرقه بدمد و عامل حاکمیت دنیاداران و وابستگان فاسد و مزدور اجانب شود.

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۶/۶/۱۸ - ۲۳:۲۲
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز


مشایی چهره دوم احمدی نژاد

محسن شاطرزاده
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۲

بر خلاف آنچه در تحلیلهای متعدد و ارائه نظرات در مورد مشایی آورده می شود مشایی نه تنها دارای فکرو اندیشه مشخص و مستقلی نمی باشد بلکه شدیدا وابسته به تفکر احمدی نژاد است و اصولا مشایی همان احمدی نژاد است ولی با چهره دوم. احمدی نژاد فرد با هوش و زیرکی است آنچه را که مقبولیت عمومی داشته باشد و کسب وجه برای او در میان مردم بکند خودش مستقیما بیان می دارد و آنچه را که مقبولیت نداشته باشد با بیان مشایی ارائه می کند تا اقشار مختلف جامعه را تست کرده و به چالش بکشد . با شناختی که بنده از نزدیک با احمدی نژاد و مشایی داشته ام هرگز مشایی را دارای اندیشه منسجم و تاثیر گذار روی احمدی نژاد ندیدم بلکه این احمدی نژاد است که اندیشه ها و افکار خود را به مشایی القا می کند و در محافل از زبان مشایی گفته می شود . از آنجا که احمدی نژاد به شدت شیفته خود است و تنها خودش را قبول دارد لذا تعریف و تجلیل احمدی نژاد از مشایی دقیقا تعریف و تجلیل احمدی نژاداز خودش است و یا مدال دادن احمدی نژاد به مشایی ؛ در واقع مدال دادن احمدی نژاد به خودش است کما اینکه در جلسات و محافلی که تریبون به دستور احمدی نژاد در اختیار مشایی قرار می گیرد همه سخنان مشایی در مدح و ثنای احمدی نژاد است و لا غیر و احمدی نژاد هم به شدت از این مدح و ثنا لذت میبرد. به عبارتی مشایی بیش از یک نوکر دست بسته و آلت دست احمدی نژاد نیست و انچه او می گوید و انچه بدان عمل می کند دقیقا همان است که احمدی نژاد اگر بعنوان مقام رسمی محضور نداشت خودش بیان می کرد و بدان عمل می کرد . اگر بخواهیم مثالی بزنیم که تقریب به ذهن باشد احمدی نژاد دقیقا می خواهد پوتین ایران باشد و مدلی را که برای به قدرت رساندن مشایی بکار گرفته اقتباس از مدل لولا دا سیلوا و جیلما روسف در برزیل است و به ظن خود می خواهد محبوبیت خود را به مشایی منتقل کند تا در صورت بدست آوردن قدرت توسط مشایی باز هم خودش حاکم بلا منازع باشد. احمدی نژادافکاری دارد که به هر قیمتی می خواهد آنها را به اجرا درآورد به هیچ کس غیر از خودش اعتقاد و اعتماد ندارد . شان خودش را رهبری می داند و به مقام معظم رهبری هم اعتقادی ندارد و انچه گاهی به ظاهردر حمایت از رهبری می گوید صرفا از باب تبلیغات و برای تطهیر خودش بوده و هرگزاز روی عقیده اش نیست . به روحانیت اعتقادی ندارد و یافته های خودش از اسلام و دین را کافی و کامل می داند . به احدی وفادار نیست و به راحتی یاران و همراهان خودش را قربانی می کند و اگر روزی فرا برسد که منافع احمدی نژاد اقتضا کند مشایی را هم قربانی خواهد کرد . به راحتی رنگ عوض می کند و مسئولیت اقدامات خودش را به دوش وزیران و مسئولان بخت برگشته می گذارد . هیات دولت و وزرا را فقط برای نوکری خودش می خواهد و هرگز تحمل شنیدن اندیشه مخالف را نداردو انچه که برای او مهم است فقط احمدی نژاد است و بس . احمدی نژاد ملغمه و معجونی از مصدق و بنی صدر و هاشمی است و دقیقا رفتارهای آنان را در مواقع مقتضی تکرار می کند پس باید به هوش بود و آدرس غلط نداد . کلام آخر اینکه همه باید به احمدی نژاد فکر کنند نه مشایی.
خداوند ما را شر فتنه های آخرالزمان حفظ کند.


محسن شاطرزاده
تهران 19 اردیبهشت 1392

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۶/۶/۱۸ - ۲۳:۳۰
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

جبهه مردمی نیروهای انقلاب (جمنا) و آزمون سخت اخلاص و ایثار

محسن شاطرزاده
فروردین ۱۳۹۶

نگرانی نیروهای اصیل انقلاب اسلامی از روند وقایع سیاسی در کشور و گسترش مفاسد اقتصادی و انحرافات فرهنگی در کشور اعم از دولتهای منتسب به جریانات اصلاح طلب و یا اصولگرا و فاصله گرفتن جامعه از ارزشهای ناب انقلاب اسلامی و جایگزینی قدرت طلبی بجای خدمت گزاری و روند کاهشی رفاه و پیشرفت در جامعه ؛ همه و همه باعث ایجاد دغدغه و نگرانی نیروهای انقلاب در چند سال اخیر شده است . ظهور جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی ( جمنا) در واپسین ماههای قبل از انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم بارقه ای از امید در میان جوانان انقلابی و دین مدار و دلبستگان انقلاب اسلامی ایجاد کرد ولی این بارقه امید با تردید هایی همراه بوده و هست که بعضا در ذیل ارائه می شود و شرط موفقیت این جبهه برای جذب اقشار مومن و انقلابی و جوانان دلبسته به انقلاب در پرهیز از این آفتها است:
۱- حرکت مردمی و جوشش درونی بجای حرکت حزبی و سهم خواهی قبیلگی : اگر حرکت مردمی باشد و از درون بجوشد دیگر سهمی برای پدرخوانده ها و جریانات سیاسی باقی نمی گذارد که خود را سهامدار دولت بدانند و سهمی از قدرت را مطالبه کنند . انقلاب متعلق به همه مردم است و دولت هم باید از متن نیروهای مردمی و انقلابی تشکیل شود . چه بسا نیروهای شایسته تری در اقصا نقاط کشور وجود داشته باشد که صلاحیت بیشتری نسبت به مدعیان حزبی مستقر در پایتخت داشته باشند .
۲- شناسایی استعداد های پنهان و صاحب صلاحیت در کشور : بر خلاف نظر مدعیان بی هنر حزبی که فقط اعضای محدود حزبی خودشان را می بینند و بانگ قحط الرجال سر میدهند باید گفت کشور با مشکل جهل الرجال مواجه است نه قحط الرجال که همانند دولت کنونی کابینه پیرمردان تشکیل شده است . در جای جای میهن اسلامی استعداد های شگرف و نیروهای توانایی وجود دارد که به میدان آوردن آنها و سپردن مسئولیتها به آنها معجزه مدیریتی ایجاد می کند . کشور سرشار و مملو از استعداد های درخشان و نخبگان توانا است مشکل در عدم شناخت آنهاست . تصور می رفت که جمنا با علم به این مهم تمام توان خود را در کشف این استعدادها بکار گیرد ولی چنین نشد . حضور دیگر هنگام جمنا در سپهر سیاسی ایران منجر به غلبه جریانات متعدد سیاسی موسوم به اصولگرایی و بدست گرفتن مناصب تصمیم گیرنده توسط پدر خوانده های جریانات سنتی اصولگرا شد . روالی که قبل از این هم وجود داشت و در چند انتخابات گذشته عدم کارایی خود را نشان داد و موجب شکست و سرخوردگی در جریان انقلابی شد . جریان مردمی نیروهای انقلاب نه دغدغه احزاب خود ساخته اصولگرا و اصلاح طلب را دارد نه وارد جنگهای زرگری قدرت می شود بلکه جریان انقلابی فقط دغدغه اصل انقلاب و پیشرفت کشور و اثبات کارآمدی نیروهای اصیل انقلاب رادارد. بنابراین چنبره احزاب سیاسی اصولگرا و احیانا جنگ پشت پرده این احزاب برای بدست گیری مناصب تصمیم گیری در جمنا به صلاح کشور و انقلاب نخواهد بود و قطعا پشتوانه مردمی جمنا را کاهش خواهد داد.
۳- بکار گیری مکانیزمهای مردمی بجای رو در بایستی های حزبی و باج دادن های بی مورد : در ابتدا به نظر می آمد که جمنا بدنبال اتخاذ روشهای مردمی و مشارکت مردمی حداکثری در تصمیم گیریها باشد اما در عمل نقش مردم به سیاهی لشکر کاهش یافته و عملا این احزاب و جریانات سیاسی هستند که تعیین کننده شده اند . به عنوان مثال اگر طبق روال کنگره اول جمنا بنا بود تعداد ۱۰ نفر حائزین اکثریت آرا انتخاب شوند اما نتیجه به مذاق بعضی احزاب خوش نیامده و نهایتا رو دربایستی ها حاکم شده و برای راضی نگه داشتن همه احزاب تعداد ۱۴ نفر بیرون می آیند و به نظر می رسد در انتخاب ۵ نفر در مرحله دوم این مشکل و فشار جریانات حزبی بیشتر شود که عملا جمنا از کارکرد مردمی خودش خارج خواهد شد . به نظر می آید جمنا در درون خودش به محافظه کاری روی آورده و غیر انقلابی عمل می کند امری که وجهه بیرونی آن نشان دهنده اسیر شدن جمنا در دستان احزاب اصولگراست .
۴- خطر تکروی و خروج از جمنا :
با توجه به نگاه حاکم بر احزاب سیاسی درون جمنا ؛ هر کدام از کاندیداها مدعی انا رجل هستند و خود را اصلح بر دیگر کاندیداها دانسته و دیگران را قبول ندارند و عملا تمکین در برابر تصمیم جمنا را با تردید مواجه می سازند . تصور این است که هر کدام از احزاب درون جمنا در آستانه خروج از جمنا خواهند بود تا اگر کاندید مورد نظر آنها توسط جمنا انتخاب نشد کاندید خود را بطور مستقل معرفی کرده و از جبهه خروج نمایند و این خطری است که در چند دوره انتخابات قبلی هم تجربه شده و شکست هم حاصل شده است.
۵- اصولا یک جبهه بخاطر ماهیت خود دارای گرایشات مختلفی است و جمنا هم از این امر استثنا نیست . سوال این است که اگر افراد انقلابی با گرایش موسوم به چپ بخواهند در صحنه جمنا باشند چه جایگاهی برای جناح چپ آن جبهه پیش بینی شده و چگ

گنجینه رنگارنگ, [۲۹.۰۳.۱۷ ۱۹:۳۲]
[Forwarded from دکتر محسن شاطرزاده]
ونه با آنها برخورد خواهد شد . اگر جبهه مردمی است یعنی همه اقشار مردم می توانند حضور داشته باشند تنها شرط حضور آنها دلبستگی به انقلاب اسلامی است اما نگرشهای متفاوتی دارند و باید هرکدام در جبهه جایگاهی داشته باشند و این مهم خلائی است که در جمنا وجود دارد.
۶- آزمون سخت اخلاص و ایثار : امروز جریان انقلابی و جمنا با آزمون سخت اخلاص و ایثار مواجه شده است . آیا به اندازه کافی اخلاص وجود دارد که اگر بینی و بین الله کاندیدی قوی تر از ما و یا کاندید ما وجود داشت او را بر خود ترجیح بدهیم؟ آیا برای ایثار و از خود گذشتگی آمادگی داریم تا اگر منافع انقلاب با منافع شخصی با منافع حزبی ما در تقابل قرار گرفت رضای خدا را ترجیح بدهیم و طرف منافع انقلاب را بگیریم و پا روی منافع خودمان بگذاریم؟
۷- احساس تکلیف در نیروهای انقلاب: مطمئنا نیروهای انقلاب در جایی که منافع انقلاب را درخطر ببینند ساکت نخواهند نشست و سیل و طوفان براه می اندازند . بدیهی است اگر جمنا هم نتواند خواسته و آرزوی مردم و نیروهای مرمی انقلاب اسلامی را برآورده کند سیل و طوفان فرزندان انقلاب طومار همه احزاب چپ و راست را در هم پیچیده و طرحی نو در خواهند انداخت.

