یکشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۷ - ۰۸:۱۵

دکتر محسن شاطرزاده

مدیرعامل و ريیس هیات مدیره شرکت تاپکو (تدبیر آورد پایور)


عضو هیات علمی ؛ استادیار

English Version

یادداشت هفته - دکتر شاطرزاده

دموکراسی هدایت شده : بن بست دموکراسی غربی
  • ۱۳۹۵/۱۰/۶ - ۱۲:۰۶
  • توسط محسن شاطرزاده

دموکراسی هدایت شده : بن بست دموکراسی غربی

محسن شاطرزاده

استبداد و خفقان و حاکمیت طبقه اشراف با همراهی کلیسا در دوران قرون وسطی در غرب نهایتا به قیام های آزادی خواهانه و انقلاب مردم خصوصا در فرانسه و تغییر نظامات حاکمیتی و بروز انقلاب کبیر فرانسه منجرشد . ره آورد این انقلاب علاوه بر سکولاریسم و دین زدایی از حکومت با تکیه به اندیشه لیبرالیسم و با تعریف نقش انسان و تقویت اندیشه اومانیسم منشاء ایجاد حکومتهای ظاهرا مردمی با تفکرات لیبرال دموکرات شد . در طراحی حکومت بر مبنای حاکمیت اکثریت یا همان دموکراسی عملا طبقه جدیدی از سیاسیون تازه به دوران رسیده در ائتلافی با بازماندگان سلطنتی و طبقه حاکمه قبلی آن جوامع یعنی اشراف در قالب احزاب شکل گرفته و قانون اساسی و دیگر قوانین این کشورها بگونه ای نوشته شد که به تعبیر نخبگان غربی دموکراسی هدایت شده وقابل کنترل وجود داشته و طبقه پابرهنه و ضعیف جامعه نتواند به قدرت دست یافته یا به تعبیر آنها نظام حکومتی پوپولیستی شکل نگیرد. این روند باعث دور شدن و فاصله گرفتن روز به روز حکومتهای غربی از بدنه مردمی آنها شده است به گونه ای که در آمار گیری های متعدد در کشور های مختلف غربی ؛ سیاسیون آن کشورها به عنوان منفورترین و کثیف ترین قشر اجتماعی شناخته شده اند و امروز به جایی رسیده که در نظامهای غربی ، سیاست صرفا به عنوان یک حرفه شناخته می شود و سیاسیون شغلشان سیاست و تلاش برای رسیدن به قدرت است نه تدبیر امور مردم و بالتبع تمام تلاش احزاب دراین جوامع هم برای دستیابی به قدرت و تحکیم پایه های قدرتی حزب خود در راستای استمرار قدرت و سوء استفاده از قدرت و منابع ثروت در اختیار اصحاب قدرت می باشد . امروزه در این جوامع سیاست مترادف با حیله گری و دغل بازی و خیانت و فریب کاری و پول پرستی و سوء استفاده از قدرت در جهت تامین منافع شخصی و حزب بازی و باندبازی های قدرتمدارانه و حذف مخالفان به هر روش ممکن است ولذا بیش از دو دهه است که کشور های غربی و در راس آنها آمریکا به بحران هویت دموکراسی مواجه شده اند که روز به روز هم پررنگتر می شود .

بحران ابسانتاسیون یا عدم حضور و مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خودشان یا غیبت در انتخابات ریشه در همین نگاه مردم و نا امیدی به احزاب و سیاسیون غربی دارد . در انتخابات اخیر آمریکا و بنا به گزارش رسمی که سی ان ان منتشرکرد تنها ۵۲ درصد از مردم واجد شرایط در رای گیری و انتخاب رییس جمهورشان شرکت کردند و از میان آنها رییس جمهور منتخب با نیمی از آرا به ریاست می رسد . به تعبیری رییس جمهور منتخب رای ۲۶ درصد از مردم واجد شرایط در رای گیری کشور بزرگی مثل آمریکا را دارد و به حکومت می رسد و این یک فاجعه برای جامعه ای مثل آمریکا است که بیش از دوسوم مردم در تعیین سرنوشت خود دخالت نداشته اند یا به عبارتی اقلیت جامعه بر اکثریت حکومت می کند .

موضوع دلایل عدم مشارکت مردم در انتخابات و سرخوردگی آنها از احزاب سیاسی حاکم بر جوامع غربی و تشدید دیکتاتوریهای حزبی ؛ محور مطالعات زیادی در دانشگاههای غربی بوده و هم اکنون به شدت رو به گسترش است . ابسانتاسیون و روی گردانی مردم از شرکت در انتخابات در فرانسه و آمریکا و دیگر کشورهای بزرگ غربی امروز به عنوان یک معضل اجتماعی یا یک بن بست در دموکراسی هدایت شده غربی تعبیر شده و تحقیقات گسترده ای در جریان است تا آشتی بین مردم و حکومتها و جلب اعتماد مردم را برای مشارکت سیاسی فراهم کند اما به نظر می آید مردم غربی تا این دغل بازیها و فریبکاریها و خباثتهای سیاسیون و اخزاب خود را شاهد باشند این آشتی و ایجاد حکومتهای مردمی شکل نخواهد گرفت . غرب امروز هژمونی خود را در خطر می بیند چون براساس نظام سلطه و استثمار انسانهای آزاد طراحی شده و لذا با هر هژمونی دیگری که برای آزادی انسانها از سلطه و ایجاد حکومت واقعی مردم بر مردم به صحنه بیاید به شدت مبارزه و مقابله می کند . غرب امروز نگران از دست دادن هیمنه خود است .

ظهور و بروز فرد عصیانگری مثل ترامپ که به دروغ خود را در حزب جمهوریخواه آمریکا جازده تا بتواند به قدرت برسد و مثلا اصلاح امور کشور را بنماید و در دوران مبارزات انتخاباتی هم توانست فقط اشاراتی به نظام فاسد حاکم آمریکایی بنماید نشان از خلاء های زیادی در این جوامع و نظامات سیاسی و اجتماعی آنها دارد بگونه ای که وقتی قشر فراموش شده ای از اجتماع به صحنه می آیند می توانند تاثیر شگرفی ایجاد کرده و قدرت را متحول کنند . روزنی که ترامپ به خوبی آنرا شناخت و از آن در جهت رسیدن به قدرت استفاده کرد . قطعا این روند در جوامع اروپایی مانند فرانسه تکرار خواهد شد و هرچند تحت عنوان حرکتهای پوپولیستی بخواهند مانع در مقابل آن ایجاد کنند ولی واقعیت این است قدرت واقعی در دست مردم است و هرجا مردم برای احقاق حقوق از دست رفته خود بپا خیزند کسی را یارای مقابله با آن نخواهد بود .

حال دموکراسی غربی امروز خوب نیست .

دکتر محسن شاطرزاده

سندروم توهم : عامل شکست روشنفکران طرفدار هیلاری کلینتون
  • ۱۳۹۵/۱۰/۶ - ۱۲:۰۱
  • توسط محسن شاطرزاده

سندروم توهم : عامل شکست روشنفکران و تحصیلکردگان آمریکایی طرفدار کلینتون

محسن شاطرزاده

نظام اجتماعی و سیاسی آمریکا یک نظام نخبه گراست و به گونه ای طراحی شده که علیرغم شعار دموکراسی در نهایت فصل الخطاب جامعه ؛ نخبگان حاکم و اصحاب ثروت و قدرت باشند . بر این اساس نظام انتخاباتی ریاست جمهوری در این کشور بدون در نظر گرفتن رای مستقیم مردم بلکه با دخالت رای الکترال هر ایالت تنظیم شده است . به عبارتی دموکراسی هدایت شده بر جامعه آمریکایی مدعی دموکراسی حاکم است تا هر کسی نتواند به مصادر قدرت دست پیدا کند . در این نظام همه مردم صاحب رای برابر نیستند و وزن آرای الکترال به گونه ای معین شده که ایالتها به درجه یک و دو تقسیم شده اند .

اگر به نقشه آمریکا از منظر سن و تحصیلات نگاه کنیم برنده انتخابات باید هیلاری باشد ولی در کمال ناباوری همگان؛ فرد فاسد و لاتی مانند ترامپ به ریاست جمهوری می رسد . چرا؟ پاسخ این چرایی را باید در بیماری توهم دانست که در میان قشر روشنفکر آمریکایی به شدت رسوخ کرده و غیر از خودشان سایر مردم را به هیچ گرفته و از واقعیتهای جامعه آمریکایی فاصله گرفته و در یک فضای مجازی گسترده ای سیر می کنند که نتایج نظر سنجی ها آنها را اقناع می کند و راحت و خوش خیال به امید پیروزی کاندیدای خود در خانه های خود به گوشه ای خزیده و راحت زندگی می کنند .

قشر روشنفکر آمریکایی سالهاست که از توده مردم و از بدنه اجتماعی خودش به بهانه عوام بودن آنها بریده و فاصله گرفته و برای آنها ارزشی قایل نیست در صورتی که در نظام دموکراسی هر نفر دارای یک رای است و همه آرا هم باید باهم مساوی باشند . در کنار روشنفکران برج عاج نشین و کم دغدغه آمریکایی خیل عظیم کارگران سفید پوست و بدنه بزرگ جامعه آمریکایی قرار دارند که دغدغه معیشت و هویت دارند . زندگی آنها هر روز سخت شده و هویت آمریکایی آنها هر روز کم رنگ تر می شود و اقتدار آنها که مشخصه ذاتی روحیات یک آمریکایی است هر روز کمتر می شود و این است که همه این مشکلات در جامعه آمریکایی را به حضور مهاجرین خارجی و مسلمانها و سیاهان ربط داده و نظام حاکم سرمایه داری آمریکا و اصحاب وال استریت را مسئول این وضعیت در جامعه آمریکایی می داند و لذا صدای اعتراض سر داده و مطالبه تغییر و اصلاحات می کند . مطالبه ای که ترامپ سرمایه دار با هوشمندی تمام پیام آنها را شنید و تبدیل به بلند گوی آنها شد و روی موج خواسته آنها سوار شد و بهره آنرا هم برد . اما روشنفکران آمریکایی در توهم خود باقی ماندند و نخواستند این پیام را بشنوند و آنرا جدی نگرفتند و نهایتا بازی را باختند و وقتی متوجه شدند که خیلی دیر شده و دست ترامپ بعنوان چهل و پنجمین رییس جمهور ایالات متحده بالا رفته بود . اگر رییس مجلس نماینگان آمریکا رسما و در جلسه کنگره آمریکا اعلام می کند که:

پیامی را که ما نشنیدیم ترامپ بخوبی شنید و آنرا دنبال کرد ، موید همین مطلب و تایید خواب ماندن و عقب افتادن جامعه نخبه آمریکایی از سیر تحولات لایه های درونی جامعه آمریکایی و افزایش شکافها و نارضایتی هاست .

این انتخابات خط بطلانی بر تمامی نظریه ها و صنعت نظرسنجی در آمریکا بوده و بر تمامی توهمات روشنفکران این جامعه مهر ابطال زد . رای الکترال که به عنوان ابزار حاکمیت نخبگان آمریکایی برای جلوگیری از به قدرت رسیدن عوام این جامعه طراحی شده بود امروز به قاتل نخبگان این جامعه و عامل طرد آنها از قدرت تبدیل شده و ترامپ با هوشمندی بالایی توانست از خلا های نظام انتخاباتی برمبنای رای الکترال استفاده کرده و با تهییج آرای اقشار و ایالتهای فراموش شده آمریکایی و علیرغم رای مردمی کمتر با اختلاف رای الکترال بالایی انتخابات را ببرد . چیزی که باعث ایجاد شوک در جامعه حاکم و نخبه گرای آمریکا شده و باور آنرا برایشان سخت می کند .