محسن شاطرزاده
۸ فروردین ۱۳۹۶

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۶/۶/۱۸ - ۲۳:۲۷
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

انتخابات آتی ریاست جمهوری :
کارزار انقلابی و غیر انقلابی
تقابل دینداری و دنیا خواهی
اثرگذاری اخلاص و نفاق

محسن شاطرزاده
۱۴ اسفند ۱۳۹۵
تقارن این نوشتار را با ۱۴ اسفند به فال نیک می گیرم . روزی که چهره نفاق برملا شد . روزی که طراحی پیچیده لیبرالها و منافقین و همه جماعت دنیا طلب و ضد انقلاب نقش بر آب شد و هرآنچه را غرب و ایادی وابسته به او رشته بودند ؛ پنبه شد و کید شان به خودشان برگشت چرا که کلام الهی است آنجا که می فرماید: مکروا و مکروالله والله خیرالماکرین
در این روز بنی صدر رییس جمهور نفوذی جریان لیبرال و منافق و غرب زده پرده از نقاب برداشت و در سخنرانی دانشگاه تهران با همراهی منافقین کوردل دست به خباثتهای متعددی زد اما اشتباه محاسباتی او باعث شد که پرونده ریاست جمهوری اش بسته شده و از ریاست جمهوری اسلامی خلع شده و متواری شده و نهایتا در هیبت زنانه بهمراه سردسته منافقین از کشور خارج شده و به فرانسویها پناهنده شود.
سقوط بنی صدر زنگ هشدار به همه خائنینی بود که علیرغم دزدیدن رای و اعتماد مردم در روز مبادا که در مقابل انقلاب قرار بگیرند امید پشتیبانی مردم را نباید داشته باشند . مردم ایران در طول تاریخ ۳۷ ساله انقلاب اسلامی نشان داده اند که علی رغم هرگونه گرایش سیاسی به هنگامی که احساس خطر برای انقلاب کنند جانانه به دفاع از انقلاب برخاسته و همه عوامل خاطی را قلع و قمع می کنند . مردم مومن ایران بخوبی فرق مسئول با اخلاص و مدیر دنیا طلب را تشخیص می دهند و نهایتا طرفدار جریان مخلص و خدمتگذار هستند .
جامعه شناسان و متخصصی فن ؛ جامعه ایران را ترکیبی ۳۰ و ۴۰ و ۳۰ می دانند . به تعبیری جامعه ایران را متشکل از ۳۰ درصد مومنین و طرفداران انقلاب و ۳۰ درصد جریانات غیرانقلابی و لیبرال و ضدانقلاب و ۴۰ درصد جریان خاکستری می دانند و در شرایط خاص و ویژه هرکدام از دو قطب ۳۰ درصدی توان جذب بیشتری داشته باشد می تواند نسبت به جذب ۴۰ درصد خاکستری امیدوار باشد و لذا همه برنامه ریزی احزاب و جریانات سیاسی برای جذب آن ۴۰ درصد است . انچه که مهم است حضور مردم در صحنه انتخابات است نه معرفی کاندیدای شاخص . هر جریان سیاسی موفق به ایجاد شور و هیجان در انتخابات و حضور گسترده تر مردم در انتخابات بشود عملا قسمتی یا تمام رای جماعت ۴۰ درصدی را خواهد داشت . در این میان کاندیدایی که از خود چهره سالمتر و مردمی تری را به نمایش گذاشته و خالصانه تر با مردم تعامل کند موفق تر خواهد بود .
لذا به نظر میاید هرکدام از جریانات سیاسی که به میدان می آیند اگر بخواهند پیروز میدان باشند و رای مردم را با خود داشته باشند می بایستی قبل از دعوت به خود و کاندیدای مورد نظر خود ؛ دعوت به حضور پرشورتر و پررنگ تر مردم در انتخابات نماید . تجربه ثابت کرده که هرجا مردم در صحنه باشند انتخابشان به نفع انقلاب است ولذا فرمول موفقیت هر جریان سیاسی در انتخابات ریاست جمهوری از قرار زیر خواهد بود:
۱- دعوت به حضور هرچه پررنگتر مردم در انتخابات
۲- تکیه هرچه بیشتر بر گفتمان انقلاب اسلامی
۳- وحدت حداکثری جریانات همسو و اجتناب از تفرقه
۴- اثبات اخلاص در کار داشتن و خدمتگزار مردم بودن
۵- معرفی کاندیدایی مومن ، انقلابی ، مخلص ، مردمی ، ساده زیست ، توانا و ایثارگر و مدیر جهادی
۶- ایجاد سازو کارهایی مردمی برای مشارکت هرچه بیشتر تمامی اقشار اجتماعی و تمامی مردم ایران در تصمیم گیری و ایجاد شور و هیجان عمومی بجای تصمیم گیریهای حزبی و از بالا به پایین .
قطعا اگر‌ مردم با شور و هیجان به استقبال انتخابات بیایند و خود را در انتخابات موثر ببینند آنگاه شاهد حماسه حضور و پیروزی گفتمان انقلاب اسلامی بر گفتمان غیر انقلابی خواهیم بود.

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۵/۱۱/۱۶ - ۱۰:۵۹
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

بالاخره پس از ماهها انتظار ترامپ پا به کاخ ریاست جمهوری آمریکا گذاشته و به آرزوی دیرینه اش دست یافت . او همانگونه که در ایام انتخابات گفته بود با ورود به کاخ سفید سیفون را کشید و آنقدر در اینکار شتاب داشت که فرمانهای خود را از قبل تهیه کرده بود و در همان روز اول فرمانهای متعددی را صادر کرد تا ثابت کند اولین رییس جمهوری خواهد بود که در ۱۰۰ روز اول قولهای خودرا محقق کرده است . او سفرای آمریکا را عزل کرد . جلوی ورود اتباع هفت کشور مسلمان به آمریکا را گرفت . دستور ساخت دیوار بین مکزیک و آمریکا را صادر کرد . پیمان آمریکا و کشورهای حوزه اقیانوس آرام را ملغی کرد . دستور ادامه پروژه خط لوله داکوتا را صادر کرد . تحریمهای ایران را تشدید کرد . حملات به چین را افزایش داد . دستور بازسازی ارتش آمریکا برای جنگی جهانی و مقابله با چین و روسیه را صادر کرد . برای مقابله با برنامه موشکهای بالستیک ایران را تهدید جدی کرد و .... و همه این اقدامات را به بهانه بازیابی مجدد اقتدار آمریکا انجام داده است. ولی سوال این است که آیا ترامپ موفق خواهد شد ایده های خود را اجرایی کند ؟ و اینکه ترامپ آمریکا را به کدامین مسیر هدایت خواهد کرد؟
پاسخ به سوال هنوز خیلی دقیق و روشن نمی تواند ارائه شود اما بر حسب ظواهر امر و با توجه به واکنشهایی که تا کنون در سطح جهانی ملاحظه شده ؛ چند نکته قابل بیان است :
۱- ترامپ وحضور او در کاخ سفید احیا کننده تفکر نژادپرستان سفید پوست حاکم بر امریکا در دو قرن گذشته و به عبارتی نشانی از چهره آمریکای بدون روتوش است و به ایجاد وتقویت جریانات نژاد پرست و احیای مجدد آنها در آمریکا و در سطح جهانی خواهد انجامید و موجب افزایش بی ثباتی در داخل آمریکا و در سطح جهانی حواهد شد . شکافهای اجتماعی در جامعه شقه شقه شده آمریکایی ببشتر شده و درگیری ها در درون جامعه آمریکایی بیشتر خواهد شد و ایالتهایی مانند کالیفرنیا که مرکز تولید علم و ثروت در آمریکا هستند به سمت گسستن و جدا شدن از آمریکای متحد پیش خواهند رفت .
۲- برخی نظرسنجی های منتشره نشان میدهد که غالب آمریکایی ها هم با اقدامات ترامپ موافق و همراه هستند . این امر نشان دهنده واقعیت و تفکر غالب بر بدنه جامعه آمریکایی و توهم قشر روشنفکر و تحصیلکرده آمریکایی طرفدارهیلاری کلینتون می باشد . واقعیت آمریکا همین است که ترامپ نشان میدهد . نژاد پرستی ، برتری جویی ؛ ظلم و ستم بر دیگران ؛ هیچ انگاشتن غیر آمریکا ؛ هژمونی سلطه بر دیگران ؛ قیمومیت برجهانیان ؛ مجاز شمردن حق دخالت در امور داخلی دیگران ؛ سلطه بر ثروت کشورها و در یک کلام حق رهبری جهانی از ویژگیهای بارز این تفکر است که ترامپ خود را منادی احیای آن میداند و قشر آمریکایی طرفدار ترامپ هم سرمست از احیای دوران اقتدار گذشته آمریکایی است.
۳- انتخاب اعضای کابینه ترامپ و حضور میلیاردرهای آمریکایی در این کابینه نشان میدهد که دولت ترامپ به سمت افزایش شکافهای اجتماعی خواهد رفت و نتیجه این طریق جنگ فقر و غنی در جامعه آمریکایی و گسست بیشتر در جامعه آمریکایی خواهد بود . این امر منتج به افزایش تنش و بی ثباتی در جامعه آمریکایی خواهد شد.

دکتر محسن شاطرزاده

ترامپ : ظهوری برای بی ثباتی جهانی (۲)

محسن شاطرزاده
بهمن ۱۳۹۵

۳- آنچه در هیاهوهای تویتری ترامپ به چشم می خورد منش کاسبکارانه او در برخورد با مسائل جهانی و امنیت کشور هاست . او بارها اعلام کرده که آمریکا اگر برای کشوری امنیت ایجاد کند باید آن کشور هزینه اش را بپردازد یا اینکه بطور اغراق آمیزی اعلام می کند آمریکا در جنگ خاور میانه شش تریلیون دلار هزینه کرده است . مفهوم این جملات این نیست که پس از این آمریکا به دخالت در امور داخلی کشور ها ادامه نخواهد داد بلکه باجگیری آشکاری توسط آمریکا را مطرح می کند که در مقابل دفاع از رژیم های مزدور در برابر خیزشهای حق طلبانه صورت خواهد پذیرفت . اگر او می گوید جنگ خاور میانه شش تریلیون دلار هزینه داشته است به مفهوم آن نیست که دیگر در امور سوریه و عراق و سایر کشور های خاورمیانه دخالت نخواهد کرد بلکه او بطور صریح و علنی از رژیم های مزدوری همچون عربستان و قطر و امارات باج خواسته و این هزینه ۶۰۰۰ میلیارد دلاری را طلب می کند .
هیاهوی ترامپ برای مهار ایران ؛ دقیقا در این راستا و گسترش فضای ایران هراسی و باج خواهی بیشتر از کشورهای مزدور منطقه است. بنابر این راهبرد همان راهبرد همیشگی آمریکا در دوران اوباما و بوش و کلینتون است ولی با ادبیاتی متفاوت.
۴- اگر ترامپ رییس کمپانی اکسون موبیل را برای وزارت خارجه خودش انتخاب می کند که اتفاقا رفاقتها و نزدیکی هایی هم با پوتین دارد و از طرفی زمزمه کاهش تحریمهای روسیه به گوش می خورد نه از باب سیاست نزدیکی آمریکا و روسیه به یکدیگر است بلکه حاکی از نقشه گسترده ای است که آمریکایی ها برای تسلط بر منابع نفتی و انرژی روسیه دارند که اتفاقا شیشه عمر انرژی اروپا هم هست . آمریکایی ها برای احیای هژمونی سلطه خود برجهان نیاز بر سلطه بر منابع انرژی در جهان دارند و از همین روی است که ترامپ بد و بیراه به تیم اوباما می گوید که چرا آمریکا نتوانست بر نفت عراق مسلط شود و از عراق بیرون رانده شد و در مقابل عراق بدست ایران افتاده است . البته هم بوش و هم اوباما با همین انگیزه تسلط بر منابع انرژی وارد عراق شدند ولی نتوانستند در مقابل خیزشهای مردمی دوام بیاورند و علیرغم تلاشهای بسیار از عراق بیرون انداخته شدند و آنچه که امروز در عراق می بینیم تاوان سنگین عراق و سوریه در مقابل این نافرمانی است که به زعم آمریکایی ها به پشتوانه ایران صورت گرفته و اگر گروه تکفیری صهیونیستی داعش با یک برنامه پیچیده و گسترده توسط سرویسهای امنیتی اسراییل و آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان و با پول و ثروت رژیمهای سعودی و قطری و اماراتی و با پشتیبانی فنی و کمکهای آموزشی ترکیه و اردن شکل می گیرد در مقابل همین باخت و خروج تاریخی است که غربی ها در خاورمیانه به عیان می بینند و رژیم غاصب صهیونیستی تنهاتر از همیشه به نابودی خود نزدیکتر می شود . لذا ترامپ هرگز آمریکا را از جنگ خاورمیانه خارج نخواهد کرد چون برای حفظ امنیت اسراییل تعهد دارد وانگهی دوستان خود را که قارونهای مرتجع حاکم بر کشورهای عربی مزدور منطقه است تنها نمی گذارد فقط تلاش خواهد کرد که هزینه چند برابری خرج نظامی آمریکا در جنگ منطقه را چنگ این قارونها بیرون بکشد.

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۶/۶/۱۹ - ۰۰:۱۰
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

تاملاتی بر قرارداد خرید هواپیما از بویینگ و ایر باس

محسن شاطرزاده

در روزهای اخیر شاهد عقد قراردادهایی با بویینگ و ایرباس از طرف دولت بودیم . هرچند که طبق بدعتی که در دولت بازدهم بوجود آمده ، این قرارداد هم محرمانه اعلام شده و اطلاعات رسمی در دست نیست ولی بر اساس همین اطلاعات مکشوفی که توسط مسئولین ذیربط اعلام شده ؛ تاملاتی در آن می توان نمود که در هفت محور می توان آنرا خلاصه کرد:

۱- محور نیاز سنجی و اولویت خرید

۲- محور استراتژی خرید و انتقال تکنولوژی

۳- محور توجیه اقتصادی

۴- محور قانونی

۵- محور استقلال یا تحمیل خرید

۶- محور تحریم و مالکیت هواپیماها

7- محور کمبود زیر ساختها در بخش فرودگاهی کشور

محور اول : نیاز سنجی و اولویت خرید

بر اساس مطالعات انجام شده و آمار موجود ، بیشترین نیاز کشور به هواپیماهای متوسط با ظرفیت ۵۰ الی ۱۳۰ نفره است ولی حداقل طرفیت هواپیماهای خریداری شده ۱۸۰ نفر می باشد که منطبق با نیاز کشور و برای رفاه مردم نخواهد بود . به عبارتی امکان استفاده از این هواپیماها در داخل کشور وجود ندارد و بایستی در پرواز های خارجی به کار گرفته شود. آمارها نشان می دهد که کمتر از ۷ درصد مردم ایران از هواپیما استفاده می کنند و از این تعداد هم بیش از ۷۸ درصد استفاده کنندگان از هواپیما در سفرهای داخل کشور ، مامورین دولت هستند و این به مفهوم استفاده کنتر از ۲ درصد مردم ایران از هواپیما در سفرهای داخل کشور است . از طرفی هم اکنون بیش از ۵۰ فرودگاه در کشور وجود دارد که حتی یک پرواز هم در طول سال از آنها انجام نمی شود و هواپیماهای پهن پیکر خریداری شده هم امکان نشست و برخاست در این فرودگاهها راندارند بنابراین تاثیرات این خرید بزرگ برای رفاه ملت ایران تقریبا صفر است.

محور دوم : استراتژی خرید و انتقال تکنولوژی

آنچه که از ظاهر این قرارداد ها برمی آید از قبل قراردادبزرگ اینچنینی هیچ گونه امتیازی گرفته نشده است . قراردادهای بزرگ دارای قدرتی هستند که دولتها بواسطه آن قرارداد امتیازهای استراتژیکی از فروشنده می گیرند . دولت برزیل در قرارداد خرید هواپیمای پیشرفته برای نیروی هوایی خود که حدود ۱۶ میلیارد دلار بود شرط انتقال تکنولوژی بطور کامل را گذاشت و در رقابت سختی که فرانسویها برای فروش هواپیمای رافال و آمریکایی ها برای فروش هوپیمای اف-۳۵ و سوئدیها داشتند نهایتا فرانسه با قبول انتقال تکنولوژی بطور کامل و حتی امتیازات بیشتر دیگر توانست قرارداد را از آن خود کند حتی بعد از آن آمریکایی ها حاضر به انتقال تکنولوژی شدند و با اعزام هیات ویزه ای به برزیل برای تغییر نتیجه مناقصه اقدام کردند. از قرار معلوم قرارداد ایران با بویینگ برای خرید ۸۰ فروند هواپیما حدود ۱۶ میلیارد دلار و برای خرید ۱۱۸ هواپیمای ایرباس حدود ۲۵ میلیارد دلار است ولی در این قراردادها که بزرگترین معامله در تاریخ صنعت هواپیمایی است نه تنها هیچ امتیازی گرفته نشده بلکه قرارداد بگونه ای تدوین شده که عزت ملت ایران را هم خدشه دار کرده است . لازم به ذکر است دولت چین با قراردادی به مراتب کمتر موفق به انتقال تکنولوژی کامل هواپیماهای پهن پیکر شده و هم اکنون تولید داخلی دارد.

محور سوم : بررسی اقتصادی

گفته شده که این هواپیماها با مدل اجاره به شرط تملیک خریداری شده اند و شرکت هواپیمایی هما از محل درآمد خود و فروش بلیط نسبت به اقساط آنها اقدام خواهد کرد . متاسفانه بررسی های اقتصادی نشان میدهد که این قرارداد از این منظر هم دارای اشکال است و نمی تواند اقتصادی باشد . نوع هواپیماهای خریداری شده در پروازهای بالای ۴ ساعت دارای صرفه اقتصادی است در صورتیکه دورترین مسیرداخلی اگر از تبریز تا چابهار یا از مشهد تا اهواز در نطر گرفته شود هر کدام کمتر از ۲ ساعت خواهد بود پس استفاده از این هواپیماها در پروازهای داخلی مقرون به صرفه نخواهد بود و حتی اگر تمام پروازها پر از مسافر هم باشد باز هما قادر به پرداخت اقساط نخواهد بود . چاره کار این است که این هواپیماها در مسیر های خارجی با زمان بیشتر ۴ ساعت پرواز یعنی اروپای عربی یا آسیای دور بکار گرفته شود که آنهم با توجه به حضور رقبای جدی خارجی جای تامل دارد که شاهد ایتقبال مسافرین باشد . حتی گفته شده مسافرین ایرانی سالیانه ۴ میلیارد دلار در سفرهای خارجی به ایر لاین های خارجی می پردازند و این هواپیماها برای رقابت با آنها و خصوصا هواپیمایی ترکیش و امارات بکار گرفته خواهد شد در صورتیکه هرگز امکان رقابت هما بااین شرکتها و گرفتن سهم بازار آنها وجود نخواهد داشت چرا که انتخاب ترکیش یا امارات توسط مسافر ایرانی به دلیل امکان ادامه مسیر توسط همان هواپیمایی به اقصا نقاط جهان وجود دارد ولی چنین امکانی برای ادامه مسیر توسط هما به مقاصد دور جهان مثل آمریکا یا آفریقای جنوبی یا استرالیا وجود ندارد.

محور چهارم: بررسی انطباق با قانون

گفته شده که برای خرید این قرارداد از صندوق توسعه ملی به شرکت هواپیمایی هما وام داده شده است . در صورت صحت این موضوع ، اقدام خلاف قانونی انجام گرفته است زیرا فقط بخش خصوصی می تواند از وام صندوق توسعه ملی استفاده کند در صورتیکه هما شرکتی دولتی است ، از طرفی هیچکدام از ۱۶ شرکت هوایی خصوصی از این امکان استفاده نکرده و هواپیمایی نتوانسته بخرند که این هم خلاف سیاستهای کلی کشور و اصل ۴۴ قانون اساسی است . از طرفی شرکت هما طبق قانون باید واگذار شده و به بخش خصوصی فروخته شود و دولت نمی تواند نسبت به تقویت آن با استفاده از منابع دولتی اقدام کند.

محور پنجم : استقلال یا تحمیل در خرید

آنچه از شواهد برمی آید خرید از ایرباس و بویینگ جزو شرایط تحمیلی برجام بر کشور بوده است . در حالیکه طبق نیازسنجی موجود نیاز به خرید هواپیماهای متوسط بوده و حتی مذاکراتی با شرکت هواپیمایی امبرائر برزیل در خصوص هواپیماهای متوسط این شرکت شده بود ولی به ناگاه شاهد خرید از ایرباس هستیم . طبق اخبار منتشره چهار کشور اسپانیا و برزیل و ترکیه و امارات خریدهایی از ایرباس داشته اند که به دلایلی تعدادی از آن هواپیماها را مرجوع نموده و قرارداد را لغو کرده اند . بطور یقین هواپیمای ایرباس تحویل داده شده به ایران بکی از این هواپیماهای مرجوعی است چرا که دوره ساخت یک هواپیما حداقل ۳ سال بطول می انجامد و اولین هواپیمای سفارش داده شده ایران بعد از سال ۲۰۱۹ آماده خواهد شد . وانگهی مدل خرید این هواپیماها بصورت اجاره به شرط تملیک است یعنی ایران تا پرداخت آخرین قسط هواپیما مالک هواپیما نخواهد بود و اگر به هر دلیلی توانایی پرداخت یکی از اقساط را نداشته باشد هواپیما به مالکیت ایران در نخواهد آمد و به ایرباس باز خواهد گشت . از طرفی از تعداد ۱۱۸ هواپیمای خریداری شده از ایر باس فقط ۱۸ فروندآن بصورت اجاره به شرط تملیک خریداری شده و ۱۰۰ فروند دیگر با فاینانس بک شخصیت حقیقی یا حقوقی خارجی غیر از ایر باس خواهد بود که باز هم مالک هواپیما ایران نخواهد بود و اگر هر آن مالک هواپیما اراده کند که هواپیما را در هر نقطه ای از جهان توقیف کند ایران امکان هیچ اقدامی را نهواهد داشت . و همه اینها نشان از تحقیر ملت ایران در این نوع قرارداد تجاری می باشد.

محور ششم : تحریمها

با توجه به مدل قرارداد که اجاره به شرط تملیک و یا فاینانس خارجی می باشد و ایران نمی تواند مالکیت بر هواپیماها پیدا کند لذا اگر به هر دلیلی تحریمها مجددا اعمال شود همه هواپیما ها برگشت خورده و به مالکیت ایران هم در نخواهد آمد . این امر شامل تحریمهای غیر هسته ای مانند حقوق بشر و حمایت از تروریسم که به زعم غربیها شامل حزب الله و سپاه پاسداران هم می شود ، خواهد شد و اگر ایران هرگونه اقدامی خلاف سیاستهای دیکته شده غربیها داشته باشد ، امکان بازگشت تحریمها و ابطال قرارداد خرید هواپیماها وجود خواهد داشت . بعنی یک ابزار فشار دائمی غرب بر علیه ایران شاید اگر قراردادها محرمانه نبودند بطور دقیقتری می توانستیم به نقد آنها بپردازیم ولی در همین مختصر اطلاعات مکشوف بیان شده توسط مسئولین ذیربط ملاحظه می شود که رعایت عزت و مصلحت کشور نشده و یا به نظر می آید تحمیلی ناشی از توافق برجام بوده که دولت راه دیگری در پیش نداشته است.

محور هفتم: کمبود زیر ساختها در بخش فرود گاهی کشور

بنا به اظهار و نظر اکثر کارشناسان و خبرگان صنعت هواپیمایی اگر همین امروز هم تمامی 208 هواپیما تحویل گرفته شود جای کافی حتی برای پارک کردن آنها در کل فرودگاههای کشور وجود ندارد ، یعنی اینکه جمع ظرفیت باند و پارکینگ هواپیما در کل فرودگاههای کشور تکافوی این تعداد هواپیما را ندارد. یا ظرفیت سیستمهای ناوبری در فرودگاههای بزرگی مانند امام خمینی یا مهر آباد متناسب با این حجم از هواپیما نیست که انشاالله امیدواریم فکر آنهم شده و بودجه لازم برای این مهم هم فراهم آمده باشد.



محسن شاطرزاده تهران - دیماه ۱۳۹۵

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۵/۱۰/۱۲ - ۱۰:۳۱
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

بررسی تحولات اخیر برزیل وتحلیلی بر برکناری خانم جیلما روسف

محسن شاطرزاده/ سفیر سابق ایران در برزیل


مقدمه:
تحولات اخیردنیای سیاست در برزیل و استیضاح و برکناری خانم جیلما روسف از ریاست جمهوری این کشور نگاهها را متوجه آن کشور و علل و چرایی این اتفاق و آینده برزیل کرده است . ضمن مرور بر شاخص های کشور برزیل مناسب است نگاه گذرایی هم به دوران 8 ساله ریاست جمهوری آقای لولا دا سیلوا و حاکمیت حزب کارگر برزیل و تداوم حاکمیت این حزب در دوران خانم روسف داشته و با مقایسه روش حاکمیت دو رییس جمهور و تفاوت مشی آنها ریشه های افول و نزول خانم روسف را دریابیم . در پایان هم تحلیلی بر این اتفاق سیاسی و آینده آن که به نظر بسیاری از صاحب نظران یک کودتا در صحنه سیاسی برزیل بوده است خواهیم داشت.

برزیل در یک نگاه :
برزیل با مساحتی برابر 8.5 کیلومتر مربع، بزرگترین کشور آمریکای لاتین و پنجمین کشور پهناور جهان با مشخصات زیر شناخته میشود:
 جمعیت : 220 میلیون نفر
 تولید ناخالص داخلی بر اساس قدرت خرید (PPP): حدود 3200 میلیارد دلار(هفتمین اقتصاد بزرگ دنیا)
 تجارت خارجی : بیش از 400 میلیارد دلار( 210 میلیارد دلار صادرات و 190 میلیارد دلار واردات )
 سرمایه گذاری خارجی : بیش از 360 میلیارد دلار
 ذخایر ارزی خارجی : بیش از 250 میلیارد دلار
 ضریب ریسک : BB+ ( در تحولات اخیر سیاسی این کشور کاهش یافته است)
 تولید نفت : 2.5 میلیون بشکه در روز( کشف منابع عظیم نفت زیر لایه نمک)
 زمین کشاورزی : حدود 400 میلیون هکتار ( متوسط بارندگی 2600 میلیمتر)
 جنگل : 200 میلیون هکتار
رهبری برزیل هم در بعد اقتصادی و هم در بعد سیاسی در میان کشورهای آمریکای لاتین قابل توجه است. حضور برزیل در ماموریتهای صلح جهانی و همکاریهای منطقه ای وسیع در ابعاد اقتصادی و امنیتی و همچنین همکاریهای آن با بلوک غرب این کشور را تبدیل به یک قدرت منطقه ای نموده است .
این کشور دارای بزرگترین منابع انرژی در آمریکای لاتین بعد از ونزوئلا و بیشترین نیروی کار در این قاره میباشدو با استحصال منابع عظیم نفت زیر لایه نمک به اولین کشور دارای انرژی در جهان تبدیل خواهد شد. بخش صنعت و کشاورزی در این کشور بخوبی توسعه یافته و تولید ناخالص ملی آن کشور همه ساله در حال افزایش است .
این کشور در عین حال که دومین تولید کننده بزرگ نفت در آمریکای لاتین می باشد فرصتهای زیادی را در زمینه احداث پالایشگاهها و تولید هواپیما و سایر وسایل حمل و نقل واقتصاد کشاورزی و همچنین انتقال گاز طبیعی در اختیار دارد. البته مشکلات متعددی هم دراین کشور موجود است که ناشی از ساختارهای اجتماعی و اقتصادی آن جامعه می باشد.
برزیل مبتکر نظریه مرکز و پیرامون در روابط بین الملل با تعریف زیر می باشد:
 کشورهای قدرتمند و توسعه یافته در مرکز
 کشورهای قدرتمند نوظهور نزدیکترین مدار به مرکز
بر مبنای نگاه برزیل هم اکنون پیرامونی ها مرکزی شده اند و باید برای آنها در باشگاه قدرت نقشی قائل شد وبر این اساس این کشور ابتکار عمل در تشکیل و عضویت در پیمانهای زیر را داشته است:
 گروه 3 : پیمان رنگین کمان یا ایبسا : برزیل ؛ هند؛ آفریقای جنوبی
 گروه 4 : پیمان بریک : برزیل ؛ روسیه ؛ هند و چین (اخیرا بریکس)
 گروه 5: برزیل ؛ جین ؛ هند ؛ مکزیک؛ آفریقای جنوبی و روسیه
کشور برزیل پیگیری جدی برای حضور در شورای امنیت سازمان ملل بعنوان عضودائم را در دستور کار خود دارد.