اما این یک واقعیت در جامعه آمریکایی است و همه مجبور هستند با آن‌ کنار بیایند . نخبگان و روشنفکران آمریکایی هم مجبور هستند حداقل دوره حامیت او و سیاستهایش را تحمل کنند تا شاید متنبه شوند و در این چهار سال راه حلی برای رفع اشکالات نظام رای گیری و انتخابات ریاست جمهوری در کشورشان پیدا کنند . البته این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که آنچه سالها تبلیغ می شد و آمریکا را مهد آزادی و دموکراسی و زیست مسالمت‌‌ آمیز ادیان و چند فرهنگی و ضد نژادپرستی و ... نشان می دادند دروغ از آب درآمد چرا که جامعه آمریکایی واقعی همین است که نماینده اش ترامپ است . ترامپ فاسد و لاقید و بی اخلاق و نژادپرست و اقتدار گرا و دیکتاتور و صاحب صنعت فحشا و قمارخانه ها و مبلغ و شو من فاسد رسانه های تصویری آمریکا؛ نماینده واقعی آمریکایی کابوی و اسب چران و مست و لاقید است که امروز مطالبه کشور خودش را می کند و خواستار اخراج همه خارجیان است و این واقعیتی است که جهان و آمریکا و روشنفکران وطنی با آن روبرو هستند و باید چاره ای برای نحوه تعامل با این غول مهیب بیندیشند.

دکترمحسن شاطرزاده

دونالد ترامپ : بوریس یلتسن آمریکا آغازی برپایان ابرقدرتی آمریکا
  • ۱۳۹۵/۱۰/۶ - ۱۱:۵۸
  • توسط محسن شاطرزاده

دونالد ترامپ : بوریس یلتسن آمریکا

آغازی بر پایان ابرقدرتی آمریکا

محسن شاطرزاده

انتخاب دونالد ترامپ پوپولیست با اکثریت قاطع آرای مردم آمریکا به عنوان رییس جمهور جدید این کشور نشان از وجود شکاف عمیق اجتماعی در جامعه آمریکایی داشته و تامل در این امر؛ نکاتی را به ذهن متبادر می کند:

۱- هرچند که مسلم است انتخابات آمریکا صحنه کارزار دو نفر نیست بلکه در ورای این مبارزات و رقابتها طبقه حاکمه و صحنه گردانان اصلی این کشور به برنامه ریزی مشغولند ولی انتخاب ترامپ نشان دهنده واقعیت امروز جامعه آمریکاست و مبین این است که جامعه امروز آمریکا به ترامپ نیاز دارد کما اینکه جامعه ۸ سال پیش آمریکا به رییس جمهور سیاهپوستی مانند اوباما نیاز داشت.

۲- فاصله ها و شکاف عمیق اجتماعی جامعه آمریکا امروز به مرحله شکننده و خطرناکی رسیده که تغییر ناگهانی سیاستهای این کشور را طلب می کند. هیچ کس بهتر از ترامپ که فردی پوپولیست و غیر قابل پیش بینی می باشد ؛ برای این تغییرات مناسبتر نیست.

۳- نهضت ۹۹ درصدی طبقه غیر حاکم آمریکا که چند سال پیش بر علیه سرمایه داران و وال استریت شورش کرد ولی سرکوب شد در بدنه اجتماعی آمریکا یک واقعیت غیر قابل انکار بوده و نارضایتی قشر عظیمی از مردم آمریکا نسبت به سیاستهای قشر سرمایه دار حاکم آمریکا را نشان می دهد . امروز تبلور اعتراض این قشر از مردم بعنوان رای به تغییرات و اصلاحات نه لزوما رای به ترامپ خود نمایی می کند.

۴- هرچند که اوباما ظاهرا با تزریق دلار در جامعه طبقاتی آمریکا باعث رونق بورس نیویورک شد اما عملا با افزایش بدهی های آمریکا تا مرز ۱۹۰۰۰ میلیارد دلار رکورد جدیدی از بدهی برای مردم آمریکا باقی گذارد . به عبارتی دیگر رونق بورس آمریکا به قیمت تهی تر شدن جیب مردم آمریکا و گسترش نارضایتی عمومی انجامیده است و نمود این نارضایتی در رای به ترامپ کاملا مشهود است.

۵- قطعا برنامه ریزان نظام آمریکا از واقعیت های این جامعه و گسترش شقاقها آگاهند و برای برون رفت از این معضلات در حال تدبیر هستند . همانگونه که در سال ۲۰۰۰ روی کار آوردن فرد احمقی مانند بوش به ریاست جمهوری آمریکا به منظور اجرای طرح بزرگ آمریکایی و ایجاد خاورمیانه جدید با ایجادحادثه ۱۱ سپتامبر و فروریختن برجهای دوقلو و بدنبال آن حمله به عراق و دیگر کشورهای خاورمیانه بود؛ به نظر می آید این بار هم با انتخاب دونالد ترامپ باید منتظر اتفاقات جدیدی در صحنه سیاستهای آمریکایی باشیم که به دست فرد دیوانه و غیر قابل پیش بینی مانند ترامپ به اجرا درآید.

۶- با روی کار آمدن ترامپ احتمالا شاهد تغییراتی بنیادی در جامعه آمریکایی خواهیم بود. اولا قشر نخبه و فرهیخته آمریکایی که برای خود ریاست جمهوری ترامپ را لکه ننگ می دانند تا مدتی منزوی شده و از اثر گزاری در جامعه آمریکایی دور خواهند شد . ثانیا جابجایی بین اصحاب وال استریت و سرمایه داران صهیونیست آمریکایی با نو سرمایه داران آمریکایی از جنس ترامپ را شاهد خواهیم بود و تا مدت زمانی بورس آمریکا رونق نخواهد داشت کما اینکه در نخستین واکنش های بورس داوجونز شاهد بیشترین کاهش بورس در ۲۰ سال اخیر آمریکا بوده ایم . ثالثا نگاهی به نقشه آمریکا و رای دهندگان به ترامپ و کلینتون مشخص می شود ایالتهای غربی وشمال شرق آمریکا یعنی ایالتهای برخوردار و ثروتمند به کلینتون رای داده اند در صورتیکه ایالتهای مرکزی و جنوبی به ترامپ رای داده اند و این نشان دهنده جنگ فقر و غنا در آمریکاست . لذا نظام آمریکایی مجبور است برای حفظ انسجام خود مدت زمانی را صرف بهبود اقتصادی و افزایش رفاه ایالتهای کمتر برخوردار خود کند و این تغییر سیاست مستلزم کاهش هزینه های نظامی گری آمریکا در اقصی نقاط جهان و پرداختن به رفاه داخلی است و کسی بهتر از ترامپ برای اجرای این سیاست در آمریکا نمی توان در این مقطع یافت.

۷- آمریکا در سیاست خاورمیانه ای خود دچار استیصال شده و به تعبیر اوباما موضوع سوریه او را پیر کرده است لذا احتمالا انتخاب ترامپ خروج آمریکا از باتلاق سوریه را تسهیل خواهد کرد.

۸- برای بازسازی یک عمارت ابتدا باید آن عمارت را خراب کرد و بر ویرانه های آن عمارت بنای جدید را ساخت . برنامه ریزان آمریکایی برای بنای آمریکای جدید نیاز به تخریب بنای موجود دارند و کسی بهتر از ترامپ برای این تخریب بنای موجود وجود ندارد چرا که به گفته خود او در بدو ورود به کاخ سفید سیفون را خواهد کشید و همه هیات حاکمه موجود را به زباله دان خواهد ریخت.

۹- تغییر سیاستهای بین المللی از جمله کاهش حمایت از عربستان و قطر به احتمال زیاد باعث کاهش حمایت از تروریستهای تکفیری و انزوای کشورهای تروریست پرور خواهد شد.

۱۰- آمریکا مجبور است به بازسازی و نوسازی داخلی خود بپردازد تا بتواند مجددا به جایگاه ابرقدرتی خود برگشته و نقش خود را بعنوان ابر قدرت بلامنازع در جهان ایفا کند همانگونه که بوریس یلتسین در روسیه و در کنار گورباچف در شوروی سابق که با شعار اصلاحات و بازسازی روی کار آمدند ولی کنترل ازدست آنها خارج شده و باعث فروپاشی شوروی شدند . شاید در فردا روزی شاهد خارج شدن کنترل از دست آقای ترامپ که برای اصلاحات و بازسازی جامعه آمریکایی آمده ؛ باشیم و فروپاشی آمریکا از ابرقدرتی را نظاره گر باشیم. آن روز دیر نیست.

دکترمحسن شاطرزاده

گفتمان انقلاب اسلامی : شرط موفقیت در انتخاب اتی ریاست جمهوری
  • ۱۳۹۵/۱۰/۶ - ۱۱:۵۲
  • توسط محسن شاطرزاده

گفتمان انقلاب اسلامی : شرط موفقیت در انتخابات آتی ریاست جمهوری

محسن شاطرزاده

هم اکنون حدود 40 سال از عمر انقلاب اسلامیمان می گذرد . 40 سالگی یعنی رسیدن به پختگی و بالندگی و کارآمدی . نسل اول انقلاب بازنشسته شده و به کناری رفته اند . نسل دوم هم در آستانه بازنشستگی قرار دارد و نسل سوم کم کم به صحنه مدیریت کشور می آید . نسل چهارم و پنجم انقلاب اسلامی هم اکنون نظاره گر و رصد کننده مدیران کشور هستند تا پختگی و کارآمدی خودرا در صحنه عمل نشان دهند . امروز بعد از گدشت 40 سل از انقلاب اسلامی همه منتطر دست آوردهای عینی آن در صحنه اداره امور کشور و ایجاد رفاه و پیشرفت و اثبات کارآمدی این نظام هستند و این امر اقتضا می کند که مروری مجددبر شاخصهای مدیران کشور و در راس انها رییس جمهوری داشته باشیم .

قطعا تجربه دهه اول انقلاب اسلامی که باعث عبور از گردنه های سخت در کشور بود می تواند الهام بخش ما در شناخت شاخصه های مدیران امروزی باشد . بر این اساس کشور نیاز مبرم به حضور مدیران جهادی و بسیجی دارد تا بتواند از گردنه ها و مشکلات امروز کشور را نجات دهد . یافتن شاخصه های این مدیران جهادی سخت نیست چرا که ما تجربه شیرین این مدیریت را در سالهای اولیه انقلاب اسلامی داشته ایم . شاخصه های این مدیران جهادی را اگر بخواهیم مرور کنیم به موارد زیر باید اشاره کنیم:

1- عاشق خدمت نه طالب قدرت

2- ایثارگر و مجاهد

3- استکبار ستیز و ظلم گریز

4- ولایتمدار

5- شجاع و جسور و انقلابی

6 - معتقد به روحانیت و ولایت مطلقه فقیه

7- دلبسته امام و رهبری

8- پرتلاش و خستگی ناپذیر

9- پر تلاش و خستگی ناپذیر

10- عاشق محرومین و مستضعفین

11 - توانمند و معتقد به شعار : ما می توانیم

12 - باور به ورود در حوزه های ناممکن

و دریک کلام جهادی و بسیجی امروز کشور به انقلابی دیگر نیاز دارد . باید گفتمان انقلاب اسلامی را احیا کرد .