احزاب عمده و مهم برزیل:
در برزیل 11 حزب اصلی وجود دارد که چهار حزب نقش مهمتری را ایفا می کنند:
1- حزب جنبش دمکراتیک برزیل ( PMDB)
حزب جنبش دمکراتیک برزیل در سال 1980 تاسیس گردید. خط فکری آن میانه است . رهبران حزب معتقدند این جریان سیاسی رسماً در سال 1966 با ایجاد جنبش دمکراتیک تاسیس شده است.

2- حزب کارگران(PT)
حزب کارگران رسماً توسط گروهی از رهبران سندیکاهها و روشنفکران چپگرا و کاتولیک های وابسته به « الهیات رهایی بخش» در تاریخ دهم فوریه 1980 تاسیس شد. جریان فکری آن ملی گرا، سندیکایی و دفاع از حقوق کارگران است. این حزب علیرغم وجود ریشه های ایدئولوژیکی چپ کمونیست، لیکن حرکتی جدید در ترسیم خط فکری نزدیک به سوسیالسم اروپایی با رد الگوهای شوروی سابق ویا چین کمونیست بود. در واقع جریان فکری این حزب تلفیقی از ایده های سندیکایی محافظه کارانه و از سوی دیگر روشنفکران چپگرای ضد ایده های لنینیستی بوده است. شعار آن « حزب کارگران برای کارگران» است. تشکیل حزب ثمره نزدیکی جناح های مختلف سندیکایی چپگرا از جمله کنفرانس کلاس کارگری و مرکز اتحاد کارگران ( جائیکه ایناسیو لولا دا سیلوا در آن عضویت داشت) بوده است. از زمان ظهور همیشه سوسیالیسم را بعنوان شکل ساماندهی اجتماعی دانسته است و دنباله رو جریانات سوسیالیسم اروپایی است.

3- دمکراتها (DEM)
این تشکل سیاسی در سال 1984 تحت عنوان جبهه لیبرال (PFL) تشکیل شد. پنج اصل اعتقادی این تشکیلات : دمکراسی، حقوق بشر، دفاع از مرام و اخلاق سیاسی، اقتصاد بازار و لیبرالیسم است. این جریان اولین تشکل سیاسی در برزیل است که هنوز عنوان حزب را یدک نمی کشد و فقط به دمکراتها معروف است.
4-حزب سوسیال دمکرات (PSDB)
در سال 1988با انشعاب از حزب جنبش دمکراتیک تشکیلاتی تحت عنوان حزب سوسیال دمکرات برزیل تاسیس شد. پس از ده سال در تمامی نقاط کشور حضــور فعال و بیش از یک میلون نفر عضو دارد. بعد از حزب جنبش دمکراتیک برزیل دومین تشکل بزرگ سیاسی در کشور است. در واقع هواداران این حزب عمدتاً از جریان فکری میانه متمایل به چپ و سوسیال دمکراسی به شیوه اروپایی است. البته در تقسیم بندیهای کلی جریانات حاکم سیاسی در برزیل حزب سوسیال دمکرات در ردیف جریانات راست میانه تقسیم بندی می گردد.
5- حزب ترقیخواه (PP )
6- حزب دمکراتیک کارگر(PDT)
7- حزب کمونیست برزیل ( PCdoB)
9- حزب مردمی سوسیالیستی(PPS)
10- حزب جمهوری (PR)
11- حزب سوسیالیست برزیل (PSB)


دوران ریاست جمهوری آقای لولا داسیلوا و شروع حاکمیت حزب کارگران برزیل:
تاریخ تحولات دهه اول قرن بیست و یکم برزیل را باید با بررسی دوران ریاست جمهوری آقای لولا داسیلوا شروع کرد. آقای داسیلوا در زمره موفق ترین روسای جمهور برزیل شناخته می شود که از حزب کارگران به ریاست جمهوری رسید. رمز موفقیت آقای لولا دا سیلوا اتکا وتمرکز روی قشرفقیر و محروم جامعه و تکیه بر تولید توسط این قشر که بیش از 60 درصد جامعه برزیل را تشکیل می‎دهند، بوده است.
او حتی برنامه های حمایتی ویژه ای را برای اقشار محروم و زیر خط فقر بنیاد گذاشت که به برنامه های «کیف پول خانوادگی و فقر صفر» معروف هستند. بر اساس این برنامه‎ها، دولت لولا داسیلوا یارانه های نقدی را با دو شرط برای خانواده‎های فقیر توزیع می کرد. نخست اینکه فرزندانشان را به تحصیل بگمارند ، دوم اینکه کلیه واکسیناسیون‎ها را برای آنها انجام دهند. او با این دو طرح که از سود درآمدهای شرکت نفت دولتی پتروبراس و بانک دولتی برزیل تامین مالی می شد باعث شد که برزیل خیز بلندی در جهت رشد آموزشی و بهداشتی در میان طبقات فقیر و محروم داشته باشد و طبقه فقیر نیز از جهت درآمدی رشد قابل توجهی کنند، به گونه ای که در دوره 8 ساله ریاست جمهوری آقای داسیلوا تعداد 35 درصد از جامعه فقیر برزیل از زیر خط فقر خارج شده و به طبقه متوسط پیوستند.
این سیاست ها باعث تمرکز اقشار متوسط و محروم روی تولید بر پایه زمین های کشاورزی و معادن شکل بگیرد و رشد کند. به گونه ای که تولید ناخالص داخلی این کشور در زمان ریاست جمهوری داسیلوا از سال 2003 تا 2011 رقمی در حدود 1300 میلیارد دلار افزایش پیدا کرد.
لولا داسیلوا، رئیس جمهوری بود که روزی که باید کاخ ریاست جمهوری را ترک می کرد، محبوبیت بالای 80 درصد داشت و اغلب مردم حتی اپوزیسیون مایل بودند که مدت او ریاست جمهوری او برای دور سوم نیز تداوم داشته باشد. حتی طرحی را برای تصویب سه دوره‎ای شدن ریاست جمهوری او به مجلس بردند ولی شخص آقای لولا آن را وتو کرد. داسیلوا علیرغم آنکه خودش در دور سوم ریاست جمهوری حاضر نشد اما از کاندیداتوری خانم جیلما روسف که رئیس دفترش بود و بعنوان کاندید حزب کارگران به صحنه می آمد ، به شدت پشتیبانی کرد.
دستاوردهای مهم اقتصادی آقای لولا دا سیلوا در مدت 8 سال ریاست جمهوری را به شرح ذیل می توان ذکر کرد:
• افزایش تولید ناخالص ملی تا 3 برابر ؛
• کاهش تورم تا یک چهارم ؛
• افزایش تجارت خارجی تا 4 برابر؛
• افزایش صادارت تا 3 برابر ؛
• افزایش رشد اقتصادی تا 3 برابر ؛
• تقویت واحد پول ملی برزیل تا حدود 3 برابر ؛
• افزایش ذخایر ارزی خارجی برزیل تا 3 برابر؛
• افزایش قدرت خرید مردم بیش از 35 درصد ؛
• افزایش سرمایه گذاری خارجی تا 9 برابر ؛
• کاهش نسبت بدهی به تولید ناخالص ملی تا یک چهارم؛
• و کاهش طبقه فقیر( 35 میلین نفر) و افزایش طبقه متوسط
دوران ریاست جمهوری خانم جیلما روسف
در سال2011 خانم جیلما روسف برای تداوم سیاست های آقای لولا دا سیوااز طرف حزب کارگران کاندید شد اما او نتوانست کاریزما و مقبولیتی که لولا داسیلوا در میان مردم محروم داشت پیدا کند. در دوره اول انتخابات علیرغم اینکه نظر سنجی ها نشان می داد که خانم روسف در رقابت با حریف راستگرای خود کمتر از 20 درصد آرا را خواهد داشت معذالک حمایت همه جانبه آقای لولا داسیلوا ازخانم جیلما روسف باعث شد که محبوبیت خانم روسف در میان مردم خصوصا مردم مناطق محروم به شدت افزایش یافته و به بالای 50 درصد رسده و در همان دور اول پیروز انتخابات شود. لذا عملا پیروزی خانم روسف در انتخابات مدیون کاریزما و حمایت های بی دریغ آقای داسیلوا از او بود.
ولی خانم جیلما روسف زمانی که به ریاست جمهوری رسید سیاستش را نسبت به سیاستهای جاری آقای لولا داسیلوا تغییر داد وعمدتا روی مبحث حقوق بشر متمرکز شد تا بلکه بتواند نظرات قشر متوسط و اپوزیسیون جامعه برزیل را جذب کند. تفاوت سیاستهای خانم جیلماروسف با آقای لولا دا سیلوا را می توان به شرح زیر فهرست کرد:
1- تکیه به اپوزیسیون کشور برزیل و نیزتکیه بر قشر متوسط و مرفه جامعه بجای اتکا به قشر محروم و فقیر در جامعه دوقطبی برزیل
2- گرایش به آمریکا و انتصاب آقای پاتریوتا سفیر برزیل در آمریکا که دارای گرایشات آمریکایی بوده و همسر او هم آمریکایی بود ، به منظور کسب امتیاز از آمریکا
3- تمرکز روی مسایل حقوق بشری و زنان و غافل شدن از مسایل اساسی کشوربرخلاف آقای لولا داسیلوا که همه تمرکز خود را بر رشد تولید و صادرات کشورش گذاشته بود
4- عدم تعاملات گسترده با کنگره برخلاف سیاست تعاملی و موفق آقای داسیلوا با همه احزاب وجناحها
5- در گیر شدن در رقابت منطقه ای با خانم کرچنر رییس جمهور آرژانتین و شروع دوران سرد روابط با همسایه بزرگ و رقیب توانای منطقع ای بر خلاف سیاستهای نزدیکی همسایگان در دوره آقای لولا دا سیلوا
6- عدم توجه کافی به سیاست برون منطقه ای و بین المللی خصوصا آفریقا و خاورمیانه و آسای جنوب شرقی و مرکوسور که بر خلاف آن در دوره لولا داسیلوا موتور محرک اقتصاد برزیل و رشد روز افزون صادرات برزیل بودن. آقای لولا در دوره ریاست جمهوری خود بیش از 260 سفر به کشورهای خارجی در مناطق یاد شده داشت در صورتیکه این تعداد در دوره خانم روسف به 10 کشور هم نرسید و همین امر باعث کاهش شدید صادرات برزیل و افزایش رکود در اقتصاد برزیل شد.
7- فساد گسترده در دولت خانم روسف و عزل تعدادی از وزیران دولت او که اغلب نیز از اعضای حزب ائتلافی بودند، به جرم فساد و دخالت در مناقصات دولتی در همان سال اول ریاست جمهوری باعث تضعیف بیشتر دولت خانم روسف شد. این اعضا نیز بیشتر از حزب جنبش دموکراتیک موسوم به (پی ام دی بی) که یک حزب فاسد و فرصت طلب است وارد کابینه شده بودند.
8- کاهش سفرهای داخلی و در نتیجه کاهش ارتباط با بدنه اجتماعی تاثیر گذار خصوصا قشر محروم بر خلاف سیاست لولا که در دوران ریاست جمهوری اش مرتب به ایالتها و مناطق فقیر و محروم سفر کرده و ضمن ارتباط با بدنه اجتماعی طرفدار خود پایگاه اجتماعی خودش را تقویت می کرد.
9- سیاستهای غلط اقتصادی که باعث کاهش ارزش پول ملی به میزان پنجاه درصد شد در مقابل سیاستهای مناسب اقتصادی لولا داسیلوا که ارزش پول ملی را به بیش از سه برابر رساند.
کاهش ارزش پول ملی برزیل باعث افزایش قیمتها و تشدید اعتراضات مردمی شد. واقعیت این است که به رغم تمامی دستاوردهای دولت تحت حاکمیت چپ گرایان در برزیل در طی دهه گذشته که منجر به خارج شده میلیون ها نفر از فقر و وارد شدن به طبقه متوسط شده و برزیل را به عنوان یک قدرت اقتصادی مطرح نموده است ولی این کشور هنوز با مشکلات عدیده ای مواجه است که وجود نابرابری شدید مهم ترین وجه آن است. هنوز هم در برزیل نابرابری گسترده ای از نظر درآمدی بین فقیر و غنی، بین رنگین پوستان و سفیدها (از نظر درآمد، آموزش و حضور در عرصه اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی) و نابرابری از نظر جنسیتی وجود دارد. در سال 2012 ضریب جینی برزیل در بین 136 کشور بررسی شده 519/0 و هفدهمین کشور نابرابر جهان بوده است.[
سطح بسیار نازل کیفیت آموزش بویژه در سطوح پایه و خدمات بهداشتی به رغم توسعه کمی دهه اخیر، توزیع نابرابر توسعه در مناطق مختلف کشور، ضعف شدید زیرساخت ها از دیگر موارد قابل ذکر در این خصوص است. برزیل به عنوان کشوری که هفتمین اقتصاد جهان است ولی در سال 2012 از نظر شاخص توسعه انسانی در بین 186 کشور جهان، رتبه 85 را داشته است که ضعف آموزش، بهداشت را در این کشور به نمایش می گذارد.

بالا بودن هزینه های زندگی در برزیل نیز از دیگر نکات مورد نظر تظاهر کنندگان بوده است. این کشور در سال های اخیر بنا به دلایل مختلف به یکی از گرانترین کشورهای جهان از نظر هزینه های زندگی تبدیل شده است و نرخ بسیاری از کالاهای مصرفی، سرمایه ای، خدمات، سوخت و غیره از نمونه های مشابه خود در دیگر کشورها حتی در اروپا و امریکا به مراتب گران تر است و لذا بسیاری از اقشار به راحتی از عهده آن بر نمی آیند و وابسته به وام های بانکی با نرخ سود بالا و خریدهای اعتباری هستند.

این مسائل دست به دست هم داد تا نقش خانم جیلما روسف در داخل تضعیف شود؛ به گونه ای که در دوره دوم ریاست جمهوری با دوپینگ یعنی کمک مجدد آقای لولا داسیلوا روی کار آمد. منتها روسف در دور دوم ریاست جمهوری نتوانست ضعف هایش را جبران کند و یک سری مسائل منطقه ای نیز به تشدید ضعف های او کمک کرد. از جمله می توان به اختلافات روسف به خانم کرچنر، رئیس جمهور آرژانتین اشاره کرد. این مسئله باعث شد اختلافات میان برزیل و آرژانتین که یک رقابت دیرینه داشتند مجددا احیا شود و دو کشور عملا از وضعیت همکاری در دوران لولا دا سیوابه وضعیت رقابت و جنگ سرد منطقه ای وارد شوند. این مسئله نیز باعث تضعیف برزیل در حوزه اقتصادی شد.
مخالفت خانم جیلما روسف با پذیرش سفیر رژیم صهیونیستی به دلیل سوابق منفی سفیر باعث ایجاد مشکلات دیگری از طرف رژیم صهیونیستی در براندازی حکومت قانونی خانم روسف می تواند بوده باشد.
مسائل زیست محیطی و خشکسالی که منجر به کاهش بارندگی شد نیز مزید بر علت شد. این مسئله باعث شد که سطح آب دریاچه ایتایپو که بزرگترین سد آبی جهان می باشد، پایین آمده و عملا تولید برق کاهش پیدا کند. کاهش تولید برق در منطقه جنوب برزیل که عمدتا منطقه سفید پوست و اروپایی تبار نشین است، باعث شد که برق شهرهای بزرگ مانند سائوپائولو و ریو دو ژانیرو به طور متوالی قطع شده و بر نارضایتی مردم افزوده شود. این نارضایتی‎ها عملا منجر به آن شد که اپوزیسیون و جناح راست در مجلس که عمدتا دست خودشان نیز آلوده بود از فرصت استفاده کرده و برنارضایتیها بیفزایند و در این زمان پرونده فساد در شرکت بزرگ نفتی برزیل یعنی پتروبراس که خانم روسف زمانی مدیریت آنرا در دست داشته را علم کرده ووارد فرآیند قضایی و پروسه پرونده استیضاح او شوند.
البته پرونده‎ای که برای خانم روسف درست شد یک پرونده واقعی نبوده و پرونده ای کودتا گونه تهیه شد که در برزیل سابقه دارد. همچنین همانطور که قبلا اشاره شد کسانی این پرونده را پیگیری می‎کردند که خودشان اغلب آلوده به مفاسد زیادی بودند. از جمله رییس مجلس ملی برزیل که پیگیری کننده پرونده خانم روسف بود خود به جرم فساد از ریاست مجلس ملی عزل شد.
پیگیری این پرونده در نهایت به استیضاح و برکناری خانم روسف منجر شد. باید توجه داشت حکم دادگاه به برکناری خانم روسف از دو قسمت تشکیل شده است؛ در یک قسمت خانم روسف را به عنوان کسی که از قدرت سوء استفاده و در شاخص ها ی اقتصادی کشوردستکاری کرده محکوم به عزل ازپست ریاست جمهوری کرده است اما ازتصدی مناصب دولتی دیگرمنع نکرده است. در قسمت دوم که در مورد حقوق ریاست جمهوری است خانم جیلما روسف تبرئه شده است. به بیان دیگر او اکنون از تمامی حقوق رئیس جمهوربرزیل برخوردار است اما فقط پست و مسیولیتهای ریاست جمهوری را ندارد. به عبارتی خانم روسف تبرئه شده اما چون جریان اپوزیسیون غربی به پشتوانه حمایتهای آمریکایی می خواستند به هر ترتیبی روسف و حزب کارگر دیگر روی کار نباشند پستش را از او گرفتند اما حقوقش همچنان پابرجاست.
در خصوص دلایل چنین عزل کودتاگونه‎ای باید گفت که آقای لولا داسیلوا با حمایتی که ازخانم روسف کرد در نظر داشت که حزب کارگر عملا در صحنه قدرت باقی مانده و بعد ازاتمام دو دوره ریاست جمهوری جیلما روسف، خودش مجددا به عرصه ریاست جمهوری بازگردد. به عبارتی بر اساس این طرح، حزب کارگر که 8 سال در دوران آقای لولا دا سیلوا و 8 سال در دوره خانم جیلماروسف حکومت را در اختیار داشت مجددا با بازگشت لولادا سیلوا، قدرت را در دست بگیرد، یعنی به مدت حداقل 24 سال زمامداری بزرگترین کشور آمریکای لاتین را در دست داشته باشد ، امری که اصلا خوشایند آمریکا نبود.
امکان روی کار آمدن داسیلوا به دلیل محبوبیت او در میان اقشار محروم اجتماعی وجود داشته و کماکان وجود دارد. لذا اپوزیسیون این کودتا و برکناری خانم رییس جمهور را به این دلیل دنبال کرد که اعتبار آقای لولا و حزب کارگررا از بین برده و او در دوره بعدی ریاست جمهوری نتواند کاندید شود. بنابراین اقدامات اخیر علیه روسف یک کودتا علیه جریان چپ برزیل بود تا امکان بازگشت مجدد آقای لولا داسیلوا به عرصه قدرت از بین برود.

البته بعید به نظر میرسد که اپوزیسیون به آسانی به اهدافش دست پیدا کند؛ چرا که به نظر می رسد آقای لولا دا سیلوا احتمالا به صحنه بازخواهد گشت و رقابت شدیدی میان او و اپوزیسیون در خواهد گرفت. آقای تمر که اکنون جایگزین روسف در ریاست جمهوری شده است اصلا وجهه مثبت و مردمی ندارد و مردم نسبت به او و حزبش بسیار بدبین هستند. پایگاه اینترنتی ویکی لیکس هم در افشاگری خود آقای تمر را خبر چین آمریکا ذکر کرده است. در نتیجه تمر در جایگاه رقابت با لولا داسیلوا نیست اما در حزب اصلی اپوزیسیون که حزب پی اس دی بی است آقای خوزه سرا که اکنون در دوره تمر به عنوان وزیر خارجه برزیل انتخاب شده قطعا در دوره بعد برای رقابت های ریاست جمهوری حضور خواهد یافت. منتها اگر رقابت میان او و داسیلوا باشد مطمئنا لولا پیروز رقابت ها خواهد بود. چرا که جامعه برزیل خاطره خوشی از دوران داسیلوا در ذهن خود ثبت کرده و به راحتی آن دوران را فراموش نخواهد کرد. در نهایت دخالت آمریکا و صهیونیست‎ها که اغلب رسانه‏های برزیل را در اختیار دارند در تحولات اخیر این کشور نباید نادیده گرفت. این عوامل در پیروزی راست گرایان برزیل تاثیر داشت اما این پیروزی مقطعی است و تداوم نخواهد داشت.

دکتر محسن شاطرزاده
آبان 1395

ادامه مطلب
دموکراسی هدایت شده : بن بست دموکراسی غربی
  • ۱۳۹۵/۱۰/۶ - ۱۲:۳۴
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

دموکراسی هدایت شده : بن بست دموکراسی غربی

محسن شاطرزاده

استبداد و خفقان و حاکمیت طبقه اشراف با همراهی کلیسا در دوران قرون وسطی در غرب نهایتا به قیام های آزادی خواهانه و انقلاب مردم خصوصا در فرانسه و تغییر نظامات حاکمیتی و بروز انقلاب کبیر فرانسه منجرشد . ره آورد این انقلاب علاوه بر سکولاریسم و دین زدایی از حکومت با تکیه به اندیشه لیبرالیسم و با تعریف نقش انسان و تقویت اندیشه اومانیسم منشاء ایجاد حکومتهای ظاهرا مردمی با تفکرات لیبرال دموکرات شد . در طراحی حکومت بر مبنای حاکمیت اکثریت یا همان دموکراسی عملا طبقه جدیدی از سیاسیون تازه به دوران رسیده در ائتلافی با بازماندگان سلطنتی و طبقه حاکمه قبلی آن جوامع یعنی اشراف در قالب احزاب شکل گرفته و قانون اساسی و دیگر قوانین این کشورها بگونه ای نوشته شد که به تعبیر نخبگان غربی دموکراسی هدایت شده وقابل کنترل وجود داشته و طبقه پابرهنه و ضعیف جامعه نتواند به قدرت دست یافته یا به تعبیر آنها نظام حکومتی پوپولیستی شکل نگیرد.
این روند باعث دور شدن و فاصله گرفتن روز به روز حکومتهای غربی از بدنه مردمی آنها شده است به گونه ای که در آمار گیری های متعدد در کشور های مختلف غربی ؛ سیاسیون آن کشورها به عنوان منفورترین و کثیف ترین قشر اجتماعی شناخته شده اند و امروز به جایی رسیده که سیاست صرفا به عنوان یک حرفه شناخته می شود و سیاسیون شغلشان سیاست و تلاش برای رسیدن به قدرت است نه تدبیر امور مردم و بالتبع تمام تلاش احزاب دراین جوامع هم برای دستیابی به قدرت و تحکیم پایه های قدرتی حزب خود در راستای استمرار قدرت و سوء استفاده از قدرت و منابع ثروت در اختیار اصحاب قدرت می باشد . امروزه در این جوامع سیاست مترادف با حیله گری و دغل بازی و خیانت و فریب کاری و پول پرستی و سوء استفاده از قدرت در جهت تامین منافع شخصی و حزب بازی و باندبازی های قدرتمدارانه و حذف مخالفان به هر روش ممکن است ولذا بیش از دو دهه است که کشور های غربی و در راس آنها آمریکا به بحران هویت دموکراسی مواجه شده اند که روز به روز هم پررنگتر می شود . بحران ابسانتاسیون یا عدم حضور و مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خودشان یا غیبت در انتخابات ریشه در همین نگاه مردم و نا امیدی به احزاب و سیاسیون غربی دارد .
در انتخابات اخیر آمریکا و بنا به گزارش رسمی که سی ان ان منتشرکرد تنها ۵۲ درصد از مردم واجد شرایط در رای گیری و انتخاب رییس جمهورشان شرکت کردند و از میان آنها رییس جمهور منتخب با نیمی از آرا به ریاست می رسد . به تعبیری رییس جمهور منتخب رای ۲۶ درصد از مردم واجد شرایط در رای گیری کشور بزرگی مثل آمریکا را دارد و به حکومت می رسد و این یک فاجعه برای جامعه ای مثل آمریکا است که بیش از دوسوم مردم در تعیین سرنوشت خود دخالت نداشته اند یا به عبارتی اقلیت جامعه بر اکثریت حکومت می کند .
موضوع دلایل عدم مشارکت مردم در انتخابات و سرخوردگی آنها از احزاب سیاسی حاکم بر جوامع غربی و تشدید دیکتاتوریهای حزبی ؛ محور مطالعات زیادی در دانشگاههای غربی بوده و هم اکنون به شدت رو به گسترش است . ابسانتاسیون و روی گردانی مردم از شرکت در انتخابات در فرانسه و آمریکا و دیگر کشورهای بزرگ غربی امروز به عنوان یک معضل اجتماعی یا یک بن بست در دموکراسی هدایت شده غربی تعبیر شده و تحقیقات گسترده ای در جریان است تا آشتی بین مردم و حکومتها و جلب اعتماد مردم را برای مشارکت سیاسی فراهم کند اما به نظر می آید مردم غربی تا این دغل بازیها و فریبکاریها و خباثتهای سیاسیون و اخزاب خود را شاهد باشند این آشتی و ایجاد حکومتهای مردمی شکل نخواهد گرفت . غرب امروز هژمونی خود را در خطر می بیند چون براساس نظام سلطه و استثمار انسانهای آزاد طراحی شده و لذا با هر هژمونی دیگری که برای آزادی انسانها از سلطه و ایجاد حکومت واقعی مردم بر مردم به صحنه بیاید به شدت مبارزه و مقابله می کند . غرب امروز نگران از دست دادن هیمنه خود است . ظهور و بروز فرد عصیانگری مثل ترامپ که به دروغ خود را در حزب جمهوریخواه آمریکا جازده تا بتواند به قدرت برسد و مثلا اصلاح امور کشور را بنماید و در دوران مبارزات انتخاباتی هم توانست فقط اشاراتی به نظام فاسد حاکم آمریکایی بنماید نشان از خلاء های زیادی در این جوامع و نظامات سیاسی و اجتماعی آنها دارد بگونه ای که وقتی قشر فراموش شده ای از اجتماع به صحنه می آیند می توانند تاثیر شگرفی ایجاد کرده و قدرت را متحول کنند . روزنی که ترامپ به خوبی آنرا شناخت و از آن در جهت رسیدن به قدرت استفاده کرد . قطعا این روند در جوامع اروپایی مانند فرانسه تکرار خواهد شد و هرچند تحت عنوان حرکتهای پوپولیستی بخواهند مانع در مقابل آن ایجاد کنند ولی واقعیت این است قدرت واقعی در دست مردم است و هرجا مردم برای احقاق حقوق از دست رفته خود بپا خیزند کسی را یارای مقابله با آن نخواهد بود .
حال دموکراسی غربی امروز خوب نیست .