باید کسی به ریاست جمهوری برسد تا بتواند این گفتمان را از نو احیا کند تا بتواند کارامدی نظام اسلامی را در اداره امور کشور و ترویج خدمت به کشور و احیای ارزشهای اسلامی و انقلابی در مقابل دیدگان نسل پنجم فرزندان این مرز و بوم و مستضعفین و مظلومین نظاره گر در اقصا نقاط عالم به اثبات برساند. به نظر می آید اعلام نظر مقام معظم رهبری مبنی بر عدم حضور دکتر احمدی نژاد در انتخابات آتی و عدم شکل گیری دو قطبی سیاسی و کاذب در کشور ؛ تایید دیگری بر لزوم شکل گیری جریانات سیاسی و خطوط فکری حول محور انقلابی و غیر انقلابی و پایانی بر حیات سیاسی جریانات اصولگرا و اصلاح طلب است . اگر بخواهیم رقابت تصنعی با ایجاد دو قطبی های سیاسی در کشور ایجاد نشود باید رقابت واقعی را بین گفتمان انقلابی و گفتمان غیر انقلابی ایجاد کنیم تا در آن شرایط به همگان چه در داخل و چه در خارج از کشور ثابت شود که هنوز بعد از گذشت 37 سال باز هم گفتمان انقلابی پیروز میدان است و حرف اول را در کشور می زند . تغییر دسته بندی های سیاسی در کشور به انقلابی و غیر انقلابی این پتانسیل را دارد که نیروهای مخلص و انقلابی دو جریان اصلاح طلب و اصولگرا را به یکدیگر نزدیک کرده و عامل وحدت مجدد نیروهای انقلاب بشود و در مقابل نیروهای فرصت طلب و دنیا طلب و غیر انقلابی هردو جریان اصلاح طلب و اصولگرا را عقب رانده و باعث پالایش جریانات سیاسی کشور شده و مجددا میدان برای خدمتگزاری نیروهای جهادی و انقلابی با گرایشات سیاسی مختلف باز شود . این فرصت طلایی را که رهبری برای اتحاد نیروهای مومن و انقلابی فراهم کردند بایستی قدر شناسی کرد و اقدام به زنگار زدایی از دلها و ترمیم عواطف و بازیابی نیروهای انقلاب نمود تا بتوانند در فرصت باقیمانده تا انتخابات توان خود را بازیافته و صحنه را از غاصبان فرصت طلب دنیا پرست که بر مصادر تصمیم گیری در کشور چنبره انداخته اند پاک نموده و بار دیگر به همه ناظران تفهیم نمود که آنچه در کشور امام زمان حاکم است کماکان گفتمان انقلاب اسلامی است.

شاطرزاده

جایگاه اخلاق در دیپلماسی آمریکایی
  • ۱۳۹۳/۱۲/۲۳ - ۱۰:۵۶
  • توسط محسن شاطرزاده

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 اخلاق و دیپلماسی در جهان معاصر

دکتر محسن شاطرزاده

 

امروز جامعه بشری از درد بزرگی رنج می برد که  ناشی از فقدان حاکمیت
اخلاق می باشد . اخلاق ؛ امروز گمشده بشریت بوده وهمه جوامع در جستجوی آن تلاش
مضاعفی دارند . اهمیت اخلاق در سعادت و کمال جامعه بشری تا آنجا گرامی داشته شده
است که رسول گرامی خدا حضرت محمد مصطفی (ص ) بعثت خودرا برای تکمیل مکارم اخلاق
ذکر می کند ؛ آنجا که می فرماید : انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق

 دنیای امروز پر از صحنه های غم بار جنگ و کشتار
و خونریزی و چپاول و جنایت و نژاد پرستی توسط ستم گران و سلطه گران جهانی به
سرکردگی آمریکای جنایتکار و صهیونیزم نژاد پرست و خونخوار است که اخلاق را به کناری
نهاده وسیاستهای شیطانی خود را بر جهانیان تحمیل می کنند .

 در دنیای امروز اخلاق در ایجاد تفكرات سیاسی و
رفتار سیاستمداران از جایگاه مناسب برخوردار نیست و در بسیاری موارد پرهیز از
اخلاقیات مورد توجه سیاستگذاران جهان قرار گرفته است. بر اساس تفكرات نومحافظه‌كاران
امریكا  اصالت با «حكومت غیراخلاقی
نخبگان» است. آنها با رفتارهای اخلاقی رهبران مخالف بوده و جایگاهی برای اخلاق در
عرصه حاكمیت نخبگان قائل نیستند.

  براساس
اعتقادات نو محافظه کاران آمریکایی، آنهایی كه شایسته رهبری هستند، همان‌هایی
هستند كه به اخلاق اعتقاد ندارند و فكر می‌كنند تنها یك حق طبیعی وجود دارد و آن
حق بالادست برای سلطه بر پایین دست است.اینان بر مبنای این نگاه غیراخلاقی، مروج
جنگ بوده و می‌ گویند برای بقا، همیشه باید جنگید. صلح به انحطاط می‌انجامد. جنگ
دائمی و نه صلح دائمی، لازمه یك نظم سیاسی است.

در صورتیکه احكام اخلاقی و سیاسی اسلام، منفك
از یكدیگر نبوده و هماهنگی اخلاق و سیاست، لازمه تأسیس حكومت اسلامی است. ارزشهای
اخلاقی که برگرفته از ارزشهای مکتب الهی اسلام است راه کمال و بهتر زیستن و رشد را
برای بشریت به ارمغان آورده است.

 در دین مبین اسلام هدف اساسی،‌ توسعه همبستگی
اخلاقی در امور بین‌المللی است که این امر به پایداری صلح کمک می‌کند. این اصل
رویکرد بین‌المللی دارد و به عبارتی در سطح بین‌المللی یک جهان اندیشی اخلاقی را
معرفی می‌کند. در این جهان اندیشی، نهادهای بین‌المللی باید این اصول اخلاقی
فراگیر را به رسمیت شناخته و اخلاقی رفتار کنند.

بر این اساس در فرآیند حل نزاع‌ها در نهادهای بین‌المللی، باید به یک همبستگی
اخلاقی رسیده و نحوه رسیدن به این اصول جهان شمول اخلاقی را مطرح کنیم. اگر این
اصول مورد توجه و مبنای عمل قرار گیرد، می‌توان به هم‌زیستی اخلاقی در عرصه بین‌الملل
رسید.