دکتر محسن شاطرزاده
آذر 1395

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۵/۱۰/۶ - ۱۲:۳۵
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

دونالد ترامپ : بوریس یلتسن آمریکا
آغازی بر پایان ابرقدرتی آمریکا

محسن شاطرزاده

انتخاب دونالد ترامپ پوپولیست با اکثریت قاطع آرای مردم آمریکا به عنوان رییس جمهور جدید این کشور نشان از وجود شکاف عمیق اجتماعی در جامعه آمریکایی داشته و تامل در این امر؛ نکاتی را به ذهن متبادر می کند:
۱- هرچند که مسلم است انتخابات آمریکا صحنه کارزار دو نفر نیست بلکه در ورای این مبارزات و رقابتها طبقه حاکمه و صحنه گردانان اصلی این کشور به برنامه ریزی مشغولند ولی انتخاب ترامپ نشان دهنده واقعیت امروز جامعه آمریکاست و مبین این است که جامعه امروز آمریکا به ترامپ نیاز دارد کما اینکه جامعه ۸ سال پیش آمریکا به رییس جمهور سیاهپوستی مانند اوباما نیاز داشت.
۲- فاصله ها و شکاف عمیق اجتماعی جامعه آمریکا امروز به مرحله شکننده و خطرناکی رسیده که تغییر ناگهانی سیاستهای این کشور را طلب می کند. هیچ کس بهتر از ترامپ که فردی پوپولیست و غیر قابل پیش بینی می باشد ؛ برای این تغییرات مناسبتر نیست.
۳- نهضت ۹۹ درصدی طبقه غیر حاکم آمریکا که چند سال پیش بر علیه سرمایه داران و وال استریت شورش کرد ولی سرکوب شد در بدنه اجتماعی آمریکا یک واقعیت غیر قابل انکار بوده و نارضایتی قشر عظیمی از مردم آمریکا نسبت به سیاستهای قشر سرمایه دار حاکم آمریکا را نشان می دهد . امروز تبلور اعتراض این قشر از مردم بعنوان رای به تغییرات و اصلاحات نه لزوما رای به ترامپ خود نمایی می کند.
۴- هرچند که اوباما ظاهرا با تزریق دلار در جامعه طبقاتی آمریکا باعث رونق بورس نیویورک شد اما عملا با افزایش بدهی های آمریکا تا مرز ۱۹۰۰۰ میلیارد دلار رکورد جدیدی از بدهی برای مردم آمریکا باقی گذارد . به عبارتی دیگر رونق بورس آمریکا به قیمت تهی تر شدن جیب مردم آمریکا و گسترش نارضایتی عمومی انجامیده است و نمود این نارضایتی در رای به ترامپ کاملا مشهود است.
۵- قطعا برنامه ریزان نظام آمریکا از واقعیت های این جامعه و گسترش شقاقها آگاهند و برای برون رفت از این معضلات در حال تدبیر هستند . همانگونه که در سال ۲۰۰۰ روی کار آوردن فرد احمقی مانند بوش به ریاست جمهوری آمریکا به منظور اجرای طرح بزرگ آمریکایی و ایجاد خاورمیانه جدید با ایجادحادثه ۱۱ سپتامبر و فروریختن برجهای دوقلو و بدنبال آن حمله به عراق و دیگر کشورهای خاورمیانه بود؛ به نظر می آید این بار هم با انتخاب دونالد ترامپ باید منتظر اتفاقات جدیدی در صحنه سیاستهای آمریکایی باشیم که به دست فرد دیوانه و غیر قابل پیش بینی مانند ترامپ به اجرا درآید.
۶- با روی کار آمدن ترامپ احتمالا شاهد تغییراتی بنیادی در جامعه آمریکایی خواهیم بود. اولا قشر نخبه و فرهیخته آمریکایی که برای خود ریاست جمهوری ترامپ را لکه ننگ می دانند تا مدتی منزوی شده و از اثر گزاری در جامعه آمریکایی دور خواهند شد . ثانیا جابجایی بین اصحاب وال استریت و سرمایه داران صهیونیست آمریکایی با نو سرمایه داران آمریکایی از جنس ترامپ را شاهد خواهیم بود و تا مدت زمانی بورس آمریکا رونق نخواهد داشت کما اینکه در نخستین واکنش های بورس داوجونز شاهد بیشترین کاهش بورس در ۲۰ سال اخیر آمریکا بوده ایم . ثالثا نگاهی به نقشه آمریکا و رای دهندگان به ترامپ و کلینتون مشخص می شود ایالتهای غربی وشمال شرق آمریکا یعنی ایالتهای برخوردار و ثروتمند به کلینتون رای داده اند در صورتیکه ایالتهای مرکزی و جنوبی به ترامپ رای داده اند و این نشان دهنده جنگ فقر و غنا در آمریکاست . لذا نظام آمریکایی مجبور است برای حفظ انسجام خود مدت زمانی را صرف بهبود اقتصادی و افزایش رفاه ایالتهای کمتر برخوردار خود کند و این تغییر سیاست مستلزم کاهش هزینه های نظامی گری آمریکا در اقصی نقاط جهان و پرداختن به رفاه داخلی است و کسی بهتر از ترامپ برای اجرای این سیاست در آمریکا نمی توان در این مقطع یافت.
۷- آمریکا در سیاست خاورمیانه ای خود دچار استیصال شده و به تعبیر اوباما موضوع سوریه او را پیر کرده است لذا احتمالا انتخاب ترامپ خروج آمریکا از باتلاق سوریه را تسهیل خواهد کرد.
۸- برای بازسازی یک عمارت ابتدا باید آن عمارت را خراب کرد و بر ویرانه های آن عمارت بنای جدید را ساخت . برنامه ریزان آمریکایی برای بنای آمریکای جدید نیاز به تخریب بنای موجود دارند و کسی بهتر از ترامپ برای این تخریب بنای موجود وجود ندارد چرا که به گفته خود او در بدو ورود به کاخ سفید سیفون را خواهد کشید و همه هیات حاکمه موجود را به زباله دان خواهد ریخت.
۹- تغییر سیاستهای بین المللی از جمله کاهش حمایت از عربستان و قطر به احتمال زیاد باعث کاهش حمایت از تروریستهای تکفیری و انزوای کشورهای تروریست پرور خواهد شد.
۱۰- آمریکا مجبور است به بازسازی و نوسازی داخلی خود بپردازد تا بتواند مجددا به جایگاه ابرقدرتی خود برگشته و نقش خود را بعنوان ابر قدرت بلامنازع در جهان ایفا کند همانگونه که بوریس یلتسین در روسیه و در کنار گورباچف در
شوروی سابق که با شعار اصلاحات و بازسازی روی کار آمدند ولی کنترل ازدست آنها خارج شده و باعث فروپاشی شوروی شدند . شاید در فردا روزی شاهد خارج شدن کنترل از دست آقای ترامپ که برای اصلاحات و بازسازی جامعه آمریکایی آمده ؛ باشیم و فروپاشی آمریکا از ابرقدرتی را نظاره گر باشیم. آن روز دیر نیست.

دکترمحسن شاطرزاده
آذر 1395


شاطرزاده در نشست شورای مرکزی و دبیران استانی کانون دانشگاهیان:

باید کسی به ریاست جمهوری برسد که بتواند گفتمان انقلاب اسلامی را از نو احیا کند/ شاخصه‌های مدیران جهادی

عضو شورای مرکزی کانون دانشگاهیان با بیان اینکه امروز کشور به انقلابی دیگر نیاز دارد، گفت: باید گفتمان انقلاب اسلامی را احیا کرد، باید کسی به ریاست جمهوری برسد که بتواند این گفتمان را از نو احیا کند.

شناسهٔ خبر: 8763 - ۲۱ شهریور ۱۳۹۵ در ۱۰:۴۴ ق.ظ
به گزارش پایگاه پردیس خبر به نقل از فارس، نشست شورای مرکزی و دبیران استانی کانون دانشگاهیان ایران اسلامی به مدت یک روز در تهران برگزار شد.

محسن شاطرزاده عضو شورای مرکزی کانون دانشگاهیان ایران اسلامی در این مراسم، گفت: هم اکنون حدود ۴۰ سال از عمر انقلاب اسلامی‌ می‌گذرد. ۴۰ سالگی یعنی رسیدن به پختگی و بالندگی و کارآمدی.

وی افزود: امروز نسل اول انقلاب بازنشسته شده و به کناری رفته‌ است. نسل دوم هم در آستانه بازنشستگی قرار دارد و نسل سوم کم‌کم به صحنه مدیریت کشور می‌آید. نسل چهارم و پنجم انقلاب اسلامی نیز هم اکنون نظاره‌گر و رصد کننده مدیران کشور هستند تا پختگی و کارآمدی خود را در صحنه عمل نشان دهند.

شاطرزاده ادامه داد: امروز بعد از گذشت ۴۰ سال از انقلاب اسلامی همه منتظر دست آوردهای عینی آن در صحنه اداره امور کشور و ایجاد رفاه و پیشرفت و اثبات کارآمدی این نظام هستند و این امر اقتضا می‌کند که مروری مجدد بر شاخص‌های مدیران کشور و در راس آنها رئیس جمهوری داشته باشیم.

وی تصریح کرد: قطعا تجربه دهه اول انقلاب اسلامی که باعث عبور از گردنه‌های سخت در کشور بود می‌تواند الهام بخش ما در شناخت شاخصه‌های مدیران امروزی باشد. بر این اساس کشور نیاز مبرم به حضور مدیران جهادی و بسیجی دارد تا بتواند از گردنه‌ها و مشکلات امروز کشور را نجات دهد.

شاطرزاده تصریح کرد: یافتن شاخصه‌های این مدیران جهادی سخت نیست چرا که ما تجربه شیرین این مدیریت را در سال‌های اولیه انقلاب اسلامی داشته‌ایم.

وی در ادامه عاشق خدمت نه طالب قدرت، ایثارگر و مجاهد، استکبار ستیز و ظلم گریز، ولایتمدار، شجاع، جسور و انقلابی، معتقد به روحانیت و ولایت مطلقه فقیه، دلبسته امام و رهبری، پرتلاش و خستگی ناپذیر، پر تلاش و خستگی ناپذیر، عاشق محرومین و مستضعفین، توانمند و معتقد به شعار «ما می‌توانیم»، باور به ورود در حوزه‌های ناممکن و در یک کلام جهادی و بسیجی را شاخصه‌های مدیران جهادی دانست.

عضو شورای مرکزی کانون دانشگاهیان با بیان اینکه امروز کشور به انقلابی دیگر نیاز دارد، تاکید کرد: باید گفتمان انقلاب اسلامی را احیا کرد. باید کسی به ریاست جمهوری برسد تا بتواند این گفتمان را از نو احیا کند، تا بتواند کارامدی نظام اسلامی را در اداره امور کشور و ترویج خدمت به کشور و احیای ارزشهای اسلامی و انقلابی در مقابل دیدگان نسل پنجم فرزندان این مرز و بوم و مستضعفین و مظلومین نظاره گر در اقصی نقاط عالم به اثبات برساند.