در نگاه اسلامی روابط بین ملت‌ها بر پایه مسائل معنوی می باشد و در این رابطه بعد
مسافت تأثیری ندارد و چه بسا، کشورهایی که همجوار هستند، اما رابطه معنوی بین آنها
نیست؛ بنابراین، روابط دیگر هم نمی‌تواند مثمر ثمر باشد.


در اندیشه اسلامی استفاده ازهر ابزاری برای رسیدن به اهداف خود ؛ مشروع و مجاز نیست.
با این نگاه اخلاقی، ظلم و تجاوز، قتل و غارت، نقض عهد و پیمان و امثال اینها
ممنوع است.

در دیپلماسی جهان حاضر، دولت‌ها به ویژه در
رویارویی با بحران، ناگزیر به در پیش گرفتن شیوه‌های غیراخلاقی می‌شوند، ولی تعالیم
اسلامی به ما می آموزد که در سخت ترین شرایط، شیوه اصولی و ارزشی خود را باید حفظ ‌کرد.
زیرا رویکرد اخلاقی دین مبین اسلام براین استوار است که اسلام برای همه و دلسوزی
امین برای بشریت است. در واقع شیوه اسلام در برخورد با ملل دیگر بر پایه صداقت،
اخلاق و احترام استواراست.

 سیاست اسلامی مبتنی بر حفظ استقلال، آزادی ملتها
و دولتها  و احترام متقابل بین آنها می
باشد و فرقی بین ابر قدرت‌ها و غیر آنها نیست.

 براساس مبانی اخلاقی اسلامی، سیاست خارجی مبتنی
بر حفظ صلح و امنیت بین‌المللی، عدم تجاوز به خاك كشورها، حسن همجواری با همسایگان
و تقویت همكاری با دولت‌ها بر مبنای احترام متقابل قرار داشته و در واقع سیاست
خارجی صحنه برخورد و تعامل واقع‌گرایی و آرمان‌گرایی است که مبتنی بر اصول زیر
است:

 

1ـ ائتلاف و اتحاد ملل مسلمان

2ـ جایگاه ویژه دین و اخلاق در جنگ و صلح

3ـ نفی و اجتناب از ابزار غیراخلاقی برای رسیدن
به هدف

4ـ روابط صلح‌آمیز متقابل با دول جهان

5ـ صداقت و وفای به عهد

6ـ حركت در سیر الی الله و برمبنای جلب رضایت
الهی

 بدون شک جنبه جهانی اخلاق که در ادیان الهی
مورد توجه قرار گرفته، می‌تواند کارکرد مثبتی در دیپلماسی داشته باشد. بر پایه
تعهدات مشترک اخلاقی در میان ادیان است که می‌توان به صلحی عادلانه در میان کشورها
در نظام بین‌الملل دست یافت. به عبارت دیگر بر این جنبه در میان ادیان مختلف و
گوناگون می‌توان به عنوان مؤلفه‌ای در دیپلماسی تأکید داشت.

 به امید جهانی عاری از ظلم و جور و ستم و تباهی
و مبتنی بر اخلاق و اندیشه های اسلامی و تعالیم الهی رسول خدا حضرت محمد مصطفی (
ص) ؛ همانگونه که وعده خداوندی در کتاب الهی قران است که می فرماید : ان الارض
یرثها عیادی الصالحون

 

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 

 

 

بسم
الله الرحمن الرحیم

الأخلاق و الدبلوماسية

 

الدکتور محسن شاطر زاده

 

یعاني المجتمع البشري اليوم من ألم عظیم بسبب
فقدان السلطة الأخلاقية، و لأن جمیع المجتمعات یبذلون جهود مضاعفة للحصول علیها
فقد کُرمت أهمیة الأخلاق في سعادة و کمال المجتمع البشری إلی درجة أن الرسول (ص)
يبين سبب بعثته لأتمام مکارم الأخلاق عندما یقول (ص): " إني بعثت لأتمم مکارم
الأخلاق ".

 العالم
اليوم مليء بالأحداث المحزنة للحروب و القتل و سفك الدماء والنهب والجريمة
والعنصرية من قبل المتسلطین  في العالم
برئاسة أمریکا و الصهیونیة العنصریة المتعطشة للدم التي قد تخلت عن الأخلاق و ترید
أن تُحمّل سیاساتها الشیطانیة علی جمیع العالم.

ولهذا
نجد أن الأخلاق لا تلعب دوراً رئيسيا في الفکر السیاسی و تصرفات السیاسیین. و في
كثیر من الحالات، فأن السياسيون یجعلون الإبتعاد عن الأخلاق هو المحور الذي يدور
فيه منهجهم، و وفقاَ للفکر الجدید للمحافظین، أمریکا هی " الحكومة الغیر
أخلاقیة للنخبة ".حيث إنهم کانوا مخالفین مع الكثير من التصرفات الغیر أخلاقیة
للزعماء و في نفس الوقت لم یعيبرون أی أهتمام للأخلاق في میدان السلطة للنخبة. و
وفقاً للعقائد الحدیثة للمحافظین الأمریکیة، المستأهلین للقیادة  لم یعتقدوا في الأخلاق و یرون أن هناك مجرد حق
واحد و هو حق المافوق للسلطة علی من تحت یده. و وفقاَ لهذه النظرة الغیر أخلاقیة،
يروج هؤلاء السياسيون للحروب و یعتقدون أن القوة والسلطة أساس البقاء، و أن السلام
یؤدي الی الإنحطاط . لذلك فان الحروب الدائمة و العنف وأفشاء الجريمة هو الشرط
الأساسي للنظام السیاسي  في أمريكا.

 في
حین أن الأحکام الأخلاقیة و السیاسیة في الإسلام متماسكة و متصلة مع بعضها البعض و
أن الشرط الأساسي لتأسیس الحکومة الإسلامیة هو التنسیق بین الأخلاق و السیاسة، لأن
القیم الأخلاقیة مشتقة من القیم الإلهية التي وهبها الله للبشریة وارسى جذورها في
أخلاق نبينا محمد (ص) عندما قال في الحديث النبوي الشريف أدبني ربي فأحسن تأديبي لكي
نصل عن طريق هذه الأخلاق الى الکمال و الرقي نحو حیاة افضل.

 أن
الهدف الأساسي في الدین الإسلامي هو تنمیة التضامن الأخلاقی في الأمور الدولیة و
هذا مما لاشك فيه يؤدي إلى استقرار الأمن و السلام في العالم. و من هذا المنطلق
يجب على المنهج السياسي إن یقدم فکر عالمي أخلاقي علی الصعید الدولي و من هذا
الفکر العالمي، يتعين على المؤسسات الدولیة أن یعترفوا بهذه المبادئ الأخلاقیة و
یتصرفوا بها بشکل أخلاقي.

 لهذا
الأساس لابد أن نصل إلی تضامن أخلاقي في عملیة حل النزاعات في المؤسسات الدولیة، و
أن نطرح الطرق والوسائل للوصول إلی هذه المبادئ العالمیة للأخلاق.وان تکون هذه
المبادئ اساس العمل والحوار، ومن خلالها سوف نستطیع أن نصل إلی تعایش أخلاقي في
الساحة الدولیة.

 أن
نظرة الإسلام للعلاقات الدولیة مبنية على أساس الشؤون المعنویة و لم یکن للبعد و
المسافة  أي تأثیر في هذه العلاقة و
ربما  في بلدان مجاورة لم تمتلك أي علاقة
معنویة فی ما بینهم. لذا نجد فأن سائر العلاقات الاخرى لن تكون مجدية ومثمرة طالما
انتفى منها الجانب المعنوي   .

في
الفکر الإسلامي إن الظلم والعدوان,القتل,الحنث باليمين والوعود الكاذبة و النهب
غیر مشروع و غیر مسموح فيه للوصول إلی الاهداف والغايات وحسب هذه النظرة الأخلاقیة
نجد ان هذه الاسس السليمة في التعامل مع الاخرين و مع دول الجوار ستؤدي بالتاكيد
الى ترسيخ وتعميق سياسات دولية حقيقية هدفها بناء مجتمعات راقية ومتطورة   .

 في
دبلوماسیة عالمنا الحاضر، نجد ان الازمات المالية والاقتصادية مقتصرة على دول خاصة
وحلولها مفروضة على جميع الدول حتى وان 
كانت هذه الحلول بطرق غیر أخلاقیة في حين ان التعالیم الإسلامیة تعلمنا أن
نحفظ بمبادئنا الاخلاقية والقیمة في أشد الظروف ,لأن النهج الأخلاقي للدین
الإسلامي قائم علی هذا الأساس الحضاري والانساني الذي هو رحمة للبشریة جمعاء, في
الواقع، الطریقة الإسلامیة في التعامل مع سائر الدول والملل هي قائمة علی أساس
الصدق، الأخلاق و الاحترام.

السیاسة
الإسلامیة  قائمة علی أساس الحرية
والاحترام  لكل الجنسيات والاديان والدول
ولم یکن هناك أي فرق بین القوی العظمی و غیرها من الدول .

 ووفقا
للمبادئ الأخلاقیة الإسلامیة نجد ان السیاسة الخارجیة قائمة علی حفظ السلام و
الأمن الدولي وعدم التجاوز على حقوق وحريات 
الدول، وان يكون حسن الجوار و التعاون والاحترام مع سائر الدول أساس في
اقامة العلاقات الخارجية ,ولان معظم الدول قد ابتعدت في سياستها الخارجیة عن
المبادئ الاخلاقية والمثل الانسانية نجدها اليوم تناقض نفسها بنفسها وتتعارض كليا
مع الواقع الحقيقي الذي يجب ان يكون مبني على مبادئ اساسيه اهمها:

 التحالف
و الإتحاد بین الدول المسلمة

بيان
الموقف الخاص للدین و الأخلاق في الحرب و الصلح

الابتعاد
و الاجتناب من استخدام الوسائل الغیر أخلاقیة للوصول إلی الهدف

العلاقات
السلمیة المتبادلة مع دول العالم

الصدق
و الوفاء بالعهد

  ان يكون العمل على الاسس والاخلاق السماوية
التي فرضها الله وان يكون الهدف هو رضا الله

 بدون
شك، الجانب العالمي للأخلاق الذي في نظر الأدیان الإلهیة، یستطیع أن يمتلك وظیفة
إیجابیة في الدبلوماسية.  علی أساس
التعهدات المشتركة للأخلاق التي من خلالها نستطیع أن نصل إلی السلام العادل بین
البلدان في النظام الدولي. بعبارةَ أخری نستطیع أن نؤکد علی هذا الجانب کمکوّن في
الدبلوماسیة.

 و
في النهایة نأمل أن یکون عالمنا عالماَ خالیاَ من الظلم و العدوان، والطغيان و
الخراب، و قائم علی الأخلاق و الفكر الإسلامي و التعالیم الإلهیة لرسول الله محمد
المصطفی (ص)؛ کما کان وعد الله في کتاب الله القرآن الکریم: " إن الأرض یرثها
عبادي الصالحون."                                                               

 

 و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته   

 

همکاریهای جنوب - جنوب : ظرفیتها و ضرورتها
  • ۱۳۹۳/۱۲/۹ - ۱۵:۵۴
  • توسط محسن شاطرزاده

 

 

همکاری های جنوب - جنوب ، ظرفیت ها و ضرورت ها

 

محسن شاطرزاده

 

دنیای امروز شاهد تحولاتی اساسی و تغییراتی بنیادین درنظام بین الملل است . از یک سو شاهد مرگ یکجانبه گرایی بوده و از سوی دیگر بروز و ظهور دنیای چند قطبی یا به تعبیری جهان بدون قطب را نظاره گر است که تولد قدرت های جدید در شرق و غرب دنیای امروز و به چالش کشیدن شدن نظام سلطه و قدرت های مسلط غربی و ایده های نوین در طرح نظام جهانی از شاخصه های آن است.