سندروم توهم : عامل شکست روشنفکران و تحصیلکردگان آمریکایی طرفدار کلینتون

محسن شاطرزاده

نظام اجتماعی و سیاسی آمریکا یک نظام نخبه گراست و به گونه ای طراحی شده که علیرغم شعار دموکراسی در نهایت فصل الخطاب جامعه ؛ نخبگان حاکم و اصحاب ثروت و قدرت باشند . بر این اساس نظام انتخاباتی ریاست جمهوری در این کشور بدون در نظر گرفتن رای مستقیم مردم بلکه با دخالت رای الکترال هر ایالت تنظیم شده است . به عبارتی دموکراسی هدایت شده بر جامعه آمریکایی مدعی دموکراسی حاکم است تا هر کسی نتواند به مصادر قدرت دست پیدا کند . در این نظام همه مردم صاحب رای برابر نیستند و وزن آرای الکترال به گونه ای معین شده که ایالتها به درجه یک و دو تقسیم شده اند .
اگر به نقشه آمریکا از منظر سن و تحصیلات نگاه کنیم برنده انتخابات باید هیلاری باشد ولی در کمال ناباوری همگان؛ فرد فاسد و لاتی مانند ترامپ به ریاست جمهوری می رسد . چرا؟
پاسخ این چرایی را باید در بیماری توهم دانست که در میان قشر روشنفکر آمریکایی به شدت رسوخ کرده و غیر از خودشان سایر مردم را به هیچ گرفته و از واقعیتهای جامعه آمریکایی فاصله گرفته و در یک فضای مجازی گسترده ای سیر می کنند که نتایج نظر سنجی ها آنها را اقناع می کند و راحت و خوش خیال به امید پیروزی کاندیدای خود در خانه های خود به گوشه ای خزیده و راحت زندگی می کنند . قشر روشنفکر آمریکایی سالهاست که از توده مردم و از بدنه اجتماعی خودش به بهانه عوام بودن آنها بریده و فاصله گرفته و برای آنها ارزشی قایل نیست در صورتی که در نظام دموکراسی هر نفر دارای یک رای است و همه آرا هم باید باهم مساوی باشند . در کنار روشنفکران برج عاج نشین و کم دغدغه آمریکایی خیل عظیم کارگران سفید پوست و بدنه بزرگ جامعه آمریکایی قرار دارند که دغدغه معیشت و هویت دارند . زندگی آنها هر روز سخت شده و هویت آمریکایی آنها هر روز کم رنگ تر می شود و اقتدار آنها که مشخصه ذاتی روحیات یک آمریکایی است هر روز کمتر می شود و این است که همه این مشکلات در جامعه آمریکایی را به حضور مهاجرین خارجی و مسلمانها و سیاهان ربط داده و نظام حاکم سرمایه داری آمریکا و اصحاب وال استریت را مسئول این وضعیت در جامعه آمریکایی می داند و لذا صدای اعتراض سر داده و مطالبه تغییر و اصلاحات می کند . مطالبه ای که ترامپ سرمایه دار با هوشمندی تمام پیام آنها را شنید و تبدیل به بلند گوی آنها شد و روی موج خواسته آنها سوار شد و بهره آنرا هم برد . اما روشنفکران آمریکایی در توهم خود باقی ماندند و نخواستند این پیام را بشنوند و آنرا جدی نگرفتند و نهایتا بازی را باختند و وقتی متوجه شدند که خیلی دیر شده و دست ترامپ بعنوان چهل و پنجمین رییس جمهور ایالات متحده بالا رفته بود . اگر رییس مجلس نماینگان آمریکا رسما و در جلسه کنگره آمریکا اعلام می کند که: #پیامی را که ما نشنیدیم ترامپ بخوبی شنید و آنرا دنبال کرد # موید همین مطلب و تایید خواب ماندن و عقب افتادن جامعه نخبه آمریکایی از سیر تحولات لایه های درونی جامعه آمریکایی و افزایش شکافها و نارضایتی هاست . این انتخابات خط بطلانی بر تمامی نظریه ها و صنعت نظرسنجی در آمریکا بوده و بر تمامی توهمات روشنفکران این جامعه مهر ابطال زد . رای الکترال که به عنوان ابزار حاکمیت نخبگان آمریکایی برای جلوگیری از به قدرت رسیدن عوام این جامعه طراحی شده بود امروز به قاتل نخبگان این جامعه و عامل طرد آنها از قدرت تبدیل شده و ترامپ با هوشمندی بالایی توانست از خلا های نظام انتخاباتی برمبنای رای الکترال استفاده کرده و با تهییج آرای اقشار و ایالتهای فراموش شده آمریکایی و علیرغم رای مردمی کمتر با اختلاف رای الکترال بالایی انتخابات را ببرد . چیزی که باعث ایجاد شوک در جامعه حاکم و نخبه گرای آمریکا شده و باور آنرا برایشان سخت می کند . اما این یک واقعیت در جامعه آمریکایی است و همه مجبور هستند با آن‌ کنار بیایند . نخبگان و روشنفکران آمریکایی هم مجبور هستند حداقل دوره حامیت او و سیاستهایش را تحمل کنند تا شاید متنبه شوند و در این چهار سال راه حلی برای رفع اشکالات نظام رای گیری و انتخابات ریاست جمهوری در کشورشان پیدا کنند .
البته این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که آنچه سالها تبلیغ می شد و آمریکا را مهد آزادی و دموکراسی و زیست مسالمت‌‌ آمیز ادیان و چند فرهنگی و ضد نژادپرستی و ... نشان می دادند دروغ از آب درآمد چرا که جامعه آمریکایی واقعی همین است که نماینده اش ترامپ است . ترامپ فاسد و لاقید و بی اخلاق و نژادپرست و اقتدار گرا و دیکتاتور و صاحب صنعت فحشا و قمارخانه ها و مبلغ و شو من فاسد رسانه های تصویری آمریکا؛ نماینده واقعی آمریکایی کابوی و اسب چران و مست و لاقید است که امروز مطالبه کشور خودش را می کند و خواستار اخراج همه خارجیان است و این واقعیتی است که جهان و آمریکا و روشنفکران وطنی با آن روبرو هستند و باید چاره ای برای نحوه تعامل با این غول مهیب بیندیشند.


دکتر محسن شاطرزاده
آذر 1395

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۵/۱۰/۶ - ۱۲:۳۱
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

گفتمان انقلاب اسلامی : شرط موفقیت در انتخابات آتی ریاست جمهوری

محسن شاطرزاده

هم اکنون حدود 40 سال از عمر انقلاب اسلامیمان می گذرد . 40 سالگی یعنی رسیدن به پختگی و بالندگی و کارآمدی . نسل اول انقلاب بازنشسته شده و به کناری رفته اند . نسل دوم هم در آستانه بازنشستگی قرار دارد و نسل سوم کم کم به صحنه مدیریت کشور می آید . نسل چهارم و پنجم انقلاب اسلامی هم اکنون نظاره گر و رصد کننده مدیران کشور هستند تا پختگی و کارآمدی خودرا در صحنه عمل نشان دهند . امروز بعد از گدشت 40 سل از انقلاب اسلامی همه منتطر دست آوردهای عینی آن در صحنه اداره امور کشور و ایجاد رفاه و پیشرفت و اثبات کارآمدی این نظام هستند و این امر اقتضا می کند که مروری مجددبر شاخصهای مدیران کشور و در راس انها رییس جمهوری داشته باشیم . قطعا تجربه دهه اول انقلاب اسلامی که باعث عبور از گردنه های سخت در کشور بود می تواند الهام بخش ما در شناخت شاخصه های مدیران امروزی باشد . بر این اساس کشور نیاز مبرم به حضور مدیران جهادی و بسیجی دارد تا بتواند از گردنه ها و مشکلات امروز کشور را نجات دهد . یافتن شاخصه های این مدیران جهادی سخت نیست چرا که ما تجربه شیرین این مدیریت را در سالهای اولیه انقلاب اسلامی داشته ایم . شاخصه های این مدیران جهادی را اگر بخواهیم مرور کنیم به موارد زیر باید اشاره کنیم:
1- عاشق خدمت نه طالب قدرت
2- ایثارگر و مجاهد
3- استکبار ستیز و ظلم گریز
4- ولایتمدار
5- شجاع و جسور و انقلابی
6 - معتقد به روحانیت و ولایت مطلقه فقیه
7- دلبسته امام و رهبری
8- پرتلاش و خستگی ناپذیر
9- پر تلاش و خستگی ناپذیر
10- عاشق محرومین و مستضعفین
11 - توانمند و معتقد به شعار : ما می توانیم
12 - باور به ورود در حوزه های ناممکن
و دریک کلام جهادی و بسیجی

امروز کشور به انقلابی دیگر نیاز دارد . باید گفتمان انقلاب اسلامی را احیا کرد . باید کسی به ریاست جمهوری برسد تا بتواند این گفتمان را از نو احیا کند تا بتواند کارامدی نظام اسلامی را در اداره امور کشور و ترویج خدمت به کشور و احیای ارزشهای اسلامی و انقلابی در مقابل دیدگان نسل پنجم فرزندان این مرز و بوم و مستضعفین و مظلومین نظاره گر در اقصا نقاط عالم به اثبات برساند.
به نظر می آید اعلام نظر مقام معظم رهبری مبنی بر عدم حضور دکتر احمدی نژاد در انتخابات آتی و عدم شکل گیری دو قطبی سیاسی و کاذب در کشور ؛ تایید دیگری بر لزوم شکل گیری جریانات سیاسی و خطوط فکری حول محور انقلابی و غیر انقلابی و پایانی بر حیات سیاسی جریانات اصولگرا و اصلاح طلب است . اگر بخواهیم رقابت تصنعی با ایجاد دو قطبی های سیاسی در کشور ایجاد نشود باید رقابت واقعی را بین گفتمان انقلابی و گفتمان غیر انقلابی ایجاد کنیم تا در آن شرایط به همگان چه در داخل و چه در خارج از کشور ثابت شود که هنوز بعد از گذشت 37 سال باز هم گفتمان انقلابی پیروز میدان است و حرف اول را در کشور می زند . تغییر دسته بندی های سیاسی در کشور به انقلابی و غیر انقلابی این پتانسیل را دارد که نیروهای مخلص و انقلابی دو جریان اصلاح طلب و اصولگرا را به یکدیگر نزدیک کرده و عامل وحدت مجدد نیروهای انقلاب بشود و در مقابل نیروهای فرصت طلب و دنیا طلب و غیر انقلابی هردو جریان اصلاح طلب و اصولگرا را عقب رانده و باعث پالایش جریانات سیاسی کشور شده و مجددا میدان برای خدمتگزاری نیروهای جهادی و انقلابی با گرایشات سیاسی مختلف باز شود . این فرصت طلایی را که رهبری برای اتحاد نیروهای مومن و انقلابی فراهم کردند بایستی قدر شناسی کرد و اقدام به زنگار زدایی از دلها و ترمیم عواطف و بازیابی نیروهای انقلاب نمود تا بتوانند در فرصت باقیمانده تا انتخابات توان خود را بازیافته و صحنه را از غاصبان فرصت طلب دنیا پرست که بر مصادر تصمیم گیری در کشور چنبره انداخته اند پاک نموده و بار دیگر به همه ناظران تفهیم نمود که آنچه در کشور امام زمان حاکم است کماکان گفتمان انقلاب اسلامی است.
شاطرزاده





شاطرزاده در نشست شورای مرکزی و دبیران استانی کانون دانشگاهیان:

باید کسی به ریاست جمهوری برسد که بتواند گفتمان انقلاب اسلامی را از نو احیا کند/ شاخصه‌های مدیران جهادی

عضو شورای مرکزی کانون دانشگاهیان با بیان اینکه امروز کشور به انقلابی دیگر نیاز دارد، گفت: باید گفتمان انقلاب اسلامی را احیا کرد، باید کسی به ریاست جمهوری برسد که بتواند این گفتمان را از نو احیا کند.

شناسهٔ خبر: 8763 - ۲۱ شهریور ۱۳۹۵ در ۱۰:۴۴ ق.ظ
به گزارش پایگاه پردیس خبر به نقل از فارس، نشست شورای مرکزی و دبیران استانی کانون دانشگاهیان ایران اسلامی به مدت یک روز در تهران برگزار شد.

محسن شاطرزاده عضو شورای مرکزی کانون دانشگاهیان ایران اسلامی در این مراسم، گفت: هم اکنون حدود ۴۰ سال از عمر انقلاب اسلامی‌ می‌گذرد. ۴۰ سالگی یعنی رسیدن به پختگی و بالندگی و کارآمدی.

وی افزود: امروز نسل اول انقلاب بازنشسته شده و به کناری رفته‌ است. نسل دوم هم در آستانه بازنشستگی قرار دارد و نسل سوم کم‌کم به صحنه مدیریت کشور می‌آید. نسل چهارم و پنجم انقلاب اسلامی نیز هم اکنون نظاره‌گر و رصد کننده مدیران کشور هستند تا پختگی و کارآمدی خود را در صحنه عمل نشان دهند.