پتانسیل ها و ظرفیت های عظیم موجود در کشورهای جنوب و مزایا و ضرورت این همکاری ها بر کسی پوشیده نیست معهذا در این مقاله به طور اختصار به برخی از آنها پرداخته می شود :

 

1-               پتانسیل ها و ظرفیت های موجود در کشورهای جنوب

 

1-1    وجود منابع عظیم انرژی

1-2    وجود مواد اولیه و معادن بی شمار

1-3    هزینه پایین نیروی کار

1-4    وجود نیروهای انسانی تحصیل کرده و با دانش و تخصص بالا ( که بسیاری از آنها هم اکنون در خدمت اهداف کشورهای شمال هستند ولی تمایلی قلبی آنها خدمت به کشور خودشان است)

 

1-5    هزینه پایین تولید

1-6    ظرفیت عظیم تجارت بین کشورهای جنوب

 

1-7    جمعیت عظیم کشورهای جنوب که بیش از 75 درصد جمعیت کره زمین را تشکیل می دهد.

 

همه این پتانسیل ها و مزایا اقتضا می کند که چرخه کامل تولید و به تبع آن ارزش افزوده تولیدات در میان همین کشورها شکل گیرید . نگاهی به آمارهای موجود نشان می دهد که دنیای امروز اسیر یک نوع بهره کشی و استثمار نوین است که غلبه بر آن یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. بررسی وضعیت شرکت های بزرگ چند ملیتی و برندهای معروف جهانی حکایت از این دارد که عمده تولیدات برندهای برتر دنیا در کشورهای جنوب انجام می شود در حالیکه کشورهای جنوب بهره ای از ارزش افزوده تولیدات آنها نمی برند. یک سوم از تولید ناخالص جهانی مربوط به برندهایی است که در کشورهای شمال هستند ولی تولیدات خود را درکشورهای جنوب انجام می دهند . ارزش تولیدات یکصد برند برتر دنیا معادل تولید ناخالص داخلی 65 کشور جنوب است.در صورتیکه درآمد کشورهای جنوب تولیدکننده کمتر از 20 درصد درامد صاحبان برند است. معنی دیگر این نوع روابط ظالمانه ، بهره کشی و استثمار نوین در قرن 21 و جهان مدرن امروزی است در صورتیکه رشد اقتصادی موقعی می تواند پایدار باشد که روابط انسانی سالم و بدون بهره کشی و استثمار وجود داشته و عدالت اجتماعی بر این روابط حاکم باشد.

 

2-                           ضرورت ها و روش های همکاری جنوب – جنوب

 

2-1 لازم است ارزش افزوده تولیدات از مواد اولیه تا محصول هایی در میان کشورهای جنوب باقی بماند.

 

2-2 ضرورت دارد دانش فنی و تکنولوژی که تاکنون درانحصار کشورهای پیشرفته بوده در بین کشورهای جنوب توسعه یابد.

کشورهای جنوب که بیشتر توسعه یافته هستند و دانش ها و تکنولوژی های روز را در اختیار دارند بایستی انحصار موجود را شکسته و زمینه بسط دانش را به سایر کشورهای جنوب فراهم نمایند تا زمینه توسعه آن کشورها و رفاه هر چه بیشتر مردم آنها فراهم آید .

 

2-3 کشورهای جنوب بایستی بر اساس مزیت های نسبی خود در حوزه های مختلف منابع طبیعی ، انرژی معادن و مواد اولیه نسبت به گسترش تبادلات تجاری خود رفع نیازهای یکدیگر و توسعه یکپارچه و رفع محرومیت زدایی اقدام نمایند. فراهم آوردن حداکثر تسهیلات ممکن و طراحی ترجیحات تجاری بین کشورهای جنوب در این زمینه از ضرورت هاست.

 

2-4 امروزه ظرفیت های عظیمی در حوزه های مختلف صنعتی ، کشاورزی ،تحقیقاتی و علمی در کشورهای جنوب وجود دارد که می تواند جریان تبادل همکاری ها و اجرای پروژه های بزرگ زیربنایی در بخش های مختلف انرژی ، صنعت ، معدن ، کشاورزی ، حمل و نقل ، راه و ابنیه ، ساختمان و ... را توسط شرکت ها و متخصصان موجود درکشورهای جنوب ، فراهم نموده و درجهت ساختن آینده ای بهتر برای ملت های محروم و نیز اجرای پروژه های بین المللی به کار گرفته شود.

2-5 حوزه فعالیت های پولی و مالی به عنوان یکی از ابزارهای مهم برای توسعه بایستی مد نظر قرار داده شود. تشکیل بانک های مشترک ، بیمه های مشترک ، بنیادها و موسسات مالی مشترک ، همکاری های بازارهای بورس با یکدیگر در جهان جنوب از ضرورت های اجتناب ناپذیر است و بستر توسعه همه جانبه و اجرای پروژهای زیربنایی و بزرگ در کشورهای جنوب خواهد بود.

 

2-6 با توجه به اهمیت حمل و نقل در تبادل کالا و توسعه تجارت بین کشورهای جنوب ، بایستی تشکیل شرکت های مشترک حمل و نقل اعم از هوایی ، دریایی و زمینی برای تبادلات هر چه مناسب تر و ارزانتر کالا در بین کشورهای جنوب در دستور کار رهبران قرار گیرد.

 

2-7 صندوق های توسعه ای برای رفع محرومیت ، فقرزدایی ، گسترش بهداشت و نیز گسترش آموزش و توسعه فضاهای فرهنگی ازضرورت هایی است که با همت جمعی از رهبران کشورهای جنوب قابل تشکیل می باشد.

قطعا این ضرورت ها در میان رهبران دلسوز و مردمی درکشورهای جنوب به عنوان دغدغه های آنان درجهت توسعه کشورشان و نیز رفاه ملت ها مطرح بوده و همبستگی و نزدیکی هر چه بیشتر این رهبران به یکدیگر می تواند زمینه تحقق و عملیاتی شدن هر کدام از این ایده ها را فراهم نماید.