شاطرزاده ادامه داد: امروز بعد از گذشت ۴۰ سال از انقلاب اسلامی همه منتظر دست آوردهای عینی آن در صحنه اداره امور کشور و ایجاد رفاه و پیشرفت و اثبات کارآمدی این نظام هستند و این امر اقتضا می‌کند که مروری مجدد بر شاخص‌های مدیران کشور و در ر

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۵/۱۰/۶ - ۱۲:۴۸
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

سندروم توهم : عامل شکست روشنفکران و تحصیلکردگان آمریکایی طرفدار کلینتون

محسن شاطرزاده

نظام اجتماعی و سیاسی آمریکا یک نظام نخبه گراست و به گونه ای طراحی شده که علیرغم شعار دموکراسی در نهایت فصل الخطاب جامعه ؛ نخبگان حاکم و اصحاب ثروت و قدرت باشند . بر این اساس نظام انتخاباتی ریاست جمهوری در این کشور بدون در نظر گرفتن رای مستقیم مردم بلکه با دخالت رای الکترال هر ایالت تنظیم شده است . به عبارتی دموکراسی هدایت شده بر جامعه آمریکایی مدعی دموکراسی حاکم است تا هر کسی نتواند به مصادر قدرت دست پیدا کند . در این نظام همه مردم صاحب رای برابر نیستند و وزن آرای الکترال به گونه ای معین شده که ایالتها به درجه یک و دو تقسیم شده اند .
اگر به نقشه آمریکا از منظر سن و تحصیلات نگاه کنیم برنده انتخابات باید هیلاری باشد ولی در کمال ناباوری همگان؛ فرد فاسد و لاتی مانند ترامپ به ریاست جمهوری می رسد . چرا؟
پاسخ این چرایی را باید در بیماری توهم دانست که در میان قشر روشنفکر آمریکایی به شدت رسوخ کرده و غیر از خودشان سایر مردم را به هیچ گرفته و از واقعیتهای جامعه آمریکایی فاصله گرفته و در یک فضای مجازی گسترده ای سیر می کنند که نتایج نظر سنجی ها آنها را اقناع می کند و راحت و خوش خیال به امید پیروزی کاندیدای خود در خانه های خود به گوشه ای خزیده و راحت زندگی می کنند . قشر روشنفکر آمریکایی سالهاست که از توده مردم و از بدنه اجتماعی خودش به بهانه عوام بودن آنها بریده و فاصله گرفته و برای آنها ارزشی قایل نیست در صورتی که در نظام دموکراسی هر نفر دارای یک رای است و همه آرا هم باید باهم مساوی باشند . در کنار روشنفکران برج عاج نشین و کم دغدغه آمریکایی خیل عظیم کارگران سفید پوست و بدنه بزرگ جامعه آمریکایی قرار دارند که دغدغه معیشت و هویت دارند . زندگی آنها هر روز سخت شده و هویت آمریکایی آنها هر روز کم رنگ تر می شود و اقتدار آنها که مشخصه ذاتی روحیات یک آمریکایی است هر روز کمتر می شود و این است که همه این مشکلات در جامعه آمریکایی را به حضور مهاجرین خارجی و مسلمانها و سیاهان ربط داده و نظام حاکم سرمایه داری آمریکا و اصحاب وال استریت را مسئول این وضعیت در جامعه آمریکایی می داند و لذا صدای اعتراض سر داده و مطالبه تغییر و اصلاحات می کند . مطالبه ای که ترامپ سرمایه دار با هوشمندی تمام پیام آنها را شنید و تبدیل به بلند گوی آنها شد و روی موج خواسته آنها سوار شد و بهره آنرا هم برد . اما روشنفکران آمریکایی در توهم خود باقی ماندند و نخواستند این پیام را بشنوند و آنرا جدی نگرفتند و نهایتا بازی را باختند و وقتی متوجه شدند که خیلی دیر شده و دست ترامپ بعنوان چهل و پنجمین رییس جمهور ایالات متحده بالا رفته بود . اگر رییس مجلس نماینگان آمریکا رسما و در جلسه کنگره آمریکا اعلام می کند که: #پیامی را که ما نشنیدیم ترامپ بخوبی شنید و آنرا دنبال کرد # موید همین مطلب و تایید خواب ماندن و عقب افتادن جامعه نخبه آمریکایی از سیر تحولات لایه های درونی جامعه آمریکایی و افزایش شکافها و نارضایتی هاست . این انتخابات خط بطلانی بر تمامی نظریه ها و صنعت نظرسنجی در آمریکا بوده و بر تمامی توهمات روشنفکران این جامعه مهر ابطال زد . رای الکترال که به عنوان ابزار حاکمیت نخبگان آمریکایی برای جلوگیری از به قدرت رسیدن عوام این جامعه طراحی شده بود امروز به قاتل نخبگان این جامعه و عامل طرد آنها از قدرت تبدیل شده و ترامپ با هوشمندی بالایی توانست از خلا های نظام انتخاباتی برمبنای رای الکترال استفاده کرده و با تهییج آرای اقشار و ایالتهای فراموش شده آمریکایی و علیرغم رای مردمی کمتر با اختلاف رای الکترال بالایی انتخابات را ببرد . چیزی که باعث ایجاد شوک در جامعه حاکم و نخبه گرای آمریکا شده و باور آنرا برایشان سخت می کند . اما این یک واقعیت در جامعه آمریکایی است و همه مجبور هستند با آن‌ کنار بیایند . نخبگان و روشنفکران آمریکایی هم مجبور هستند حداقل دوره حامیت او و سیاستهایش را تحمل کنند تا شاید متنبه شوند و در این چهار سال راه حلی برای رفع اشکالات نظام رای گیری و انتخابات ریاست جمهوری در کشورشان پیدا کنند .
البته این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که آنچه سالها تبلیغ می شد و آمریکا را مهد آزادی و دموکراسی و زیست مسالمت‌‌ آمیز ادیان و چند فرهنگی و ضد نژادپرستی و ... نشان می دادند دروغ از آب درآمد چرا که جامعه آمریکایی واقعی همین است که نماینده اش ترامپ است . ترامپ فاسد و لاقید و بی اخلاق و نژادپرست و اقتدار گرا و دیکتاتور و صاحب صنعت فحشا و قمارخانه ها و مبلغ و شو من فاسد رسانه های تصویری آمریکا؛ نماینده واقعی آمریکایی کابوی و اسب چران و مست و لاقید است که امروز مطالبه کشور خودش را می کند و خواستار اخراج همه خارجیان است و این واقعیتی است که جهان و آمریکا و روشنفکران وطنی با آن روبرو هستند و باید چاره ای برای نحوه تعامل با این غول مهیب بیندیشند.

دکترمحسن شاطرزاده
آذر 1395

ادامه مطلب
  • ۱۳۹۵/۱۰/۶ - ۱۲:۴۸
  • توسط محسن شاطرزاده
  • تحلیل روز

دونالد ترامپ : بوریس یلتسن آمریکا
آغازی بر پایان ابرقدرتی آمریکا

محسن شاطرزاده

انتخاب دونالد ترامپ پوپولیست با اکثریت قاطع آرای مردم آمریکا به عنوان رییس جمهور جدید این کشور نشان از وجود شکاف عمیق اجتماعی در جامعه آمریکایی داشته و تامل در این امر؛ نکاتی را به ذهن متبادر می کند:
۱- هرچند که مسلم است انتخابات آمریکا صحنه کارزار دو نفر نیست بلکه در ورای این مبارزات و رقابتها طبقه حاکمه و صحنه گردانان اصلی این کشور به برنامه ریزی مشغولند ولی انتخاب ترامپ نشان دهنده واقعیت امروز جامعه آمریکاست و مبین این است که جامعه امروز آمریکا به ترامپ نیاز دارد کما اینکه جامعه ۸ سال پیش آمریکا به رییس جمهور سیاهپوستی مانند اوباما نیاز داشت.
۲- فاصله ها و شکاف عمیق اجتماعی جامعه آمریکا امروز به مرحله شکننده و خطرناکی رسیده که تغییر ناگهانی سیاستهای این کشور را طلب می کند. هیچ کس بهتر از ترامپ که فردی پوپولیست و غیر قابل پیش بینی می باشد ؛ برای این تغییرات مناسبتر نیست.
۳- نهضت ۹۹ درصدی طبقه غیر حاکم آمریکا که چند سال پیش بر علیه سرمایه داران و وال استریت شورش کرد ولی سرکوب شد در بدنه اجتماعی آمریکا یک واقعیت غیر قابل انکار بوده و نارضایتی قشر عظیمی از مردم آمریکا نسبت به سیاستهای قشر سرمایه دار حاکم آمریکا را نشان می دهد . امروز تبلور اعتراض این قشر از مردم بعنوان رای به تغییرات و اصلاحات نه لزوما رای به ترامپ خود نمایی می کند.
۴- هرچند که اوباما ظاهرا با تزریق دلار در جامعه طبقاتی آمریکا باعث رونق بورس نیویورک شد اما عملا با افزایش بدهی های آمریکا تا مرز ۱۹۰۰۰ میلیارد دلار رکورد جدیدی از بدهی برای مردم آمریکا باقی گذارد . به عبارتی دیگر رونق بورس آمریکا به قیمت تهی تر شدن جیب مردم آمریکا و گسترش نارضایتی عمومی انجامیده است و نمود این نارضایتی در رای به ترامپ کاملا مشهود است.
۵- قطعا برنامه ریزان نظام آمریکا از واقعیت های این جامعه و گسترش شقاقها آگاهند و برای برون رفت از این معضلات در حال تدبیر هستند . همانگونه که در سال ۲۰۰۰ روی کار آوردن فرد احمقی مانند بوش به ریاست جمهوری آمریکا به منظور اجرای طرح بزرگ آمریکایی و ایجاد خاورمیانه جدید با ایجادحادثه ۱۱ سپتامبر و فروریختن برجهای دوقلو و بدنبال آن حمله به عراق و دیگر کشورهای خاورمیانه بود؛ به نظر می آید این بار هم با انتخاب دونالد ترامپ باید منتظر اتفاقات جدیدی در صحنه سیاستهای آمریکایی باشیم که به دست فرد دیوانه و غیر قابل پیش بینی مانند ترامپ به اجرا درآید.
۶- با روی کار آمدن ترامپ احتمالا شاهد تغییراتی بنیادی در جامعه آمریکایی خواهیم بود. اولا قشر نخبه و فرهیخته آمریکایی که برای خود ریاست جمهوری ترامپ را لکه ننگ می دانند تا مدتی منزوی شده و از اثر گزاری در جامعه آمریکایی دور خواهند شد . ثانیا جابجایی بین اصحاب وال استریت و سرمایه داران صهیونیست آمریکایی با نو سرمایه داران آمریکایی از جنس ترامپ را شاهد خواهیم بود و تا مدت زمانی بورس آمریکا رونق نخواهد داشت کما اینکه در نخستین واکنش های بورس داوجونز شاهد بیشترین کاهش بورس در ۲۰ سال اخیر آمریکا بوده ایم . ثالثا نگاهی به نقشه آمریکا و رای دهندگان به ترامپ و کلینتون مشخص می شود ایالتهای غربی وشمال شرق آمریکا یعنی ایالتهای برخوردار و ثروتمند به کلینتون رای داده اند در صورتیکه ایالتهای مرکزی و جنوبی به ترامپ رای داده اند و این نشان دهنده جنگ فقر و غنا در آمریکاست . لذا نظام آمریکایی مجبور است برای حفظ انسجام خود مدت زمانی را صرف بهبود اقتصادی و افزایش رفاه ایالتهای کمتر برخوردار خود کند و این تغییر سیاست مستلزم کاهش هزینه های نظامی گری آمریکا در اقصی نقاط جهان و پرداختن به رفاه داخلی است و کسی بهتر از ترامپ برای اجرای این سیاست در آمریکا نمی توان در این مقطع یافت.
۷- آمریکا در سیاست خاورمیانه ای خود دچار استیصال شده و به تعبیر اوباما موضوع سوریه او را پیر کرده است لذا احتمالا انتخاب ترامپ خروج آمریکا از باتلاق سوریه را تسهیل خواهد کرد.
۸- برای بازسازی یک عمارت ابتدا باید آن عمارت را خراب کرد و بر ویرانه های آن عمارت بنای جدید را ساخت . برنامه ریزان آمریکایی برای بنای آمریکای جدید نیاز به تخریب بنای موجود دارند و کسی بهتر از ترامپ برای این تخریب بنای موجود وجود ندارد چرا که به گفته خود او در بدو ورود به کاخ سفید سیفون را خواهد کشید و همه هیات حاکمه موجود را به زباله دان خواهد ریخت.
۹- تغییر سیاستهای بین المللی از جمله کاهش حمایت از عربستان و قطر به احتمال زیاد باعث کاهش حمایت از تروریستهای تکفیری و انزوای کشورهای تروریست پرور خواهد شد.
۱۰- آمریکا مجبور است به بازسازی و نوسازی داخلی خود بپردازد تا بتواند مجددا به جایگاه ابرقدرتی خود برگشته و نقش خود را بعنوان ابر قدرت بلامنازع در جهان ایفا کند همانگونه که بوریس یلتسین در روسیه و در کنار گورباچف در
شوروی سابق که با شعار اصلاحات و بازسازی روی کار آمدند ولی کنترل ازدست آنها خارج شده و باعث فروپاشی شوروی شدند . شاید در فردا روزی شاهد خارج شدن کنترل از دست آقای ترامپ که برای اصلاحات و بازسازی جامعه آمریکایی آمده ؛ باشیم و فروپاشی آمریکا از ابرقدرتی را نظاره گر باشیم. آن روز دیر نیست.

دکتر محسن شاطرزاده
آذر 1395

ادامه مطلب